و گفته اند كه: چون ربّ العزّة رقم خلّت بر وى كشید، و این ندا در عالم داد كه:
وَ اتَخَذَ اللَهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا،
فریشتگان آواز بر آوردند كه خداوندا! چه كرد ابراهیم كه با وى این كرامت كردى؟ و از جهانیان این تخصیص وى آمد؟
فرمان آمد كه: اى جبرئیل پرهاى طاؤسى فرو گشاى، و از ذروه سدره بقمّه آن كوه رو، و نام ما بسمع او رسان.
جبرئیل بیامد، و در پس آن كوه ایستاد، و خلیل را سیصد گله گوسفند بود، با هر گله سگى، و قلاده زرین در گردن وى.
جبرئیل آواز بر آورد كه: یا قدّوس!.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

خلیل از لذّت آن سماع بیهوش گشت، از پاى درآمد،
گفت: اى گوینده، یك بار دیگر باز گوى، و این گله گوسفند باین سگ و قلاده زرین ترا.
جبرئیل یك بار دیگر آواز برآورد كه: یا قدّوس!
خلیل در خاك تمرّغ میكرد، و چون مرغ نیم بسمل میگفت: یك بار دیگر باز گوى و این گله دیگر ترا،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.