ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:گاهی آنقدر مرز بین کنجکاوی و خیانت بهم نزدیک میشود که آدمی حس میکند - فوق معرفت و فهم. حس میکند - که خدای تعالی به چه دلیلی بشر را از خیلی از کنجکاویها منع کرد .
خیلی ها شاید به تصورات بدی افتادند که مگر چه اسراری خدا دارد که با فاش شدنش العیاذ بالله مشکل درست خواهد شد؟

شما آدمی را دیده اید یا سراغ دارید که پیش خود باین نتیجه رسیده باشد که واقعا نبایستی از راز و سر مگو مطلع باشد؟!
یکی از بزرگترین آرزوها و آمال بشری در طول تاریخ پس از جاودانگی و یا شاید همپای آن همین کشف الاسرار بوده باشد.

پر جاذبه ترین وجه شخصیت و ماهیت وجود آدمی همین گرایش و میل میباشد. اینکه گفته اند الانسان حریص علی ما منع و امثالهم از همین زاویه میباشد.
اگر در تابلوی اعلاناتی جمله ای مبنی بر اینکه : این مطلب را فقط پسرها بخوانند. درج گردد قطع بدانید که اکثر خوانندگان آن دخترها خواهند بود و بالعکس!
« میگویند که کنیزکی طبقی در دست داشت و با روپوشی روی آن و از گذری میگذشت. رهگذری پرسید که زیر آن روپوش و طبق چیست؟ کنیزک پاسخ داد اگر بنا بود شما و امثال شما بدانند که دیگر روی آنرا نمی پوشاندند! این واقعا جواب درست و دندانشکنی بوده است. چرا بشر حرص دارد خیلی چیزها را که نباید بداند. بداند. هیچ کس شاید نباشد که خود را بی نیاز و ملزم بداند که از بعضی از رازها سر در نیاورد .»


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.