تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر نوشتن

چشم به راه

هوالهو
از او بطلب هر آنچه خواهی که اوست
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:از همه ساعات و آنات زندگی لحظه ای نبود که بی یاد تو سر کنم ؛ کنون که به پیری رسیدم رهایم مکن ! من سراسر نقص و کمی و کاستی را دگر چه توانی باشد که توانم گلیم خویش از آب تیره آنچه که ساخته ام , بدر آرم ؟! ... تا کی راز ترا پنهان باید کرد ...!

ساری,گاه نوشته های محمود زارع

ناداران بیشتر تظاهر بداشتن میکنند!

از هیچ حیوانی – گرچه به صورت انسانی نماید – انتظار ادب و اخلاق نداشته باشید. دائره امتیاز انسان با حیوان همین اخلاق می باشد. یک موجود بی اخلاق و فاقد ادب با انسان بودن فاصله زیادی دارد ! 
تعجّب در آنست که حیوانات انسان نما , بیشتر از اخلاق میگویند و مینویسند و دم میزنند ! گویا کمبود و نبود حسن ادب و اخلاق را پیش تر و بیشتر از دیگران همواره در خویش احساس کرده اند . بهمین خاطرست که برای جبران چنین نقصیه ای بجای آراستن نفس خویش به آداب اخلاقی و ملکات فاضله اخلاقی , به بیراهه رفته و فقط از آن دم میزنند و مینویسند و اما عمل نمیکنند و شاید بهمین سبب باشد که نمود تظاهر آنان به اینگونه موارد بواسطه فقد آن از سوی پوینده یا نویسنده آن باشد ! یعنی درست گفته آنکه گفته افراد به آنچه که ندارند بیشتر تظاهر میکنند !
باید بگویم که قصد توهین به حیوانات نداشته امّا یک انسان بی ادب و اخلاق حق ندارد از اخلاق بنویسد مگر آنکه در پی فهم این نقیصه در باطن خویش , تمام مساعی خود را در توبه و جبران مافات نماید !


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:این خانه تکانی عید همیشه برای من - جدای از ریخت و پاش کل خانه - محاسن زیادی هم داشت و یکی از آنها اینکه اکثر یادداشت ها و تکه کاغدهایی که گاهی مینوشتم و یا خاطره هایی ر که جالب بود و مینگاشتم و یا پاره شعری و ... را خانم توی یک کیسه نایلونی ریخته و در اتاق مطالعه خود من گذاشته - که البته احدی حق تغییرات در آنرا ندارد - بعد من یکی دو ساعتی وقت اختصاص داده و تمام آنها را زیر و رو کرده و خیلی چیزهای جالبی پیدا میشود . امسال ازجمله آن چیزها دستخط های 20 سال ( حدودا بیست سال پیش ) من بود که خیلی برایم جالب و باعث تداعی خاطرات زیادی شد . این هم نمونه ای از آن تکه کاغذهاست :


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: اگر خود خواهیها نباشد، رشد و تکامل و توفیقات نیز بیشتر محمود زارع 90خواهد شد. مثلا، خودم یافته هائی در ذهن دارم که میترسم آنها را بنویسم. البته توجیهاتی برای خود و شما دارم. ولی اصل مطلب را که بیطرفانه ( کاری سخت ) بررسی میکنم مشاهده می کنم که چیزی جز خودخواهی نیست . که میترسم بنویسم و بعدها غلط از آب در آید و شمایان مرا مسخره کنید و بخندید و قضاوت نادرستی بنمائید. ولی یکی از توجیهات این است که چون تصور بر کج  فهمی خواننده میرود، برای حفظ شان و آبروی خود ، نمی نویسم. در صورتی که ، این یک توجیه برای... میباشد. از خدای سبحانه تعالی عاجزانه تقاضای توفیق و غلبه بر خودخواهیهای خویش را داریم. گرچه نام این کتاب را خطور گذاشتم و طبیعتا خوانندگان بایستی انتظار مطالب ارائه شده از روی تحقیق علمی را از آن نداشته باشندو صرفا هر آنچه که بلا فاصله بذهن میرسد را باید بنویسم ولی در اکثر اوقات احتیاطات زیادی میکنم و تمام آنچه که بذهن خطور میکند را نمینویسم. هنوز بر حب نفس غلبه نیافتم. راستی آیا لازم است هر آنچه که در ذهن خطور میکند را نوشت؟ اصلا هدفم نیز این نبود. نوعی تحمیل میتوان نامید. چه چیز را ، کار نویسندگی ، خطابه و... را ، شما را مجبور میکنند که هر آنچه خودشان رسیده اند را بخوانید، اینطور نیست؟ ! کمی باید تعدیل کرد... - محمود زارع سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384  ساری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:خداوند قلم و کتابت؛حضرت امیر (ع) فرمود :

اگر عالمی علم خود را کتمان کند, بدبوترین افراد در قیامت خواهد بود

 ..... فرض اولیه, پیش شرط یا صغرای قضیه را من نمیتوانم اثبات کنم. همان عالم بودن را میگویم ولی چنانچه با تعریفی ساده از عالم به معنی هر آنچه که میدانی ( بدون مراد داشتن از جنس صیغه مبالغه آن. چون نفرموده اعلم...)؛بگیریم, صغری منطقی جور شده است.

برای احتراز از بدبوئی در قیامت , نبایستی کتمان کرد .
چه تشبیه عارفانه ای!! دانائی ؛ گل و بو و رایحه خوش است.
کتمانش یعنی عدم انتشار رایحه نیکو .
عدم بوی خوش , یعنی بد بوئی.
آنچنان فاصله دنیا تا قیامت قریب است که مدت زمان بقاء بوی خوش یا بد (مطلق بو) آنچنان تازگی دارد که در قیامت بوضوح حس میشود.

خلاصه از انگیزه های اصلی این بنده ناچیز همین تعهدی بود که در خود احساس میکنم. بدون ادعا
عرض میکنم. از حق سبحانه تعالی تقاضای توفیق در انجام رسالتی را که احساس میکنم را دارم.( محمود زارع . www.mzare.ir )

                  قیدوالعلم بالکتاب
                  با نوشتن علم را دربند کنید

                        پیامبر(ص)

مطلب مرتبط
:


گاهی به نوشتن ظنین میشوم !( محمود زارع )




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پیشترها , آنموقعی که لب تاب نداشتم و سروکارم بیشتر با کتاب و کاغذ و دفتر و قلم بود هر موقع که جوانه ای در ذهن و ضمیرم سر میزد قلم برداشته و مینوشتم اما بعد از اعتیاد به رایانه دیگر خیلی کم می نویسم . بخصوص که با این اوضاع اینترنت و قطع و وصل شدن آن و اعصاب خرد که در پس نوشتن چند صفحه ای یکدفعه می بینی که کل مطلبت سوخت و رفت هوا و مجبوری دوباره نویسی کنی. یا شاید سایتی را بسهولت آب خوردن فیلتر کنند و هزاران گرفتاری دیگر باعث شده که حوصله نوشتن هم از آدمی سلب میشود و جای آن دارد که واقعا به دست اندرکاران سانسورچی در حوزه نت توصیه شود که عوارض دراز مدت اینهمه ولخرجی در فیلتر کردن را بفهمند .

نمی گوییم که توهین ها و بددهنی ها را نادیده بگیرید اما بصرف چند خط انتقاد اینهمه کم تحملی بضرر رشد فکری و فرهنگی اجتماع ما بدل میشود و در درازمدت ما تبدیل به جیره خوار اجانب خواهیم شد . مطمئن نباشید که وقتی قلمهایی مثل این بنده را ضیق کردید جوانها می آیند میروند کتب مصباح یزدی را میخوانند ! اصلا و ابدا اینهمه خوش خیالی بسرتان نزند که جدای از اینکه بسمت ایشان نخواهند رفت اصلا بعدالت و معرفت هم توهین میشود که افکار و ایده های فرد خاصی را بخواهیم تبلیغ کنیم . حالا از این مقدمه بگدریم من در سال 86 این مطالب را در وبلاگی در بلاگفا قرار میدادم که متاسفانه علیرضا شیرازی بلاگ مرا با بی ادبی تمام بسته است بصرف آنکه انتقاد کردم چرا بدون اجازه قالب وبلاگ مرا تغییر دادی و تمام امکانات آنها را که از آمارگیری و نظرسنجی و لینکها و ... بود حذف کردی ؟ این تاجر دنیای وب با بی ادبی تمام و زیرپاگذاشتن تمامی اصول حرفه ای آنرا مسدود کرده ولی من از تمامی مطالبم بمحض نوشتن کپی گرفته و نگه میدارم و بهمین جها از آن تاریخ به میهن بلاگ هجرت کردم که علیرغم کم و کاستی های اینجا در مقایسه با بلاگفا انصافا سایت بهتری استو مدیریت مودبتری دارد. این هم یک نمونه از آن مطالب گهکاهی که جوششی بوده و برای دل خود می نوشتم اما بتوصیه فرزندم فاطی خانم مفید تشخیص داده شده و لذا آنها را در این پایگاه قرار داده و می دهیم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:یک حرفهایی گاهی میزنم,گاهی دل گپ هایی برام پیش می آید قبلا دفترچه و بعدها سررسید و حالا وبلاگی دارم و یادداشت میکنم اما هرچه جلوتر می آئیم به مکانی که این نوشته ها را برای حفاظت,آرشیو,نگهداری اعتماد میکنم بیشتر ظنین میشوم مثلا یک موقع این سایت را فیلتر کنند و یا کلا خود سایت از دسترس خارج شود چی میشه؟ معلوم نیست تجدد همیشه بهتر باشدو اما
آدمها دو رو دارند ، یک رویشان به ماست و یک روی دیگرشان بخودشان !
به بعضی ها بعضی چیزها نمی آید . مثل مدیریت به ... !
گاهی شما را مخاطب قرار میدهند و در حال صحبت کردن هستند ولی در پس این هیبت ظاهر و شکل ظاهر کار ، حس میکنی که گوینده در واقع ترا بهانه یا وسیله قرار داده است و دارد برای دیگری حرف میزند ، اینرا آدم گاهی در چشم های مجریان بعضی از برنامه های تلویزیونی و در پس دیدگان مجریان حس میکنی . او دارد دیگری را ارضاء میکند ، فرضا رئیس خودش را . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که اگر در خارج از تلویزیون هم این رفتارها هنجار شود...
تک درخت بید مجنون در صحرائی غریب در غربت ایستاده است . نمیدانم بید مجنون من ... آیا شته ها در جانش چه میکنند... امان از رسوخ شته های ملوث در بدنه و تارو پود تک درخت بید مجنون من !
گاهی موقع به نوشتن ظنین میشوم !
محمود زارع   www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشته های محمود زارع:مدتی است که کار با قلم را بطور جدی شروع کرده ام( این نوشته برمیگردد به اوایل سال ۷۹) ولی گاهی خنده ام میگیرد  . همیشه این مشکل عقب افتادگی را در اثر احتمالا تربیت نامناسب اجتماعی داشته ام. الآن که شرائط کتابت در جامعه بر اختصار و اقتصاد است و ملت حوصله مطالعه ندارند( البته بجز عده ای که مطالب جنجالی ژورنالیستی روزنامه ای را دوست دارند ) و کمتر توجهی به این امر میشود. گویا من تازه راه افتاده ام . الآن دنیا. دنیای دقت و سرعت و اختصار میباشد.دهها و بلکه صدها کتاب در یک قطعه کوچک مغناطیسی بنام دیسکهای رایانه ای و ... خلاصه و ضبط میشود. درست کاری را که میبایست چندین دهه قبل بآن اهتمام میداشتیم.الآن اهتمام ورزیدن ، شاید نوعی کار نابخردانه تلقی شود ولی ... یاد مثالی افتادم که دوستی برایم میگفت : میل به خریدن یک خودروی پیکان را در قبل از انقلاب داشتم. حدود سی هزار تومان(۳۰۰۰۰) وجه نیاز بود! - احتمالا یکی از دلایل ارزانی پیکان در آنموقع این بود که شاید این بود که اینجا و آنجا سهمی از قیمت آن نداشتند؟!- . لذا با تلاش حدودیکساله توانستم که این


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارع 91ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شما چه میدانید و شاید خودم چه میدانم که با نوشته هایم ,آنهم در این حجم ,بدون اینکه بدانم یا بخواهم بدانم, دارم از احساس بیهودگی فرار میکنم .

میگویند نویسنده خوب
,زیاد نمی نویسد. البته این مقیاس همیشه درستی نیست . به نسبت تفاوتی که انسانها با هم دارند,هم کیفیت و هم کمیت و حجم کارشان متفاوت میتواند باشد. ولی پر بیراه هم نگفته اند .

 من جدای از اینکه احساس شبیه کسی که انگار مثل سگی هار و زخم خورده و کینه توز و خشمگین در کمین و تعقیب او هست و سریع می رود و می دود
,می نویسد , می خواند,حتی سریع زندگی میکند,لذا زود عمرش به پایان می رسد,یعنی سریع زندگی میکند و زود هم می میرد,می مانم . شاید بدون اینکه حتی بدانم دارم بهمان سرعت از بیهوده گی فرار میکنم . شاید بد نباشد ولی برایم راضی کننده نیست. چون آنوقت, این جور نوشتن ,صرفا از سر نیاز و ضرورت می باشد, نه از روی تعهد, چه میدانم .

 چه تعهدی دارم اینقدر ذهنم را متمرکز کنم تا حتی نوشته های خودم را هم بفهمم. راستی آیا می دانستید که من برای نوشته های خودم البته در بعضی مواقع
, نیز برای مطالعه نیاز به تامل و تعمق دارم و بعضی از اوقات ,اصلا بدون چند بار مرور کردن , نمیتوانم متوجه شوم که یعنی چه و چه نوشتم,فرقی نمیکند . گویا دارم چیزی را میخوانم که تا حالا نخوانده بودم .

 خوب راست هم هست دیگه . من تازه اگر هنر کرده باشم آنها را نوشته ام
,نخوانده ام یعنی نخوانده بودم که. پس پیشنهاد بدی نمی تواند باشد که اولین خواننده اثر خود ,نویسنده اثر باشد. اگر چنین چیزی نباشد معلوم میشود که نوشته مربوطه فاقد ارزش خواندن نزد نویسنده است . آنوقت چه انتظاری از دیگران داری که بعنوان مخاطب آنرا بخوانند و نظر هم بدهند< آنهم لابد با اشتهاء >

محمود زارع- ساری . سوربن


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها