ساری,گاه نوشته های محمود زارع:پیر زالی را که عمری بر در خلق بتکدّی بود و از پی خلق بتعدّی
از هر خسی ملتمس کرم و از هر خاری متمنّی درم
مسافر را بدرقه پو و مجاور را صدقه جو
بدین نهج روزی خورد تا مرد !

شبی یکی از اقطابش بخواب دید و از ماجرای آخرتش باز پرسید
گفت چون روح مرا بملاء اعلاء بردند ندایی شنیدم که " چه آوردی ؟! "
عرض کردم بار خدایا ! " هذا مما تضحک علیه التکلی "
یعنی این از آن چیزهائیست که می خندد بر او حتی زن بچه مرده !
من عمری بدریوزه گذراندم و به هر در که رفتم گفتند برو خدا بدهاد !
اینک چه بایدم که تو هم میگویی: چه آورده ای ؟!!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.