الهی ؛ همچون بید می لرزم كه مبادا به هیچ نیرزم
الهی ؛ پنداشتم که تو را شناختم ، اکنون پندار را در آب انداختم
الهی ؛ آن چه تو کشتی ، آب ده و آن چه عبدالله کشت فرا آب ده
الهی ؛ اگر از دوستانم ، حجاب بردار و اگر مهمانم ، مهمان را نیکو دار
الهی ؛  به عزّت آن نام كه تو خوانی و به حرمت آن صفت كه تو چنانی ، دریاب مرا كه می توانی
الهی ؛ نه ظالمی که گویم زنهار، و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار، کار تو داری ما را می دار، این انداخته خود را بردار

ساری,گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.