تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر مکافات عمل

چشم به راه

افتادن كلاه حاكم بر زمین مانند كلاه فقیر
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (آداب الملوك ) چنین آورده كه یكى از حكام را شنیدیم ندیمى بود بسیار مقرب ؛ ولى هرزه گو و بى ادب .

روزى به استهزا و سخریه كلاه فقیرى را از سرش برداشته بر زمین زد. فقیر به حاكم به احضار ندیم نمود؛ در حالتى كه آن مرد فقیر ملتزم حضور و منتظر داد خواهى بود.

حاكم به آن ندیم گفت : چگونه كلاه این مرد را بر زمین زدى ؟
آن ندیم براى خوش طبعى و خندانیدن حاكم و حاضران دوباره در حضور آنها كلاه آن فقیر را سرش برداشت و سخت تر از دفعه اول بر زمین زد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (لالى الاخبار) روایت نموده كه مردى , ضعیفه صالحه اى را تزویج نمود و آن زن در نزد آن مرد در نهایت عفت بود.
روزى آن زن به آن مرد گفت كه آیا مى دانى و آیا ملتفت شده اى كه عفت من چقدر زیاد است ؟!
آن مرد گفت : بلى ، این قدر غرّه به خودت مشو؛ كه عفت و صلاح تو از جانب من است . چه آنكه من خودم چون عفیف و صالح هستم تو هم عفیفه و صالحه مى باشى .

زن گفت كه : چنین نیست كه تو مى گویى ؛ زنها اگر بخواهند بى عفتى كنند مردها جلوگیرى از آنها نمى توانند كرد.

پس آن مرد گفت : بسم الله ! من تو را مرخص نمودم ؛ از خانه بیرون رو و هر كار كه دلت مى خواهد بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زمخشرى عالم بزرگ سنّی و سزاى شكستن پاى حیوان

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(زمخشرى و سزاى شكستن پاى حیوان)

در كتاب (عقول عشره ) - كه تالیف یكى از دانشمندان مملكت هند است - در حال زمخشرى ( صاحب كشاف ) چنین آورده كه :

وى یك پاى داشته ، و به اعانت عصا مشى مى كرد. وقتى باعث قطع پایش را از او پرسیدند، گفت :
در ایام كودكى گنجشكى گرفته و بر پاى او رسنى بسته بودم . گنجشك از دست پرید و به سوراخى رفت . و من آن رسن را به شدت تمام كشیدم تا پاى او جدا گشت !

مادر را دشوار آمد. گفت : پاى تو بریده باد، چنانكه پاى او را بریدى .

چون به سن نشو و نما رسیدم ، و به جهت طلب علم به سوى بخارا مى شتافتم ، در راه مركب رمید، و من از او جدا شده ام ، افتادم به زمین و پاى من در شكست ، چنانچه به غیر از بریدن علاجى نبود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كیفر سخت و سریع حاكم سامرا
مرحوم نراقى چنین نگاشته است : حاج الحرمین الشریفین حاج جواد صباغ - كه از معتبرین تجار و ثقه و معتمد بود و در سر من راى سركار تعمیر روضه متبركه عسكریین ، در سراب مقدس بود - از جانب جعفر قلى خان خویى ، در سنه 1210 - كه حقیر به عزم زیارت بیت الله الحرام به آن حدود مشرف شده به زیارت سر من راى رفتم ، او در آنجا بود - حكایت كرد كه :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

سید على نامى بود كه سابق بر این از جانب وزیر بغداد حاكم سر من راى بود (حقیر او را در سنه 1205 كه مشرف شده بودم دیده بودم ) گفت :
او از زوار عجم وجهى - كه هر سرى یك ریال بود - مى گرفت ، و ایشان را رخصت زیارت و دخول در روضه مى داد. و به جهت امتیاز وجه دادگان و ندادگان مهرى براى ساق پاى داشت . هر كه وجه داده بود مى زد، تا به جهت دفعات دیگر كه داخل روضه مى شوند نشان باشد.

روزى بر در صحن مقدس نشسته بود و سه نفر ملازم او هم ایستاده ، و چوبى بلند در پیش خود نهاده بودند و قافله زوارى از عجم وارد شده بود. پاى هر یك را مهر مى كرد و وجه را مى گرفت . و رخصت دخول مى داد.

جوانى از اخیار عجم آمد، و زن او نیز همراه بود، و از جمله اهل شرف و ناموس و حیا و جمال بود. آن جوان دو ریال داد. سید على ساق پاى آن جوان را مهر كرد و گفت : آن زن نیز بیاید تا ساق پاى او را نیز مهر كنم .
آن جوان گفت : هر دفعه این زن مى آید و یك ریال نمى دهد، مى گذرد، این فضیحت ضرور نیست .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عالم زاهد، و محب صادق ، مرحوم حاج شیخ محمد شفیع محسنى جمى اعلى الله مقامه - كه قریب دو ماه است به دار باقى رحلت فرموده - نقل نمود:

كه در كنگان یك نفر فقیر در خانه ها مدح حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) مى خواند و مردم به او احسان مى كردند. تصادفا به خانه یك قاضى سنى ناصبى مى رسد و مدح زیادى مى خواند.

قاضى سخت ناراحت مى شود. در را باز مى كند و مى گوید:
چه قدر اسم على را مى برى ؟ چیزى به تو نمى دهم ، مگر اینكه مدح عمر كنى و من تنها در این صورت به تو احسان مى كنم !

فقیر مى گوید: اگر در راه عمر خیرى به من بدهى ، از زهر مار بدتر است نخواهم گرفت .

قاضى عصبانى مى شود و فقیر را به سختى مى زند. زن قاضى واسطه مى شود و به قاضى مى گوید:

دست از او بردار؛ زیرا اگر كشته شود تو را خواهند كشت . بالاخره قاضى را داخل خانه مى آورد و از فقیر كاملا دلجویى مى كند كه فسادى واقع نشود.



ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مرگ محمد بن عبد الملك زیات در تنور
مسعودى گفته : چون خلافت به متوكل عباسى منتقل شد چند ماه از خلافت او كه گذشت بر محمد بن عبدالملك غضبناك شد؛ جمیع اموال او را بگرفت و او را از وزارت معزول ساخت .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

محمد بن عبدالملك زیات در ایام وزارت خود تنورى از آهن ساخته بود و او را میخ كوب نموده بود؛ به طورى كه سرهاى میخها در باطن بود و هر كه را مى خواست عذاب كند امر مى كرد او را در آن تنور مى افكندند، تا به صدمت آن میخها و ضیق مكان به سخت تر وجهى معذوب بود و هلاك مى شد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

عدم اظهار تاسف و خرابى كتاب
مرحوم حجه الاسلام آقا میرزا على آقا شیرازى حكایت فرمود از مرحوم سید محمد آل سید حیدر كه ایشان كتاب خطى ( تذكره ) علامه حلى را - كه انس فراوان داشتند - به خانه مرحوم مبرور حاج ملا خلیل طهرانى - قدس سره - برده بودند. ایشان آهویى در منزل داشتند. از قضا آهو به آن كتاب - كه باغچه شاداب ، و گلزارى سیراب بود - رسیده و از گوشه و كنارش به جاى گل و ریحان چیده و خورده بود.

جناب سید مطلع گردید. خیلى افسرده و غمگین شد، و به حاجى معاتبه نمود. جناب حاجى به رسم شوخى فرمود:
مطلبى نیست ؛ یك فقیه زیاد شد
!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

پاداش شایان حاج على شاه بازرگان
جمعى از اجله دوستان از مرحوم حاج على شاه حكایت كردند كه :
در ایامى كه مال التجاره به مكه معظمه مى بردم ، در بین راه جوانى را - كه از گرسنگى و برهنگى مى لرزید - دیدم . بر حالت او ترحم نموده چند قرص نان و یك پیراهن كرباس به وى دادم . بسیار خوشحال شده دعا كرد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
بعد از سه سال مال التجاره اى به بیروت بردم . وارد گمرك شده دیدم معطلى دارد. اجناس را گذاشته بیرون آمدم تا براى چند ساعتى غذا خورده استراحتى نمایم . سپس به گمرك براى خلاصى اموال كوشش كنم .

وارد بازار شدم . مى گشتم تا جاى مناسبى پیدا كنم . ناگاه شنیدم یك نفر مرا به نام صدا مى زند. پیش رفتم جوانى در نهایت جلال و زیبایى و وقار دیدم .

سلام كردیم . دست مرا گرفت و به مغازه اى كه به همان جوان تعلق داشت وارد شدیم و نشستیم . منشى و نوكرهاى متعدد مشغول كار و رفت و آمد بودند. چاى و شیرینى آوردند؛ خوردیم .
سپس جوان پرسید: براى چه كارى به این دیار آمدید؟
چند ساعتى گذشت . اموال را آوردند. پرسید: مى خواهید همین جا بفروشید؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زندگى مرفه در نتیجه بخشش به بیچارگان
از حضرت امام موسى (علیه السلام ) مروى است كه در بنى اسرائیل مرد صالحى بود و زن صالحه اى داشت .
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
شبى در خواب دید كه به او گفتند: حق - تعالى - فلان مقدار عمر براى تو مقرر كرده . و مقرر فرموده كه نصف عمر تو در فراخى گذرد و نصف دیگر در تنگى . و تو را مخیر فرموده هر یكى را مى خواهى ، مقدم دارى .
آن مرد گفت : من زن صالحه اى دارم . او شریك من است در معاش . پس با او مشورت مى كنم . و بعد خواهم گفت .

چون شب دوم شد، باز همان خواب را دید. گفت : اختیار كردم نصف اول را. پس از همه جهت دنیا به او رو آورد.
زوجه اش به او گفت : از آنچه خداوند به تو داده است ، به خویشان پریشان احوال خود بده و پیوسته او را امر مى كرد كه نعمت خداوند را در مصارف خیر صرف نماید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نجات از مرگ به پاداش پناه دادن به فرارى
منقول از كتاب (مستطرف ) ابشیهى  است كه : مردى عباس نام از ملازمان و افسران مامون نقل كرد كه روزى وارد بغداد شدم و به نزد مامون رسیدم . دیدم در مقابل او مردى نشسته است و با زنجیر او را محكم بسته اند.
مامون به من متوجه شد، و گفت : این مرد را ببر و با كمال مواظبت تا فردا محافظت كن و اول صبح او را به نزد من حاضر كن .
نقاشی مأمون عباسی و هیئت بیزانسی
عباس گوید: من به ملازمان خود گفتم او را به منزل شخصی من بردند و خودم او را محافظت مى كردم . حس كنجكاوى مرا تحریك كرد كه از او سوالاتى بنمایم .

گفتم : تو اهل كجا هستى ؟
گفت : از دمشق شام .
گفتم : در كدام محله اى سكونت داشتى ؟
گفت : فلان محله .
عباس گفت : فلان شخص را مى شناسى ؟ (و اسم او را ذكر كرد).
آن مرد گفت : شما از كجا او را مى شناسى ؟
عباس گفت : او را با من قضیه اى است .
آن مرد گفت : تا آن قضیه را نگویى جواب نخواهم داد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عالم عامل ، و حاوى دقایق فضایل ، و ماحى دقایق رذایل ، مجمع البحرین علم تقوى مولانا الاءجل آخوند ملافتحعلى - ایده الله تعالى - نقل فرمود از یكى از ثقات ارحام خود كه گفت :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

در یكى از سالهاى گرانى مرا قطعه زمینى بود كه در آن جو زرع كرده بودم . اتفاقا پیش از سایر مزارع خرم شد و خوشه بست و به خوردن رسید. مردم از هر طبقه در سختى و گرسنگى (بودند). دلم سوخت . دست از نفع آن برداشتم . پس به مسجد در آمدم و فریاد كردم كه جو آن زمین را واگذاشتم . به شرط آنكه غیر فقیر از آن نبرد و فقیر هم زیاده از قوت روز خود و عیالش از آن نگیرد تا سایر زرعها به دست آید.

پس فقرا رو به آنجا آوردند و از سختى و شدت در آمدند و از آن هر روزه بردند و خوردند. مرا خبرى از آن نبود چون چشم از آن پوشیده بودم و امیدى از آن زرع نداشتم . تا آنگاه كه همه زرع رسید و مردم در رفاهیت افتادند، و از آن زمین دیگر امیدى نماند و از حصاد سایر زرعهاى خود فارغ شدم . گفتم به مباشرین حصاد كه به سمت آن قطعه روند و درو كنند؛ شاید از كاه آن چیزى عاید شود و در میان خوشه ها چیزى مانده باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نجات میرغضب شاه  به پاس محبت به سگ
جناب آقا میرزا ابولقاسم (عطارتهرانى ) از مرحوم اعتمادالواعظین تهرانى علیه الرحمه نقل نمود كه فرمود:
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
در سالى كه نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى میر غضب باشى مرحوم ناصرالدین شاه به طاق آب انبار مى رسد و صداى ناله سگهایى را مى شنود. پس از تحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه هایش به او چسبیده اند و چون در اثر بى خوراكى پستانهایش شیر ندارد، بچه هایش ناله و فریاد مى كنند.

میر غضب باشى سخت متاءثر مى شود. از دكان خبازى - كه در نزدیكى آن محل بود - مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و همان جا مى ایستد تا سگ مى خورد، و بالاخره پستانهایش شیر مى آورد و بچه هایش آرام مى گیرند و سرگرم خوردن شیر از پستانهاى مادر مى شوند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

منقول از كتاب ( ثمرات الاوراق ) است ، كه در زمان سلیمان بن عبدالملك  مردى بود در اثر انفاق دارایى او به كلى از دست رفت و كاملا محتاج گردید و از آنهایى كه با ایشان مواسات كرده بود چشم توقع داشت . بالاخره دید كه به شان او اعتنایى ندارند. چون از آنها احساس تغییر كرد به خانه آمد و به همسر خود - كه دختر عموى او بود - گفت : من از برادران خود احساس تغییر مى نمایم ؛ حالا لازم است در خانه بنشینم ، تا مرگ ما را فراگیرد. و از خانه بیرون نرفته به قوت لایموت كفایت مى كرد.

انفاق

و در آن زمان عكرمه فیاض والى جزیره بود. روزى ناگهان صحبتى از خزیمه به میان آمد. عكرمه از حال او استفسار نمود. گفتند: او هر چه دارایى داشته بذل نموده و خودش در حال فلاكت ملازم خانه گشته است .

عكرمه با خود گفت : تو را فیاض نگفته اند، مگر براى اینكه در همچه روزى به داد همچه مرد كریمى برسى . چون شب شد چهار هزار دینار زر را به او داد و گفت : با این كیسه اصلاح كار خود بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مرحوم حاج سید محمد باقر حجة الاسلام شفتى رشتى، در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان بقدرى فقیر بود...كه گاهى هم از كثرت گرسنگى ضعف و غش مى كرد، و لكن فقر خود را كتمان مى كرد و به احدى نمى گفت .
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
تا اینكه روزى در مدرسه اصفهان پول نماز وحشتى به طلاب تقسیم نمودند و از این راه وجه مختصرى به دست آقا سید محمد باقر رسید و چون مدتى بود كه گوشت نخورده بود و ضعف مفرطى پیدا كرده بود، به بازار رفت تا اینكه گوشتى خریدارى نماید، و در دكان قصاب آمد (و) جگر گوسفندى خریدارى كرد.

چون به طرف مدرسه مى آمدند ناگاه دید در كنار كوچه سگى افتاده ، و بچه هاى او بر روى سینه او مشغول خوردن شیر مى باشند، و لكن سگ بیش از استخوانى از او باقى نمانده و از ضعف ، حال حركت ندارد.

آقا سید محمد باقر با خود خطاب كرد و گفت : اگر از راه انصاف حكومت نمایى این سگ از تو سزاوار تر بر این جگر است ، زیرا علاوه بر این كه خود گرسنه مى باشد، باید بچه هاى گرسنه را هم شیر بدهد، و لذا آن جگر را قطعه قطعه كرده در جلو آن سگ انداخت .

مى فرمود: چون آن سگ جگر را خورد سر به طرف آسمان كرد و صدایى كرد. من متوجه شدم كه در حق من دعا كرد.

چندى نگذشت كه نامه اى از محل ما، شفت آمد كه یكى از بزرگان نوشته بود:
مبلغ دویست تومان فرستادم از براى شما و لكن عین او راضى نیستم به مصرف به رسانى ؛ بلكه او را در نزد تاجرى به عنوان سرمایه بگذار واز سود او استفاده كن و به مصرف زندگانى خود برسان .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند :

به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان بر شما نیکی کنند
و از زنان مردم دیده بپوشانید تا زنانتان پاک دامن بمانند.

امالی صدوق ص ۳۶۴ به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها