تبلیغات
ساری - مطالب ابر نجم الدین کبری

ساری

به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن زمان که کنی از دکان و خانه عبور‏
سلام من شنوی بعد از آن خبر شودت
که هیچ وقت نبودی زچشم من مستور‏

رخ ساقی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:
پس خاص به خاص گراید و عام به عام میل نماید؛ کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی اَصلِهِ از این معناست، و سلسله پیری و مریدی و طالبی و مطلوبی به وجه حضرت بایسته است. پس هر عبارتی که هست از وجهی است؛ زیرا که این مقام عاشقی و معشوقی است، در گلزار بی نهایتی حسن خود نگران است، فَأَینَما تُولُّوا فَثَمَّ وجَهُ اللهِ (سوره بقره (2) آیه 115.) عبارت از وجه‏ های اوست.

کلُّ مَن عَلَیها فانٍ
(سوره الرحمن (55) آ یه 26.) اشارت به ذات اوست. پس هر سوزی و سازی و عبارتی که هست در ظهور وجه است در جنت ذات؛ تُفَکِّروا فِی آلاءِ اللهِ وَ لا تُفَکِّروا فِی ذاتِهِ؛( ر. ک: مجموعه ورام، ج 1، ص 250، و بحار، ج 54، ص 348.) یعنی جایی که ذات است آن جا نه تویی، نه فکر توست در ذات، هر چند که فکر داری کافر حقیقی باشی؛ چرا که در راه عاشقی و معشوقی هر فکری که داری و هر عبارتی که آری و هر ذکری که گویی و به هر صفتی که جویی رواست.

راه تو به هر قدم که پویند خوش است
ذکر تو به هر زبان که گویند خوش است‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شاه عشق به دو صفت موصوف است: دیده بان دلبر
یکی جمال، دیگری جلال؛ بدین تعبیه در ملک وجود سلطنت می‏کند. مراد از جمال و جلال، ذوق و شوق است؛ یعنی سوختن و ساختن [و] هر دو صفت عشق است که : العِشقُ عِیش و طِیش. کفر واسلام هم نتیجه جمال و جلالند؛ اما مسلمانان ظهور جمالند و کافران ظهور جلال.(؟!)

مراد از مسلم روح است و مراد از کافر نفس؛ پس جبلتِ روحْ محمود و حبیب [و جبلتِ‏] نفسْ مذموم است و هر کس را تلطف به صفت خویش است:

کثیف به کثیف و لطیف به لطیف؛ یعنی جمال را جمال بهتر و جلال را جلال خوش‏تر.
مراد از بهشت صفت حمیده است که مسکن مسلم روح است و مراد از دوزخ صفت ذمیمه است که وطن کافر مذموم است.پس هر یک به وطن خویش قرار دارند و دل در میان این هر دو عاشقی یکی خواننده و یکی داننده است.

دل معشوقی است کریم صفت، هیچ یک محروم نمی‏گذرد، چون که هر دو مشتاق روی معشوق دلند و در کشش آمده. از این جهت دل گاه به صفت حمیده عیش است و گاه در صفت ذمیمه طیش؛ آن قرب است و این بعد و در این سرّ عظیم‏ است وَ ما صَنَع اللهُ فَهُو خَیرٌ.( پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد‏- حافظ)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الهی! آن کدام مسکینانند که حبیب تو تمنای صحبت ایشان می‏کند؛ مر آن مسکینان همنشینان حقند که از درجه فقیری به مقام غیب رسیده ‏اند.

خط سرنوشت

آری! چون به مقام غیب رسیدی برخیز و در زمره مساکین‏آمیز؛ و مسکین به مثل زمین باید تا اهلیت اءِذَا تَمَّ الفَقرُ وَ هُوَ الله بر او شاید؛ و مسکینان آنانند که در خلوتخانه وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ غایب درجاتند.

[مسکین‏] مقام مسکنت خاک داشت و از این جهت همنشین صحبت نور پاک شد.

با وجود عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان، چرا که خاک ضعیف را می‏نوازد و خلیفه حضرت خود می‏سازد و فرماید که: هذَا سرّ الأَعظَم ؟

با وجود صالحان و صدیقان و عالمان و عابدان، چرا حضرت آرزوی مسکینان کنند و از حق نخواهند که اَلّلهُمَّ اَحیِنی صالِحاً یا عالِماً یا عَابِداً ؟


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من ! عشاقْ دیگرند و گروه عالم دیگرند. نتوان گفت که عالم عاشق نیست؛ تا عالم عاشق نباشد علمش حاصل نشود. هر که هست بی عشق نیست.

آیین درویشی

عشاق انواعند:
یکی عاشق تکلیم،
دوم عاشق تفـــرید و
سیم عاشق تسلیم.

عاشق تکلیم مثل عندلیب است که به حضور مشاهده معشوق، غلغله شوق و نوای ذوق به صد هزار زبان و صفت بیان می‏کند اما نفی و فنا در ذات و اوصاف معشوق نمی‏گردد، هر چند که مستی عشق او به کمال است، اما چون از سر هستی روی به خود دارد به وصال خاص که محض یگانگی است نمی‏آمیزد. این را عشق فاضل محفوظ گویند که همیشه در مقام دویی صاحب فرح میباشد.

چو بلبل روی گل بیند زبانش در فغان آید


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شربت درد تو هر خسته که نوشید
به مسیحا دمی التفات او نکند‏

ظلم فلک

آری! تا شربت درد نچشد و تلخی فراق مکشد، به محبت شیرین نرسد؛ چون برسد خسرو عالم گردد.

آری! اگر محبت سهل بودی، لَن تَنَالُوا البِرَّ حتَّی‏ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (سوره آل عمران (3) آیه 92.) نفرمودی. اگر از این هم به دست آید ارزان است و این خاصه در باب محبان است. چون حوصله همت ایشان را بلند دید، این تحفه کرم بود که به آنها رسید. دیگران را چون قابل آن مقام ندید، بر حسب قابلیت ایشان را فرمود:

وَ لا تُلقُوا بَأَیدِیکُم اءِلی التَّهلُکَةِ.( سوره بقره (2) آیه 195.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

أَنَا المُشتاق اءِلَی المُدبِرین

تقصیر ذلیخا

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من! چون چنین است، پس چندین چیست؟ آری! چندین برای دردمندی است و دردمندی برای مستمندی است و مستمندی برای خداوندی است و خداوندی برای بندگی و بندگی برای دانندگی و دانندگی برای پایندگی است.

یعنی خدایی و بندگی و دویی و جدایی، برای دیدن و دانستن است و دانستن برای گفتن و شنودن راست؛ و الا نه خود به خود بی خود بود، چون با خود آمد بدین صفت خود را به خود نمود. آری! عروس حسن در پرده معشوقی در جلوه‏ گری آمد و به تجلیات گوناگون متجلی شد یعنی خود را به شکل جهان نمود و این فرق‏های تجلی اوست و تجلیات او را نهایت نیست.

هر عاشقی از او عبارتی دیگر بگوید و هر عارفی از او نشان دیگر جوید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک در طرف جوی
‏‏

گل عشق

وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) از یاد است. پس جایی که یاد اوست یقین می ‏دان که هموست یعنی: عَرفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.)

اگر چه جای جانان در جان است، اما هر که نداند، زنده بی جان است زیرا که زنده آنانند که هر دم در کنار جانانند.

عاشقیم و اگر آواز دهی جان مرا
یار از سینه ‏ام آواز بر آرد که منم‏‏


چون از یاد غیر فارغ آید، آن گاه محبوب حقیقی رخ نماید یعنی فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.( سوره بقره (2) آیه 115.) تا از یاد خود بیرون نیاید، زبان به وصفش نگشاید. با یاد خود، خدا گفتن روی ننماید و هیچ در دستش نیاید.

که تا با خودی در خدا راه نیست
از این نکته جز بی خود آگاه نیست‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آن گناه نبود بلکه تخم عشق بود که شجره آن فقـــر نام دارد و در سر آدم رخ نمود. چون آدم جمال و کمال آن بدید، به بهای ملکتِ فردوس خرید. از غلبه عشق پارسا[یی‏] به باد داد و رخ به بازار رسوایی نهاد و این که می‏گویند شیطان وسوسه کرد، آن شیطان نبود بلکه مشاطه عشق بود و پرده ‏دار محبوب؛ زیرا که محبت در پرده است و عاشقی و معشوقی از پرده پیدا شد وقتی که این پرده نبود. شرح این سخن طولانی است، فهم مَن فهم.

طالع بوسه

الغرض از قرب روی به بُعد آورد. چون از فراق بی طاقت گشت، فرمان آمد که چرا این بار بر سر خود کردی؟ نه تو را از این نهی کرده بویم که گُل محبت را پیرامون مگرد که خار هجران در جانت خواهد خلید و هوس این مکن که گرفتار دام بلا خواهی شد؟ اکنون چون محبت اختیار کردی، باز محنت می‏باید کشید. ناگاه بانگ رَبَّنا ظَلَمنا أَنفُسَنا (سوره اعراف (7) آیه 23.) بر آورد؛ زیرا باری که عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و کوه طاقت نداشتند، از سر ظلومی و جهولی بر سر خود کرد و این بانگ نه از تنگدلی بود، بلکه پیمان‏های عشق بود؛ و آن نهی از گندم نبود بلکه از محبت بار یار بود؛ چرا که آن گندم نبود، دانه محبت بود. اما در این سرّ عظیم بود زیرا که اگر آدم علیه ‏السلام گندم نخوردی، خدایی و بندگی ظاهر نگشتی، و لذت عاشقی و معشوقی کس ندانستی، و رنج فراق و قدر وصال معلوم نشدی و خزانه غفّاری و دریای غفوری رایگان ماندی.

گناه ما زعدم گر نیامدی وجود
وجود عفو تو در عالم عدم می‏بود‏


قُل یا عِبادی الَّذِینَ أَسرَفوا عَلی أَنفُسهم لا تَقنَطُوا مِن رَّحمَةِ اللهِ اءنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً
.( سوره زمر (39) آیه 53.) اَلْحَمْدُلِلَّه که رشته امید چنان محکم کرده که به هیچ نوع گسسته نشود. تأکید لَا تَقنَطُوا از بهر آن است که هیچ کس از در کریم محروم نرود بلکه هر که از گفت: ناهان عظیم نومیدی در خواطر آرد کافر گردد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ای جان من ! شب عاشق روز است ؛ به دیدن چهره معشوق صبح خود را فدا می‏سازد و در ظهور محبوب محو می‏شود. سیاهی هجر بیداری گل از داغ وداع شبنمدر روشنایی وصال ناچیز می‏گردد؛ اما درد و سوز او اصلا نمی‏رود؛ زیرا داغدار ازلی است.

مراد آن روز و شب عبارت از فرح و حزن است ؛ یعنی شاه عشق چون در بحر بی نهایتی غوطه می‏ خورد و در آن عمیق بی پایان غایب می ‏گردد و عالم را تاریک می‏سازد و در قعر بی نشان چندان می‏رود که آفتاب مقصود به دست می‏ آرد، باز از عمیق حزن سر به عالم فرح می‏کشد و مهر رخش به اوج ظهور طلوع می‏کند و جهان را منوّر می‏ گرداند.

پس شب که هست حزن اوست و روز فرح او؛ یعنی گاه رخ می‏ نماید و گاه زلف می ‏آراید ؛ اما از این دفتر ابتر عالم خراب ‏تر است و از آن لقا که عین بقاست حرف فنا از جریده جهان نهان است، تا یکی که سرور عاشقان است در وقت نالش محبوب بی‏نیاز از سر ناز چه لطف می‏فرماید؛ یعنی :
ای محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم! تو از ما قرار می ‏جویی و ما از تو بی قراری می ‏خواهیم. هم از اینجاست که گاهی به دریای وحدت در قعر وصلت کُلّ مَن عَلَیها فَانٍ (سوره الرحمن (55) آیه 26.) مستغرق بودی و عندلیب روحش ترانه لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ (جامع الاسرار، ص 27.) می‏نواختی و گاه موج غیرت به ساحل فراقش باز آوردی قُل اءنَّما أَنا بَشَرٌ مِّثلُکُم (سوره کهف (18) آیه 110 و سوره فصلت (41) آیه 6.) زدی، آن زمان ناله یا لَیتَ رَبِّ مُحَمَّداً لم یَخلُق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرح شطحیات، ص 170.) بر داشتی؛ گاه در عشق، سرمه ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغَی (سوره نجم (53) آیه 17.) در دیده کشیدی و گاه طعنه اغیار به پیمانه جوهر جانش رسیدی؛ گاه بر تخت قَابَ قَوسَینِ (سوره نجم (53) آیه 9.) نشستی و گاه به در خانه بیوه ‏زنان گشتی.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏
اَللهُ لَآ اءِلهَ اءِلّا هُوَ (سوره بقره (2) آیه 255.) درود بی حد بر آن ظهور که شهود ذاتش مقصود از صفات است.

در دست و پا مریزید خون حلال ما را

ندارم روا با تو از خویشتن

که گویم تویی در جهان یا که من‏‏


چون آن گل نازک در گلشنِ بی نشان بر بسترِ ناز در خواب نیستی چنان بی خود بود که از هستی خود خبر نداشت، ناگاه مشاطه قضا از خلوتخانه کُنتَ کَنزاً مَخفِیّاً (جامع الاسرار، ص 102.) سر بزد، زمزمه فَاَحبَبتُ به گوشش فرو خواند و به استماع آن در جوشش آورد و به کشش أن أعرف بیدارش کرد. چون از مهد عدم سر بر کرد، ناگاه نظرش بر رخ خَلقَ آدمُ عَلی صُورَتِهِ (جامع الاسرار، ص 135: خَلَقَ اللهُ آدَمَ عَلَی صُورَتهِ.) افتاد و نور جبینش بر دیده ‏اش چنان تافت که از دیدنش دیده روشن ساخت و از نهایت اضطراب در عین حضوری که داشت بانک بی صبوری برداشت که:
یَا لَیت رَبِّ محمَّد لِمَ یَخلُقَ محمَّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرخ شطحیات بقلی، ص 170.) یعنی از غایت خوبی خرابی در جانش افتاد.

آری ! شاه عشق که حسنش عبارت از آن است هر چند از دیده عاشقی در آینه معشوقی جمال خود را می‏ بیند، خوش ‏تر می ‏نماید، خراب‏تر می‏گردد و خوب‏تر می‏شود؛ از اول تا آخر حالش همین است. آری! از ازل که سر بر کرد، تا ابد نگران است، از اشتیاقْ سیری ممکن ندارد.

وقتی نشد از دیدن تـو دیـــده ما سیر
الحق که در این شیوه که نادیده گداییم‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شرط هفتم: تسلیم و رضا دادن به حکم حق تعالی‏
کونوا مع الصادقین
تفویض و توکل هم از این باب است در سراء و ضراء و شدت و رخا در میان قبض و بسط و خوف و رجا و انس و هیبت؛ و چون این باب کمال گیرد، تجلی روان شود و از آن معرفت زاید و از معرفت، محبت و مودت زاید و از مودت، محو و اثبات و فنا و بقا زاید و از این، یقین و تمکین زاید و شکوک نفسانی به یکبار برخیزد.


شرط هفتم: تسلیم و رضا دادن به حکم حق تعالی‏

تفویض و توکل هم از این باب است در سراء و ضراء و شدت و رخا در میان قبض و بسط و خوف و رجا و انس و هیبت؛ و چون این باب کمال گیرد، تجلی روان شود و از آن معرفت زاید و از معرفت، محبت و مودت زاید و از مودت، محو و اثبات و فنا و بقا زاید و از این، یقین و تمکین زاید و شکوک نفسانی به یکبار برخیزد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شرط سوم: خلوت دائم و عزلت از خلق.

لا اکراه فی الدین

در این معنا سیزده معنا و بیشتر فایده است:
فایده اول: نگهداشت دیده از نظر به شهوت.
فایده دوم: نگهداشت پای از رفتن به حرام.
فایده سوم: نگهداشت دست از گرفتن و ستدن به حرام.
فایده چهارم: نگهداشتن گوش از شنیدن حرام.
فایده پنجــم: سگ نفس در بند (نمودن) و حبس کردن.
فایده ششم: چون حواس ظاهر بسته شود، حواس باطن که درهای غیبت است، گشوده شود.
فایده هفتــم: از آزار خلق دور شدن.
فایده هشتم: سلامت گزیدن، که: السلامه فی العزله(مجموعه ورام، ج‏2، ص‏119).
فایده نهـــــم: به روحانیان تشبیه کردن، که خلق ایشان را نبینند.
فایده دهــــم: جمعیت دل حاصل کردن.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
رب اعن و یسر

وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

سپاس مر خداوندی را که خلق را از عدم به وجود آورد، و بعضی خلق بر بعضی تفضیل کرد، و آدم و آدمی زاد را بر بسی خلقان فضل داد؛ فقال عز من قاتل:
و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا « و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشكار دادیم » (سوره اسراء (17) آیه‏70.).

و خلافت در زمین بر آدم و آدمی زاد ارزانی داشت؛ فقال:

انی جاعل فی الارض خلیفه  « من در زمین خلیفه ای می آفرینم » (سوره بقره (2) آیه 30.)
و قال: جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجت « شما را در زمین جانشین [یكدیگر] قرار داد و بعضى از شما را بر برخى دیگر به درجاتى برترى داد »  (سوره انعام (6) آیه 165.)و این مشتی ضعیفان را اهلیت خطاب و کلام خود داد و به زبان ایشان خواندن میسر گردانید؛ فقال:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:برادری که بر اثر حسن ظن خویش درخواستهایی داشت که البته توضیحاتی برایش نگاشته و ارسال داشتم اما با تاکید بایست بگویم که محمود نیز در گیر و در پنجه دیو نفس گرفتار است و گاه همانند پیامبران غم امت و ملت خورد و گاه همچون خودخواهان دیگران نادیده گیرد و خلاصه سرما و گرمای درونی این بنده نیز آنقدر زیاد است که تمام آرزوی محمود بر سنگینی کفه سپیدی بر سیاهی است و لذا ؛

گاهی چو ملائکم
          سر بندگی است !
گه چو حیوان ؛
          بخواب و خور و زندگی است !
گاهم ؛
         چو بهائم , سر درندگی است !
سبحان الله ,
          این چه پراکندگی است ؟!!
این سگ نافرمان نفس ؛ نفس اماره ؛

که بقول عطار :
          این دیدم عجب , بر حسب حال ,
کین " سگ نفسم " , همی هفتاد سال ,
          گور کندن دید و ,
                            یکساعت نمرد ,
یک دمم , فرمان یک اطاعت نبرد ؟!!





ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها