تبلیغات
ساری - مطالب ابر نان

ساری

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:شاید حکایت سگ تازی را شنیده باشید که ازو پرسیدند که چرا روباه را نگرفتی ؟!سعدی
گفت : من برای نان صاحبم میدوم و او برای جان خود !
تا وقتی نان صاحب سگ با نان و جان خود سگ یکی نشود البته کار و بار همیشه در دست روباهها خواهد بود
که برای جان خویش میدوند و بر سگها مباهات میکنند و سگها هم بگردشان هم نخواهند رسید!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

الا ای هوشمند خوب کردار
بگویم با تو رمزی چند ز اسرار

لوطی گری

چو دانش داری و هستی خردمند

بیاموز از فتوت نکته ای چند

که تا در راه مردان ره دهندت
کلاه سروری بر سر نهندت


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو كارگشا می شود

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ناامیدان را امید می شود , گمگشتگان را راه می شود
در تاریكی ماندگان را نور می شود

خداوند همه چیز می شود همه كس را
به شرط اعتقاد , به شرط دل پاكی

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشۀ خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاك


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

استفاده ابزاری از...
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:نمیدانم کجا خواندم و که بود ولی احتمالا میگویند : روزی یکی از عرفاء - شاید بایزید بسطامی بود درست نمیدانم- در مسیری میگذشت. در گوشه ای دید یکی بر در مسجد نشسته با صوت حزینی هم قرآن میخواند تا مردم را به رقت آورده و در کاسه او پولی بریزند.( گدائی) . بایزید از کنارش بدون اینکه التفاتی نماید بگذشت. در چند قدم آنطرفتر در سر چهارسوقی ، تار زنی را دید که داشت تار مینواخت و بوسیله آن میخواست که مردم در کاسه او پولی برای امرار معاش بریزند. عارف نامی، ایستاد و التفات ویژه ای و هبه مالی قابل ملاحظه ای هم به تارزن داد.
مریدان ( شاید با تعجب) علت جویا شدند! بایزید در پاسخ گفت :
اولی را با دومی تفاوت بسیار است و بود. و ادامه داد که :
اگر شما گرسنه و محتاج باشید و نانی هم در بالای رف(طاقچه) ای بلند باشد بطوریکه دستتان بآن نان نرسد تا سد جوع کنید ، برای دست یابی به نان چه میکنید؟


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها