چشم به راه

حکایات تاریخی ، پادشاهاناهل دل
یکی از پادشاهان بنی اسرائیل ، خانه ای ساخت و در وسعت و تزیین آن ، سعی بسیار کرد .
پس دستور داد، تا از عیب آن جویا شوند و هیچکس بر آن عیبی نگرفت جز سه زاهد که گفتند:
در آن ، دو عیب هست .
یکی این که ویران می شود و
دیگری آن که صاحبش می میرد .

پادشاه گفت : خانه ای هست که از این دو عیب در امان باشد؟
و آنان گفتند: اری . خانه آخرت !
پس ، پادشاه سلطنت را رها کرد و با آنان به عبادت پرداخت .
پس از چندی ، آنان را وداع گفت .
گفتند از ما چه دیدی که ترا ناخوش آمد؟
گفت : هیچ ! جز این که مرا می شناسید و اکرام می کنید . پس ، با کسی می نشینم که مرا نشناسد .



ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار (ع )
در نهج البلاغه آمده است که : امیرالمؤمنین (ع) هنگام سفر به شام ، در مسیر خویش ، جمعی از دهقانان شهر (انباز) را دید که با دیدن او پیاده شدند و پیشاپیش او می دویدند .
و امام گفت : این چه کاریست ؟
گفتند: روشی ست که با آن ، امیرانمان را احترام می کنیم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایاتی از عارفان و بزرگان علم و دین
گفته اند که : در کوهی از لبنان ، زاهدی ، دور از مردم ، در غاری می زیست . روزها روزه می داشت و هر شب برای او گرده نانی می رسید؛ که نیمی از آن را به هنگام گشودن روزه می خورد و نیم دیگر را به هنگام سحر . و این حال ، روزگاری دراز پایید، و مرد از کوه به زیر نیامد، تا این که چنین شد، که در شبی از شب ها، نان از او برگرفته شد و گرسنگی شدت یافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در امید خوردنی ، بیدار ماند، تا گرسنگی بدان دفع کند . اما غذایی نرسید .

در پایین آن کوه ، روستایی بود که ساکنان آن ، بر دین عیسی بودند و هنگامی که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت و خوردنی خواست ، پیرمردی از آنان ، دو گرده نان جوین او را داد . زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوی کوه روانه شد . و در خانه آن پیرمرد، سگی بود لاغر و به بیماری گری دردمند . که به زاهد در آویخت و بر او بانگ کرد و به دامن جامه او آویزان شد .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آنچه که در یکساعت تنهایی و تامل بر کشکول بنده ای نهادند! (1)
هوالهو

ساری,گاه نوشته های محمود زارع

از او بطلب هر آنچه خواهی که وی است !

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:از همه ساعات و آنات زندگی لحظه ای نبود که بی یاد تو سر کنم ؛ کنون که به پیری رسیدم رهایم مکن ! من سراسر نقص و کمی و کاستی را دگر چه توانی باشد که توانم گلیم خویش از آب تیره آنچه که ساخته ام , بدر آرم ؟! ... تا کی راز ترا پنهان باید کرد ...!
***
نشتری به عقل!
کیست این پنهان مرا در جان و تن - کز درون من همی گوید سخن ؟!
اگر از من بپرسند که آیا عقل نسبی است ؟! من شاید بتوانم با شروطی بگویم که : آری ! چگونه ؟!
عقل چند صد هزار سال پیش با عقل این زمان چقدر تفاوت دارد؟!... پس از این جهت عقل بنوعی در مهمیز زمان و حتی تا حدودی مکان میباشد. حال تنها میتوان با شروطی عقل را تا آنجا رها کرد که بتواند فراتر از زمان برود . پس میتوانم با اطمینان بیشتر بگویم که عقل منحصر در زمان و در قید مکان ؛ عقل نسبی است! ...
آیا در بی عقلی فضائلی میتوان سراغ گرفت؟! عقل تهی از عقل ( عقل عقل ) فضیلتی ندارد... کار انبیاء عظام از جهتی فقط رشد دادن عقول بشری است.


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در کشکول شیخ بهایی آمده است که ,ماءمون از (یحیى بن اکثم) از عشق پرسید.
یحیى گفت:ساری,گاهنوشتهای محمود زارع رویدادهایى است که آدمى را سرگشته مى دارد و تن را مى آزارد.
(ثمانه) که حضور داشت، گفت: اى یحیى! تو ساکت باش! که باید یا از (طلاق) بگویى، یا محرمى که در حال احرام شکار کرده است.

ماءمون گفت: اى ثمانه تو از عشق بگو!
ثمانه گفت: عشق همنشینى است که دیگرى را باز مى دارد.
دوستى چیره است و فرمان هایش جارى ست.
تن و روان را در اختیار مى گیرد و دل خاطر را در تصرف دارد.
عقل را زیر فرمان خویش دارد.
چنان که اختیار خود را به او سپرده و از هر گونه تصرفى منع شده است.
ماءمون او را آفرین گفت و هزار دینار بخشید.

شیخ الرئیس ابن سینا رساله اى در عشق تصنیف کرده است و در آن در گرفتارى، به تفصیل گفته است که:
عشق، ویژه آدمى نیست، بلکه در همه موجودات از فلکى و عنصرى و موالید سه گانه
(: کانى و گیاهان و جانوران) نیز جریان دارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:حکیمی گفت:خردمند را بایسته است که بداند در مردم خیری نیست . و با این همه او را از ایشان ناگزیر است.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و اگر این دو داند , با ایشان چنان رفتار کند که شایسته چنین دانایی است. ( کشکول شیخ بهایی )
گویا خود خداوند نخواسته که مردم خیر را در مردم دیگر بجویند , شرط بندگی و عبودیت هم در سطحی عالی و متعالی همین است.

خیر واقعی در نزد خدای یگانه است و بس !
خیر را باید از درگاه حضرت رزاق خواست اما همانگونه در کلام کشکول بنقل از حکیمی آمده است با همه این احوال همه مردم ناگزیر از همدیگر هستند و شرط و دقت عبودیت در همین نکته نهفته است که با اینکه ما را از مردم ناگزیر و ناگریز است اما چشم امید تنها باید به حضرت باری تعالی داشت.

حالا مرد میدان عبودیت میخواهد که اینور و آنور نچرخد .
نه اقبال مردم بوی , وی را از جاده بندگی بیرون کند و مغرور شود که العیاذ بالله خدا را بنده نباشد , نه چنان باشد که خود را بطور مطلق از مردم منفک و جدا افتاده انگارد !

خلاصه بنظر میرسد که این هنر زیستن و هنر بندگی است که با این حالت دوگانه راه از چاه بازشناسد و بر صراط همی رود !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از امیر مومنان (ع) : هلاکت خرد , بیشتر زیر برق طمع پدید آید.
چهار چیز از صفات نادان است :
اینکه بر کسی خشمناک شود که خشنودش نساخته است.
و با کسی همنشینی کند که او را بخود نزدیک نمیکند.
نزد کسی که بی نیازش نمیکند , اظهار فقر کند
و پیرامون چیزی که وی را نرسد , سخن گوید.

                                     کشکول شیخ بهایی ص 307 از انتشارات ارسطو چاپ چهارم 1363 



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از نوف بکایی نقل است که گفت : شبی امیر مومنان(ع) را دیدم که از بستر بیرون آمده و به ستاره ها مینگرد.
مرا فرمود: ای نوف خفته ای یا بیداری؟
عرض کردم بیدارم ای امیرمومنان!
فرمود:ای نوف خوشا بحال پرهیزگاران دنیا که به عقبی نظر دارند.
اینان کسانی هستند که زمین را فرش خود و خاکش را بستر خود و آبش را بوی خوش خود و قرآن را شعار خویش و دعا را دثار خویش نهاده اند.
و دنیا را چونان مسیح (ع) به قرض الحسنه داده اند.
ای نوف ؛ داوود پیامبر به همین ساعت از شبی برخاست و گفت :
در چنین ساعتی بنده هر دعایی که کند مستجاب افتد , الا آن کسی که مامور باج و (مامور) تعقیب (پلیس) و شحنه باشد یا به آلات لهو مشغول !  
                                     کشکول شیخ بهایی ص 307 از انتشارات ارسطو چاپ چهارم 1363 



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها