تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر مولوی

چشم به راه

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: والله چه باید گفت؟! حرفی بزنی میگویند توهین کرد و فلان و بهمان...! آخه شما که بزرگترهاتان اینگونه و در این سطح از معرفت دینی هستند ....؟!!!! بهتره حرفی نزنیم اما دیگه دوران بسته بودن اطلاعات گذشته...اکثر شبکه های سنی هم که فقط سیاسی شده اند معرفتی که منطقی جز عصبانیت و فحش ندارند . هی شبکه درست میکنند یکی دو نفر جوان خام که کینه توزی و کم اطلاعی از تمام وجودشان میبارد را مجری قرار داده تصور میکنند تنها با تحریک احساسات سیاسی مردم میتوانند کاری بکنند !
[]



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )

قسمت دوم

تذکر: این مصاحبه در سالهای پیشین تهیه شده بود که قطعا اینجانب در شرائط کنونی تغییراتی را در بعضی از نظراتم دارم بخصوص درباره شخصیت شمس تبریزی که انشالله در جای خود بدان خواهم پرداخت.


س ) خلاصه هم بفرمایید قبول است !

ج ) بله ؛ حتما میدانید که مولوی ایرانی ایرانی است و زادگاهش در خراسان ایران بوده است ولی در طول زندگی اش بدلائل عدیده ای که غالبا اهل مطالعه و تحقیق میدانند مجبور به مهاجرت میشود و در قونیه مهاجری ایرانی است که موطن میگیرد. در قونیه آنزمان کلیساهایی بوده است ، دیر ها کنشت و کنیسا و ... هم بوده است و خود مولوی بدلیل اینکه بالاخره مفتی و عالم دینی بوده ، قطعا مراودات و رفت و آمدهایی هم با آنها داشته است . آنچه که من در اینجا میتوانم بگویم اینکه مولوی با مسیحیان البته در مقایسه با دیگران بخصوص با یهودیان و گبری ها که چندان رابطه مناسبی نداشته و حتی لحن تندی در باره آنها داشته است و تندی هایی دارد اما بجز در موارد اندکی با مسیحیان روابط خوبی داشته است . گویا از برخورد صبورانه و گاها بیغرضانه تر مسیحیان آنزمان البته ( نه مسیحیان غالبا سیاسی اینزمان ) هم خشنود بوده است و این موضوع در کنه اثار مولوی پیداست منتها باید اهل مطالعه مستمری باشی که بتوانی به این زوایا دست یابی


ادامه مطلب .........


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )

قسمت اول

تذکر: این مصاحبه در سالهای پیشین تهیه شده بود که قطعا اینجانب در شرائط کنونی تغییراتی را در بعضی از نظراتم دارم بخصوص درباره شخصیت شمس تبریزی که انشالله در جای خود بدان خواهم پرداخت.

س)در باره شخصیتها!شما به کدامیک از شخصیتها بیشتر علاقمندید ؟

ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...

س)منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...

ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر (پرسش) شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه است!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نام اثر: راز دیگرگونگی
تالیف: محمود زارع ( مصاحبه )
نوع فایل : PDF
حجم : 202 کیلو بایت
بخشهایی از اثر : میخواهم اگر بتوانم بگویم , یک فرمول بشما بدم تا بر اساس آن شما در تجزیه و تحلیلمحمود زارع شخصیت مولوی از آن استفاده کنید و آن اینست که تمامی تمثیلاتی را که مولوی در مثنوی می آورد و بخصوص نتایجی را که از آنها میگیرد دقیقا دارد احوالات خودش را معرفی میکند. این فرمول در واقع برای تمامی شخصیتها و انسانها بنوعی میتواند صادق باشد . اگر مدحی گفته ، مادح خورشید مداح خود است . اگر ذمی رفته و اگر توصیفی درکار شده است و ... بر همین سبیل قاعدتا باید بگیرید. این اولین موضوع . موضوع دیگر که موضوع مهمی بوده است چرخش شخصیتی مولوی در دیدار و برخورد با شخصیتی همچون شمس بوده است . مولوی در دهه چهارم عمرش با کسی همچو شمس روبرو میشود که این برخورد در واقع نقطه عطف زندگی مولوی و سرآغاز تحول شخصیتی وی بوده است. شما تصور کنید اگر مولوی همان مفتی و فقیه قبل از دیدار با شمس بود خیلی هم که بالا میرفت میشد یک غزالی دیگر و حتی شاید به غزالی هم نمیرسید . اما و هزار اما ... نمیدانم دنبال این بحث را مفصل بگیرم و یا با ذکر تیترهایی خلاصه کنم . خوب در ظرف یک مصاحبه این جوری و با این قرار و مدار ما مشکل هست اما با توجه به قاعده ذکر شده نخست بهتر است از زبان خود مولوی استشهادی برای بیان این تحولات روحی و شخصیتی عجیب وی طرح نماییم. شما ببینید که خود آن بزرگوار میگوید که مثلا :
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
زاهد بودم ترانه گویم کردی
شروع برخورد خود با کسی چون شمس را که بنظر من چشم در چشم آفتاب دوخته بود را خود با این بیانات گاهی چه بگویم دردناک یا دردمند یا مظلومانه یا نه برعکس شورمندانه نه شوربختانه بزیبایی بیان میکند که همان حکایت تحولات درونی اش هست . خلاصه آنکه مولوی یی که می شناسیم و آنرا بخصوص در مثنوی و البته اوجش را در دیوان کبیر که به همین مناسبت به دیوان شمس هم شهره گشت ، می بینیم ، مولوی یی است که بعد از این دیدار مهمش با شمس و مواجهه اش با خورشید می بینیم .....
دانلود : کل اثر را در قالب PDF و با حجم 202 کیلو بایت و با لینک مستثیم دانلود نمایید.
Download






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

[http://www.aparat.com/v/15aea757696aaf9af950992f299b678939577]



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خط سوم , شمس تبریزی . هفت *
در ادبیات کهن ما از عشق و دلدادگی سخنها رانده شده و حکایات بنظم و نثر درآمده , که بسیارند و نام بدن مجالی دیگر خواهد اما بیشتر و یا قریب به اتفاق این دلدادگی ها بین دو جنس مخالف ( زن و مرد ) طرح و بیان شده و یا مشهور آفاق گشته است اما شیدایی دو همجنس را کمتر دیده ایم فی المثل در داستان محمود و ایاز. اما راز دلدادگی مولوی و شمس را بسیاری جدی نگرفته اند , اگر لیلی و مجنون بافسانه بیشتر میزند اما داستان شمس و نقش و تاثیرش در مولانا واقعی است و عمق و محتوایش هم بیشتر و میمنت و مبارکی اش هم برای ما بسی والاتر و بالاتر بوده و میباشد و من در تعجبم که این شمس که بود و آن شور چه بود که جلال الدین محمد فقیه را به مولوی مثنوی سرا مبدل کرد که خودش میگوید :
ساربانا ! بار , بگشا ز اشتران !
شهر تبریز است و کوی دلستان!
فر فردوس است , این پالیز را ,
شعشعه عرش است , این تبریز را
هر زمانی , فوج روح انگیز جان ,
از فراز عرش بر تبریزیان !...
محمود زارع ( ساری اردیبهشت )

از اصحاب قدیم , منقول است که : چون نصره الدین وزیر...خانقاه خود تمام کرد, اجلاسی عظیم کرده علماء و شیوخ و اکابر شهر , جمع آمده بودند. بعد از ختم قرآن , به سماع کرده , دم بدم , نصره الدین وزیر , در سماع به حضرت مولانا شمس , آسیب میکرده...حضرت مولانا ( جلال الدین ) انفعال عظیم نمود , دست شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد...بعد از فروداشت سماع , همان ساعت , سرهنگ سلطان رسیده , باهانت تمامش بردند و در حال شهیدش کردند.( افلاکی 4/ 104 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counter
web counter
بنوشته ساری(گاهنوشتهای محمود زارع) [سلطان ولد] : - دم بدم , حضرت والدم ( مولانا جلال الدین ) وصیت میکرد محمود زارعکه : ...پیش شیخ صلاح الدین , ذکر شمس الدین , مکنید! و پیش چلپی , حسام الدین ؛ ذکر شیخ صلاح الدین مکنید ! ( افلاکی 4/ 83 )
شمس الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام , روزی از او خشم گرفت و بطرف باغهای مرام رفت ؛ حضرت مولانا جلال الدین بزنان مدرسه اشارت فرمود که : - بروید و کیمیا خاتون را بیاورید که خاطر مولانا شمس الدین را به وی تعلق عظیم است ! ( افلاکی 4 / 39 )
منکوحه ی مولانا شمس الدین , کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه... روزی بی اجازت او , زنان , او را مصحوب جده ی سلطان ولد , برسم تفرج بباغش بردند , از ناگاه مولانا شمس الدین بخانه آمده مذکوره را طلب داشت ؛ گفتند : - جده ی سلطان ولد , با خواتین , او را بتفرج بردند ! ...بغایت رنجش نمود . چون کیمیا خاتون بخانه آمد , فی الحال درد گردن گرفت همچون چوب خشک بی حرکت شد. فریاد کنان , بعد از سه روز , نقل کرد ( مرد ) ... چون هفتم او بگذشت , باز بسوی دمشق روانه شد... ( افلاکی 4/ 43 )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


تا که خورد !؟
گاهنوشتهای محمود زارع ؛ روزی فقهای حساد ( فقیهان حسود ! ) از سر انکار و عناد , از حضرت مولانا سوال کردند که :
   شراب حلال است یا حرام ؟
     و غرض ایشان , عرض پاک شمس الدین بوده , به کنایت جواب فرمود که :
     تا که خورد !؟ چه اگر مشکی شراب را در دریا ریزند , متغیر نشود و او را مکدر نگرداند و از آن آب وضو ساختن و خوردن , جایز باشد . اما حوضک کوچک را , قطره ای شراب بیگمان که نجس کند . و همچنان , هر چه در بحر نمکدان افتد , حکم نمک گیرد. و جواب صریح آنست که : اگر مولانا شمس الدین می نوشد , او را همه چیز مباح است که حکم دریا دارد . و اگر چون تو غر خواهری ( دشنامی خراسانی ! ) کند , نان جوینت هم حرام است . ( افلاکی 4 / 41 )


ادامه این مطلب را در اینجا بخوانید...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... نقل از گاهنوشتهای محمود زارع : حرم مولانا , کراخاتون ... روایت کرد که روزی ...مولانا در قلب زمستان با حضرت شمس تبریزی , در خلوتی نشسته بودند , و مولانا بر زانوی شمس الدین تکیه کرده , من از شکاف در خلوت , گوش هوش , فاسوی ایشان نهاده بودم , تا :                   - چه اسرار می گویند , و در میانه , چه حال می رود؟
 ... حضرت مولانا بخدمت شمس الدین , اشارت کرد که :
                    - نماز بگزاریم , امامتی کن ! شمس الدین فرمود که :
                    - با وجود شما کسی را امامتی نرسد !
                                                           مولانا امامی کرد ... ( افلاکی 3 /14 )
[ مولانا ] گفت :
                      - علمای ظاهر , واقف اخبار رسولند , و  حضرت مولانا شمس الدین , واقف اسرار رسولند ... و من مظهر انوار رسولم . ( افلاکی 4 /2 و نیز سپهسالار 182 )

[ در بازگشت شمس به قونیه ] حضرت خداوندگار ( مولوی ) ...بیش از اول به ...شمس الدین ... در آمیخت , و اخلاص بیش از حد , برغایت فرمود. و شب و روز , به صحبت یکدیگر مستغرق می بودند. ( سپهسالار 133 - 132 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 نقل از گاهنوشتهای محمود زارع : نقل است که یک نوبت [ شمس ] مدت یکسال در ..... دمشق , اقامت فرمود. در هفته ای , کمابیش , یک نوبت از حجره , بیرون آمدی و در دکان رواسی ( کله پاچه فروشی ) , رفتی , و " دو پول " داده , از آب سر ( کله ) بی چربی خریدی , و تناول فرمودی , و تا مدت یکهفته بدان قناعت کردی . تا مدت یکسال , برین وجه معامله فرمود. طباخ چون مدت ها برین سیاق دید , دانست ایشان از اهل ریاضت اند و این زحمت به اختیار خود , قبول کرده اند . و نوبتی دیگر , چون حاضر آمدند , طباخ , کاسه ای پر ترید و چربش کرد و دو نان پاکیزه به خدمتشان نهاد.حضرت ایشان را معلوم گشت که بر معامله ای ایشان , وقوف یافته اند . فی الحال , کاسه را به بهانه ی آنکه دست می شویم , فرو نهاده بیرون رفت . و .... از شهر رفت . ( سپهسالار 124 - 123 و همچنین به تلخیص افلاکی 4 /25)
[ سلطان ولد در جستجوی شمس ] چون به دمشق رسید , اصحاب را اشارت فرمود تا در هر طرف آثار ایشان ( شمس ) را طلب دارند و آن گنج را در هر کنج , بجویند. بعد از چند روز , آن عالم حقایق را , در گوشه ای یافتند که مستغرق ... گشته بود. و هیچ کس را , از اهل آن بلاد , بر معامله ی ایشان وقوف نبود. ( سپهسالار 131 )
در دمشق سلطان ولد با تمامت یاران به بندگیش درآمده .... سیم و زری که آورده بودند , به حضرتشان نهادند و سلام حضرت خداوندگار ( مولوی ) و مکتوب , رسانیدند. مولانا شمس الدین بخنده ی خوش فرمود : - ما را به سیم و زر , چه فریبد ؟   - ما را طلب مولانا ... کفایت است , و از سخن , و اشارت او تجاوز , چگونه توان کردن ؟ .... ( سپهسالار 132 - 131 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

متن بخش دیگری از مصاحبه ( وبلاگ گاه نوشتهای محمود زارع )  
س ) آقای زارع ! چرا قبلا اشاره کردی که نباید حقایق را گفت ؟!
ج ) بنده خدا چرا بفاصله کمتر از 5 دقیقه در نقل اینهمه ابژگونگی . ببین شما باید شان خویش را مشخص کنی . اگر مصاحبه گری . عینا نقل کن. ولی اگر تحلیلگری آن مقام دیگری است . تازه در تحلیگری هم باید به مستندات مراجعه کرد. ای بسا بسیاری از سوء تفاهمات از همین جاها ریشه بگیرد. که حرف همو نمی فهمیم یا مهمتر آنکه بد می فهمیم.
بنظرم باید دقت و وسواسی هم اگر باید باشد در همین نقل و قولها باید باشد . نباید برداشت خویش را از حرف دیگران عین حرف دیگران دانست و بدتر آنکه بهمین صورت هم به دیگران منتقل کنیم و بدترین آن این است که شنونده این نقل را عین سخن صاحب سخن بیانگارد و مبنای داوری خویش بخواهد قرار دهد . و خدا میداند در اثر همین عدم تعهد در نقل و قولها و بی توجهی سرهایی بر سر دار رفته باشد
اما اصل بحث شما . هر چیز را هر جا و نزد هر کس نباید گفت . لب ببند گرچه فصاحت داد دست . اصولا زبان را برای آن عرصه ها نساختند و قدم در آن وادی ها نباید گذاشت . بقول آن بزرگ :
زین سبب من تیغ کردم در غلاف
تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف .
یک جاهایی تیغ را باید در غلاف کرد. چرا چون ؛ از بریدن تیغ را نبود حیاء ! همین قدر بپذیرد و از من قبول کنید و بس هست دیگه ! 


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع
شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی ) 
قسمت اول
س ) در باره شخصیتها ! شما به کدامیک از شخصیتها بیشتر علاقمندید ؟!
ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...
س ) منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...
ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر (پرسش) شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه است !
س ) همین ؟!   ج ) بله همین !
س ) چرا ؟!
ج) خوب واقعا فعلا حوصله ندارم بیشتر توضیح دهم . در این نوع از پرسش این پاسخ کوتاه کافیست و خیلی هم کافیست. البته بقول طلبه ها " اثبات شئی نفی ما اعداء نمیکند " . یعنی علاقمندی من به حافظ و بخصوص مولوی لزوما بمعنی عدم مهر من به شخصیتهایی مانند شیخ محمود شبستری که من با توجه به سنی که او در آن سن و سال گلشن رازش را در قریب به هزار بیت معرفت سروده بود ، در شگفتم و بسیار برایم محبوب است . یا نظامی که من واقعا یکزمانی دریافتم که بیهوده و یا از سر مسامحه بهش حکیم نگفته اند . و از این دست زیاد هستند حالا گرچه کمتر سعادت همنشینین با این عزیزان را داشته ام اما همین مقدار اندکی که از واسطه هایی با آنها مرتبط بوده ام ، عجائبی دیده ام که نمتوانم تحسینشان نکنم و دوستشان نداشته باشم . شاید از سر بختیاری خاص من بوده است و یا بنا به دلائل عدیده ای من حافظ و بیشتر مولوی بقولی سر راهم سبز شده اند و بخصوص مولوی زیاد جلوی من پیچیده است .
باور کنید که آنقدر به این بزرگ مرد علاقه داشتم و دارم که کتابهایش بخصوص دو کتاب مهمترش مانند دیوان کبیر و بخصوص مثنوی اش را با گرفتاری و داستانی تهیه کرده ام . زمانی پول نداشتم و حرص در کنار داشتن مثنوی مرا می گداخت .
شبی بعادت دوران مجردی که اکثرا تا دیروقتها با هم بودیم و ول و رها ؛ در خانه آقای .... بودم . بهش گفتم که مثنوی ات را برای مدتی بمن بده . گفت باشه اما حالا نه . بعدا بیا بگیر . هر چه اصرار کردم نداد . من آنچنان شوقی برم داشته بود که آن شب جمعه نمیتوانستم بدون مثنوی سر کنم . این ناقلا رفیق من هم کمی خسیس تشریف داشتند. و نم پس نمی دادند . منم موقع رفتن مثنوی را زیر اورکت ( آنموقع تازه جهاد اوایل انقلاب سالی یکی دو دست اورکت کره ای بما میدادند که گشاد و جادارد هم بود ) پنهان کرده و با سرقت مثنوی کار را آغاز کردم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گاه نوشتهای محمود زارع ؛ شمس الدین , بیک روز از قیصریه به آقسرا رسیده در مسجدی مسافر شد. بعد از نماز خفتن , موذن مسجد به جد گرفت که : - از مزکت ( مسجد) بیرون آی , و بجایی مهمان شو! [شمس]گفت: - مرد غریبم , معذور دار, طمع چیزی ندارم. بگذار مرا تا بیاسایم! موذن از غایت بی ادبی و چشم بستگی , سفاهت عظیم کرده , بسی جفا نمود. [شمس] فرمود که : زبانت بیاماساد ! فی الحال , زبانش برآماسید . و مولانا شمس الدین بیرون آمد و بسوی قونیه روانه شد... ( افلاکی4 / 16)
...هیچ کس را معلوم نبود که او : - چه کس است ؟! - و از کجاست ؟!... روز پنجشنبه بیست و یکم ماه شوال...(سال 642 هجری / 1244 میلادی ) ...شمس الدین غیبت نمود. قرب ماهی , طلب او کردند , اثری پیدا نشد که : - چه شد؟ - و به کجا رفت؟! ... ( افلاکی3 / 13)

تا زمان خداوندگار(مولوی) هیچ آفریده را بر حال او ( شمس تبریزی) اطلاعی نبود, و الحاله ( اکنون ) ...هیچ کس را بر حقایق اسرار او وقوف نخواهد بود. پیوسته ... از خلق و شهرت , خود را پنهان داشتی . بطریقه و لباس تجار بود. به هر شهر که رفتی , در کاروانسراها نزول کردی , و کلید محکم بر در نهادی , و در اندرون بغیر حصیر , نبودی. گاهگاه , شلواربند (بند شلوار) بافتی و معیشت از آنجا فرمودی. (سپهسالار ص 123 )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید از این مطلب تاکنون
web counter
در بیان احوالات شمس تبریزی و سخنان و مرام و مسلکش و رابطه اش با مولوی ...

در ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... آن خطاط ؛ سه گونه خط نوشتی : یکی او خواندی , لاغیر ! یکی را , هم او خواندی , هم غیر ! یکی , نه او خواندی , نه غیر او ! آن « خط سوم » منم ! ... ( شمس تبریزی )

چون گفتنی باشد , و همه عالم , از ریش من , درآویزد , که مگر نکویم ... , اگر چه بعد از هزار سال باشد , این سخن , بدان کس برسد که من خواسته باشم ! ( ش , 78 )

آن وقت که با " عام " گویم سخن , آنرا گوش دار ! که آن , همه « اسرار » باشد ! هر که , « سخن عام » مرا رها کند که : - " این سخن , ظاهر است , سهل است ! " , از من , و سخن من , بر ( میوه ) نخورد ! هیچ نصیبش نباشد ! بیشتر اسرار , در آن " سخن عام " , گفته شود !

همه سخنم , به وجه « کبریا » می آید , همه , دعوی می نماید ( ش 302 )

عرصه سخن , بس تنگ است ! عرصه ی معنی فراخ است ! از سخن , پیش تر آ ! تا فراخی بینی و , عرصه بینی ( ش 256 )

هنوز ما را , " اهلیت گفت " , نیست ! کاشکی , " اهلیت شنودن " , بودی ! " تمام - گفتن " , می باید , و " تمام - شنودن " ! بر دل ها , مهر است , بر زبانها , مهر است , و بر گوشها مهر است ! ش167 منبع آبگینه ساری 


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها