قوله تعالى: إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى ...
این آیه بزبان كشف بر ذوق ارباب حقائق رمزى دیگر دارد و بیانى دیگر.
گفتند ابراهیم مشتاق كلام حق بود و سوخته خطاب او، سوزش بغایت رسیده و سپاه صبرش بهزیمت شده، و آتش مهر زبانه زده،
الله تحی الموتی

گفت خداوندا بنماى مرا، تا مرده چون زنده كنى؟
گفت یا ابراهیم أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ایمان نیاورده كه من مرده زنده كنم؟
گفت آرى و لكن دلم از آرزوى شنیدن كلام تو و سوز عشق خطاب تو زیر زبر شده بود، خواستم تا گویى أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ مقصود همین بود كه گفتى و در دلم آرام آمد.
آرام من پیغام تو
وین پاى من در دلم تو


حكایت كنند كه یكى در كار سرپوشیده ( زنی ) بود و میخواست تا با وى سخن گوید نمى گفت و امتناعى مى نمود و آن كار افتاده سخت درمانده و گرفتار وى بود و در آرزوى سخن گفتن با وى دانست كه ایشان را بجواهر میلى باشد
رفت و هر چه داشت بیك دانه جوهر پر قیمت بداد و بیاورد و برابر وى سنگى بر آن نهاد تا بشكند
آن معشوقه طاقت نداشت كه بر شكستن آن صبر كند گفت اى بیچاره چه میكنى ؟!
گفت بآن میكنم تا تو گویى چه میكنى !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.