ساری

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:تیمور لنگ وقتی بهندوستان رسید مطرب طلبید که هندیان مطربی نابینا پیش تیمور لنگ آورده و سرود آغاز کرد.روزگار شروران
تیمور خوشحال شد و نام وی پرسید
گفت نام من " دولت " است
امیر تیمور لنگ ناسنجیده گفت:
مگر دولت هم کور میشود؟
مطرب هم گفت :
اگر دولت کور نبودی بخانه لنگی نیامدی !!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یکى از عیدهاى هندیان: در نقطه اى دور در دیار هند، بر پا داشتن عیدى متداول است، که در آغاز هر سال، همه مردم شهر از پیر و جوان و کوچک و بزرگ از شهر بیرون مى آیند به جایى که در آن، سنگ بزرگى نصب شده است. سپس، کسى از سوى پادشاه، فریاد بر مى دارد، که:
تنها، کسى مى تواند بر این سنگ بر آید، که در عید پیشین حضور داشته است.

هند

و چه بسا که پیرمردى بى توان، که نیروى بینایى را از دست داده است و پیر زنى زشترو، که او نیز از فرتوتى، بر پا استوار نمى ماند، بر آن سنگ بالا مى روند و یا یکى از آن دو. و گاه، کسى که عید پیشین را دیده باشد، زنده نمانده است.

پس، آن که بر سنگ بالا مى رود، با همه توان خود، فریاد بر مى دارد، که:
من در عید پیشین حاضر بودم و در آن روزها کودکى بیش نبودم و پادشاهى ما را فلان کس داشت و وزیرش فلان کس بود و قاضى ما فلان کس بود. سپس، به توصیف مردم آن روزگار مى پردازد که چگونه مرگ، آنان را فرسوده است و در کام بلا نابود شده و اینک! در زیر خاکها خفته اند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها