ساری

تهدید بیجا و گرفتارى به همان تهدید
در سنه 1229 در كاشان محصلى از تحصیلداران دیوان از مرد سید فقیرى مطالبه وجه دیوانى مى نمود و تشدد مى كرد. و آن بیچاره عجز و الحاح مى نمود كه ندارم ؛ چند روزى مرا مهلت ده تا خدا چاره اى بسازد و از جدم رسول الله صلى الله علیه وآله شرم كن .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
آن ملعون گفت :
اگر جدت كار سازى از او مى شود، یا شرّ مرا از سر تو دفع كند یا كار سازى تو را بكند !

و از آن سید ضامنى گرفته گفت :
هرگاه فردا اول طلوع آفتاب وجه را ندهى نجاست به حلق تو خواهم ریخت بگو به جدت هر كارى مى تواند بكند!!

چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت كه بخوابد. به جهت بول كردن بر لب بام رفته در تاریكى پا بر ناودان گذاشت . ناودان بیفتاد و او نیز بیفتاد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

انتقام پسر از قاتل پدر
روایت شده كه نبیى از انبیاء در كوهى عبادت مى كرد. در نزدیكى او چشمه آبى بود. سوارى از آنجا عبور نمود و از آن چشمه آب خورد و كیسه اى در آن هزار اشرفى داشت جا گذارد و رفت .
مکافات عمل
پس دیگرى آمد؛ كیسه را برداشت و برد. سپس مرد فقیرى كه پشته هیزمى در پشت داشت آمد. هیزم را بر زمین گذاشت . آب خورد و خوابید كه استراحت كند. سوار برگشت به طلب كیسه زر. آن را نیافت . با آن فقیر در آویخت و او را شكنجه و عذاب كرد. و فقیر را كشت .

پیغمبر عرض كرد:
یا الاهى ، این چه سرى است ؟! دیگرى كیسه را برد، و مسلط نمودى بر این فقیر ظالمى را تا او را كشت .

وحى به او شد كه :
مشغول عبادت خود باش . اطلاع بر اسرار سلطنت از شان تو نیست . این فقیر پدر سوار را كشته بود؛ او را متمكن بر قصاص نمودم . و پدر سوار هزار دینار از شخص برنده كیسه گرفته بود؛ به او رد كردم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

https://telegram.me/zaresari
مرگ ، كیفر مردى كه دیگرى را به ستم كشتکبک
در كتاب (حیاه الحیوان ) از ابانصربن مروان حكایت نموده كه روزى كه یكى از روساى كردها در محضرش حاضر بود. پس غذا طلبید. چون سفره را گستردند، از جمله ما حضر دو كبك بود كه آنها را به سیخ كشیده و كباب نموده بودند.

چون چشم آن رئیس كرد بر آن دو كبك افتاد، بى اختیار خنده كرد. ابانصر از خنده بیجاى او سوال نمود.
گفت : در خنده من سرى است و آن این است :

كه من در ایام شباب مشغول دزدى و راهزنى بودم . روزى تاجرى را بى رفیق در بیابان دیدم . به سوى او روان شدم و اموالش را گرفتم خواستم او را به قتل برسانم . هر چه الحاح نمود كه من از قتل او بگذرم سودى نكرد.
در این اثنا چشمش به دو كبك افتاد كه بالاى تلى نشسته بودند. پس فریاد زد كه :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماهها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا میکرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره میگذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا میگذشت نان را بردارد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع (مکافات اعمال)
هر روز مردی گوژپشت از آنجا میگذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند میگفت:
« کار پلیدی که بکنید با شما میماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما بازمیگردد. »

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژپشت ناراحت و رنجیده شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمیکند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان میآورد. نمیدانم منظورش چیست؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امام على علیه ‏السلام :
مَنْ ظَـلَمَ ظُلِمَ

ظلم و ستم

هر كس ستم كند، ستم مى‏ بیند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 100 ، ح 1725


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در ( بحارالانوار) از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت نموده كه

مکافات عمل

مردى روباهى را گرفته بود و آتش نزدیك صورت او مى برد. آن روباه فریاد مى كشید و صدایى از او خارج مى شد.
آن مرد مى خندید. هرچه دوستانش او را از این عمل منع كردند نمى پذیرفت .
مدتى بعد او را به دلخواه خود رها كرد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع: در كتاب ( زینت المجالس ) حكایت مى كند از محمد مهلبى - كه عاقبت به درجه وزارت رسید - مى گوید كه :

مکافات عمل

نوبتى با جمعى در زورقى نشسته از بصره متوجه بغداد شدیم . شخصى در آن كشتى بود كه با مردم مزاحم بسیار مى كرد. اهل كشتى از روى ظرافت زنجیرى بر پاى او بستند. بعد از اینكه خواستند پیاده شوند هر چه تفحص نمودند، كلید قفلى كه به زنجیر بسته بودند پیدا نشد و قفل سازى هم كه بتواند قفل را باز كند حاضر نبود. بالاخره موقع پیاده شدن از زورق بعضى از سكنه كشتى رفتند به شهر آهنگرى را آوردند كه قفل را باز كند. آهنگر گفت : من این قید را بى حكم شحنه نگشایم .


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روزى حضرت عیسى (علیه السلام ) با سه نفر از اصحاب خود از شهر بیرون آمده به صحرا رفتند. چون قدرى از شهر دور شدند خشتى طلا دیدند كه در میان راه افتاده بود.

مکافات عمل

عیسى به اصحاب فرمود: این چیزى است كه هلاك كرده است
یکی از اصحاب عرض كرد: در مزاج خود بیمارى مى فهمم اگر مرخص مى فرمایید، برگردم .
حضرت او را رخصت داد. پس برگشت و آمد كه خشت را بر دارد. یكى دیگر از اصحاب نیز اذن طلبید و برگشت . رفیق سوم نیز رخصت طلبید و مراجعت نمود.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آقاى آقا شیخ عباسى طهرانى ...فرمود: ساری,گاهنوشته های محمود زارع (مکافات اعمال)
یك نفر از ارباب علم و دانش - كه در نهایت درستى و راستى بود - براى من نقل كرد كه یكى از اهل علم در نیت نماز و سوسه داشت . (چنان ) كه اتصالا تكبیره الاحرام مى گفت و بعد به هم مى زد.

من روزى سر به سرش گذاشته تقلید او را در آوردم . از قضا خودم گرفتار درد او گردیدم . خواستم كه نماز بخوانم ، دیدم از من نیت نمى آنید (و) همان حال تردید و وسوسه كه او داشت بر من نیز عارض شده است . پس دیدم هر چه نیت مى كنم و تكبیره الاحرام مى گویم ، در صحت آن تردید كرده به همش مى زنم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شخصى از صحرا وارد خانه شد. دخترى داشت بسیار زیرك . به چهره پدر نگاه كرد؛ آثار غصه و غم ساری,گاهنوشته های محمود زارع (مکافات اعمال)(از) چهره او مشاهده نمود.
جهت كسالت پدر را پرسید.
گفت : افسار گاو در دست من بود و از رودخانه اى رسیدم ناگاه سیلى عظیم پدیدار گشت و گاو را برد و نزدیك بود جان من هم با خطر مواجه گردد.

دختر گفت : این سیل را تو خود فراهم آوردى كه گاو را ببرد. زیرا من در خانه تو مى باشم ، و در ظرف ده سال است كه هر مقدار ما شیر از این گاو مى دوشیم ، تو مى گفتى یك مقابل آن هم در آن آب بریزیم .

آبى كه ده سال است در شیر كرده اى كم كم جمع شد، و گاو را برد. اگر از این عمل رفع ید نكنى نوبه  دیگر تو را خواهد برد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زنى كه به افتادن دیگرى از روى مركب خندید
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (تمسخر)
مرحوم حجه الاسلام آقاى سید حسین فاطمى از والد ماجد خود مرحوم آقا سید اسحاق نقل مى كند كه ایشان فرمود:

زمان تشرف به كربلا براى زیارتى ، یك دسته زنان اهل یزد به زیارت مى رفتند، و یك خانم مجلله محترمه با نوكر به زیارت مى رفت . این خانم بر الاغ بندرى داراى پالان قجرى و تنبلى (سوار) بود.

اتفاق افتاد و یكى از زنان یزدى دست الاغش در سوراخى رفت . آن زن از الاغ افتاد. خانم مجلله خندید. الاغ خانم دستش در سوراخى (و) آن زن از الاغ افتاد. پاى خانم در ركاب ماند. الاغ جو خورده مست راه بیابان را گرفت به دویدن (و) خانم را بر زمین مى كشید. به زحمت فوق العاده الاغ را گرفتند. خانم بعد از برهنگى بدن و خلاصى از این ورطه گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حلواى مسموم زن یهودى
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

یكى از اصحاب رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) همواره این آیه را با خود تكرار مى كرد كه
( ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها )
یكى از زنان یهود را بر وى حسد آمده آتش در نهاد او افروخته شد و گفت :
این كذاب را رسوا و كذب این كلمه را بر خلق ظاهر مى گردانم .


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قتل سزاى به ستم كشتن
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
بعضى از ثقاه اخیار، یعنى حاج یوسف خان بن سپهدار طاب ثراه ، كه یكى از كاركنان سپهدار گفت كه :
من در بعضى سفرها در اثناى راه سواره عبورم بر شخص سید پیاده اى افتاد. چون آن سید مرا دید مانند خائفى به ملاقات من مامون گردید. و با آنكه او پیاده بود و من سواره با من همراه شد و در جلو اسب من افتاد و روانه گردید. چون این حالت را در او دیدم ، یقین كردم كه با او از طلا و نقره چیزى هست ، والا این قدر از تنها روى خائف نبود.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

اندیشه كشتن بیگناهساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرحوم علامه میرزا حسین نورى - طاب ثراه - نقل مى كند كه :
سیدى فقیر از اهل طالقان قزوین سفر رشت كرد به جهت اصلاح حال و تحصیل معاش در زمان آبادى رشت و فراوانى زر و سیم و ترقى ابریشم . چندى در آنجا ماند. خداوند اعانت فرمود؛ قریب دویست اشرفى براى او جمع شد. به همراه خود برداشت و از راه كنار دریا عزم به شیلاق نور كرد، و رسیدن خدمت علامه عصره ، و وحیدالدهر والد ماجد مولف - اعلى الله تعالى مقامه - كه در آن زمان صیت فضل و تقوى و كرم و زهدش اصقاع را پر كرده بود.

در بین راه سوارى از راهزنان معروف طایفه خبیثه - كه ایشان را (عبدالملكى ) مى گویند و غالب ایشان از غلاه و دزد و بى باك و خونریزند - به سید برخورد كه تنها مى رود. اظهار مهربانى كرد و از حالش پرسید.
(سید) صادقانه شرح كرد. دزد مسرور - لقمه چربى بى تعب به چنگ افتاده دید - از مقصد پرسید.
گفت : نور؛ خدمت علامه نورى .
گفت : من نیز اراده آنجا دارم .
سید خوشحال شد. نزدیك ظهر به بعضى از چادر نشینان كنار دریا - كه به جهت گرفتن ماهى در آنجا ساكن بودند - رسیدند. و بر آنها وارد شدند. آنها چون سید را با او دیدند، دانستند كه بیچاره ندانسته خود را به هلاكت انداخته ؛ چون معرفت به حال آن خبیث داشتند. ولیكن جرات اظهار نداشتند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

به چاه افكندن و به چاه افتادنساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در روزنامه اى دیدم نوشته بود: شخصى از طهران قصد كرد كه با عیالش به اصفهان برود و لكن چون شخصى ثروتمند با غیرتى بود، از براى آنكه مبادا چشم نامحرمى به عیالش بیفتد، ماشین سوارى به تنهایى كرایه كرد و از طهران به طرف اصفهان حركت نمود.

راننده ماشین فكر كرد كه : این مرد و زن از ثروتمندان مهم طهران مى باشند و فعلا اختیار آنها در دست من است . بهتر آن كه ماشین را در یكى از این دره هاى كوه ببرم و چون نصف شب است و كسى نیست ، آنها را برهنه كنم و جان خود را از این گرفتارى شوفرى و دربدرى بیابانها نجات دهم .

پس از تصمیم به عمل ، ماشین را در دره كوهى برد و كاردى كه داشت به روى بیچارگان برآمد. و هر چه آنها الحاح مى كردند، به دل سنگ آن مرد اثر نمى كرد. لكن در آخر به آنها گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سزاى راهنمایى قاتل

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب ( زهرا الربیع ) از بعضى موثقین نقل و حكایت نموده كه ؛
در اصفهان مردى خواست زن خود را بزند. پس عصا برداشت و چند عصا به او زد در این آن , زن از دنیا رفت . و حال آنكه قصد شوهرش تنبیه او بود نه قتلش .

پس از اقوام آن زن كمال خوف پیدا كرده راه حیله اى از خلاصى از شر آنها پیدا ننمود. پس از خانه بیرون آمده و به یكى از آشنایان قصه خود را نقل كرد. آن مرد راه خلاصى از شر اقوام آن را گفت به این است كه :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كیفر مامور ستمكار حكومت
در ( زینه المنابر) از محمد بن طلحه شافعى نقل كرده ، كه از واقعات زمان موسى علیه السلام و آثار بنى اسرائیل این قضیه را نوشته است كه :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مردى فقیر در آن زمان بود. كه از صید ماهى معاش مى كرد، و امرش به آن مى گذشت .
یك روز ماهى بزرگى صید كرد. خوشحال و مسرور آن را برداشته به سوى خانه روان گردید. در بین راه یكى از اعوان ظلمه (حکومت) با او تصادف كرد. خواست آن (صید) را از او بگیرد.
صیاد ممانعت كرد. آن ظالم چوبى كه در دست داشت به قوت بر سر صیاد زد و به جبر ماهى را از او گرفت و چیزى به آن فقیر نداد.

آن فقیر سر به سوى آسمان كرد. عرض كرد:
خدایا، مرا ضعیف خلق فرمودى و او را قوى . پس حق مرا به زودى از او بگیر؛ چه او به من ظلم نموده (است ) و من تاب صبر كردن تا دار آخرت و قیامت را ندارم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

انتقام سخت از مزدور شكنجه گرساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
یكى از ثقاه نقل كرده كه چندى قبل از این در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مباشر صنف عطار، و متوجه امور دیوانى ایشان و قدغن كرده بود كه دیگر به هیچ وجه اجناس عطارى خرید و فروش نكند.

شخص سید فقیرى بقدر یك من سریشم تحصیل كرده بود، و این را به شخصى فروخت . آن مرد ظالم مطلع شد. در بازار به او برخورد و دشنام بسیارى به او داد و چند سیلى بر روى او زد. آن بیچاره روانه شد (و) گفت : جدم سزاى تو را بدهد.

آن ظالم كه این را شنید اعراضى شده ملازم خود را گرفت : حال برو و جدت را بگو كتف مرا بیرون آورد!

روز دیگرى آن ظالم تب كرد و در شب كتفهاى او درد آمد و روز دوم ورم شدید كرد. ماده اى به كتفهاى او ریخت ، و روز چهارم جراحان مجموع گوشتهاى او را تراشیدند؛ به نحوى كه سرهاى كتف او بیرون آمد. و در روز هفتم بمرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن قاتل شهید ثانى دستخط شهید ثانی. مربوط به قرن ۱۱ هجری قمری در کتاب روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
در كتاب ( امل الامل ) گفته است كه :
سبب قتل آن جناب - چنانچه از بعضى از مشایخ شنیدم و به خط بعضى دیدم - این بود كه دو نفر به خدمت او به مرافعه آمدند. پس براى یكى از ایشان حكم كرد. پس محكوم علیه غضبناك گردید و به سوى قاضى ( شرح لمعه ) بود و هر روز یك كراس مى نوشت (كه یك جز و باشد).

پس قاضى صیدا به سوى (چ ) كس فرستاد كه او را بیاورند. و شهید در آن ایام به مكه براى حج بیت الله رفته بود؛ با اینكه سابقا به دفعات متعدده حج بجا آورده بود (و مقصودش آن بود كه مخفى باشد و كسى از احوال او آگاهى نداشته باشد). و در اثناء راه در میان محملى نشست و روى آن محمل را پوشانید. پس آن شخص كه به طلب او رفته بود، در (جبع ) او را نیافت و اهل آنجا گفتند كه : مدتى است كه سفر كرده است .

پس قاضى صیدا به طلب او كسى را فرستاد كه او را زنده بیاورد و با علما مجادله كند تا مطلع بر مذهب او شویم تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بدان نحو عمل كنیم .

آن شخص آمد و از او استفسار نمود. گفتند: او به مكه رفته است . پس در طلب او روان شد و در اثناء راه مكه به او رسید. آن جناب فرمود: با من باش تا حج بجاى آوریم . از آن پس هر چه مى خواهى بكن . آن شخص راضى شد. پس چون از حج فراغت یافت ، او را به روم بردند. پس چون به بلاد روم رسید، شخصى آمد و از آن شخص كه به همراه شهید بود سوال كرد كه : این چه كسى است با توست ؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شكسته شدن پا براى شكستن پاى سگ

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

گویند كه از نوشیروان پرسیدند: عدالت را از چه آموختى ؟
گفت : قبل از زمان سلطنت از جایى عبور مى كردم . پیاده اى را دیدم كه چوبى به پاى سگى زد و پاى او را شكست .
پس سوارى بر آن پیاده گذشت و اسب او لگد زد و پاى آن پیاده را شكست . پس آن سوار روانه شد. پاى اسب او به سوراخ جانورى فرو شد.استخوان پاى آن بشكست . دانستم كه ظلم عاقبت ندارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

روایت است كه در زمان حضرت داوود (علیه السلام ) مرد فاسقى بود. روزى نزد زن مرد فقیرى آمد تا با وى گناه كند. و چون مشغول زنا شد، در خاطرش گذشت كه مردى با همسر او زنا مى كند.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

چون به سراى خود آمد، دید مردى با همسرش آویخته است ! آن مرد را گرفت و به نزد داوود (علیه السلام ) آورد تا بر او حد جارى سازد.

خداوند متعال به داوود (علیه السلام ) وحى نمود كه : بگو به او كه هر عملى نمودى به مثل آن مبتلا مى شوى . تو با زن فلان شخص آویختى ؛ دیگرى با زن تو در آویخت .

و در حدیث است كه اگر كسى زنا نمود، نسبت بدو زنا شود؛ اگر زن ندارد با اولاد و فرزندانش شود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حكایت شده است كه مردى سقا در (بخارا) مدت سى سال آب مى برد در خانه شخص زرگرى . و در این مدت اصلا حركتى كه مشعر بر خیانت باشد بالنسبه به خانواده آن زرگر از آن سقا صادر نشده بود.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خیانت به نامحرم)
اتفاقا روزى آن سقا بعد از خالى نمودن مشك آب خود را، بند دست زن زرگر را گرفته لمس نمود و او را بوسید و دواعى زنا و مقدماتش را كلا بجاى آورد بدون مجامعت . و از خانه بیرون آمد و رفت .

چون آن مرد زرگر شب به خانه آمد زنش از او سوال نمود از سرگذشت آن روز او كه : در بازار امروز بر تو چه گذشت ؟!

آن مرد از گفتن ابا نمود. بعد از اصرار زیاد گفت : امروز زنى دستش را بیرون آورد كه در دستبند كند كه از برایش ساخته بودم . چون نظرم به دستش افتاد دست او را لمس نمودم به شهوت و او را بوسه دادم و دواعى زنا را كلا بجاى آوردم غیر از مجامعت . پس زن صدا را به تكبیر بلند نمود و واقعه سقا را با خود به شوهر بیان نمود.

مرحوم ناشر الاسلام شوشترى داستانى از (لالى الاخبار) نقل كرده است كه به داستان فوق شبیه است و احتمالا همان است با كمى تغییر:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مردى و زنى روزى غذا تناول مى كردند، و در سفره ایشان مرغ بریانى بود. پس سائلى به در خانه آمد. صاحب خانه به او بانگ زد و او را محروم ساخته ، از در خانه خود بیرونش كرد اتفاقا كه آن مرد مسكین شد و به واسطه عدم قدرت ، بر نفقه زوجه اش قادر نبود؛ او را طلاق گفت . آن زن به مرد دیگر شوهر كرد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
پس از مدتى مدید روزى آن زن با شوهر ثانى خود مشغول به خوردن طعام شدند، و مرغ بریان كرده نزد ایشان در سفره بود كه ناگاه سائلى به در خانه آمد و چیزى خواست .

آن مرد گفت به زوجه خود كه : این مرغ را به سائل بده .
پس آن زن چون طعام را برد كه به مسائل بدهد، بدید كه آن سائل همان مرد اولى اوست !
بدون تكلم مرغ را به سائل داده برگشت ولى گریان بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن حسود در دام خودش
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرد عربى بر معتصم عباسى (هشتمین خلیفه ناحق عباسى ) وارد شد. معتصم او را اكرام و احترام نمود و چون مرد با كفایتى بود، او را ندیم و وزیر خود قرار داد. یكى از وزراء به او حسد برده روزى او را دعوت نمود و غذایى كه سیر و پیاز در او ریخته بودند به او بخورانید؛ باشد كه خلیفه از بوى دهان او بدش بیاید و او نزد خود براند. و از طرفى هم آمد پیش خلیفه و گفت : این مرد عرب مى گوید: خلیفه دهانش بوى بدى مى دهد، و من از او متنفرم .

معتصم مرد عرب را طلب نمود در حالى كه دستمالى جلوى دهان داشت - كه مبادا خلیفه از بوى سیر و پیاز دهانش بدش بیاید - وارد شد. خلیفه گمان كرد كه حرف وزیر درست است . نامه اى به یكى از عمالش نوشت كه به رسیدن نامه به دست تو گردن آورنده نامه را بزن . نامه را به آن مرد عرب داد و گفت : برو فلان شهر و به فلانى بده .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها