چشم به راه

النوبة الثالثة
غیب در قرآن

قوله تعالى : وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ الایة
الاصل منهمك فى الجحود، و النسل متصف بالتوحید، و الحق سبحانه و تعالى یفعل ما یرید .

این عجب نگر پدر بتگر و پسر پیغامبر !
پدر رانده با خوارى و مذلّت ! پسر خوانده با هزاران كرامت؟
پدر در قبضه عدل بداغ قطعیت بر راه نومیدى در لباس بیگانگى ! پسر در سایه فضل در نسیم قرب بر راه پیروزى در لباس آشنایى !
سبحان من یخرج الحىّ من المیّت و یخرج المیّت من الحىّ .

فردا در انجمن قیامت در آن عرصه كبرى چون ابراهیم را جلوه كنند، و با صد هزار نواخت و كرامت ببازار قیامت برآرند، آزر را بصفت خوارى پیش پاى وى نهند، از آنكه در دنیا چون ابراهیم در شكم مادر بود آزر تمنى كرد كه : اگر مرا پسرى نیكو آید، او را در پاى نمرود كشم، و بتقرب پیش وى قربان كنم . وى نتوانست كه دستش نرسید، و در حق اندیشه خود بجزاء آن برسید .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُهُ بِكَلِماتٍ
روى عن الحسن (رض) قال ابتلاه اللَه بالكواكب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلك، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند كوكب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى كردند و ذلك لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى كه تا با وى نمایند كه از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روزبه و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان كه این خداى منست!
صدیقان

نیست كه این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! كه نكته سنّیت گفت از زیر جست و دانست كه خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز كه نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، كه ایشان خدایى را نشایند.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:قوله تعالى: إِذْ قالَ لَهُ رَبُهُ أَسْلِمْ... الآیة... چون خلیل در روش آمد از حضرت عزت فرمان آمد كه یا ابراهیم هر كه ما را خواهد جمله باید كه ما را بود، تا شطبه از مرادات بشرى و معارضات نفسى با تو مانده است از رنج كوشش بآسایش كشش نرسى، المكاتب عبد ما بقى علیه درهم :
ابراهیم خلیل الله

ما را خواهى مراد ما باید خواست

یكباره ز پیش خویش بر باید خاست


خلیل گفت خداوندا ابراهیم را نه تدبیر مانده است نه اختیار، اینك آمدم بقدم افتقار، بر حالت انكسار، تا چى فرمایى!
أَسْلَمْتُ خود را بیوكندم و كار خود بتو سپردم، و بهمگى بتو باز گشتم.
فرمان در آمد كه یا ابرهیم دعوایى بس شگرف است، و هر دعوى را معنى باید و هر حقى را حقیقتى باید، اكنون امتحان را پاى دار!
او را امتحان كردند بغیر خویش و جزء خویش و كل خویش:
امتحان بغیر او آن بود كه مال داشت فراوان، گفته اند هفتصد هزار سر گوسپند داشت بهفت هزار گله با هر گله سگى كه قلاده هاى زرین در گردن داشت، او را فرمودند كه دل از همه بردار و در راه خدا خرج كن خلیل همه را در باخت، و هیچیز خود را نگذاشت.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات