تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر ملکوت

چشم به راه

النوبة الاولى / قوله تعالى :
بشارت و انذار

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ ابراهیم گفت پدر خویش را آزر
أَ تَتَخِذُ أَصْناماً آلِهَةً بتان خود صورت كرده را بخدایى میگیرى و خدایان خوانى
إِنِی أَراكَ وَ قَوْمَكَ من ترا و قوم ترا مى بینم
فِی ضَلالٍ مُبِینٍ  در گمراهى آشكارا.(74)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن زمان که کنی از دکان و خانه عبور‏
سلام من شنوی بعد از آن خبر شودت
که هیچ وقت نبودی زچشم من مستور‏

رخ ساقی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:
پس خاص به خاص گراید و عام به عام میل نماید؛ کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی اَصلِهِ از این معناست، و سلسله پیری و مریدی و طالبی و مطلوبی به وجه حضرت بایسته است. پس هر عبارتی که هست از وجهی است؛ زیرا که این مقام عاشقی و معشوقی است، در گلزار بی نهایتی حسن خود نگران است، فَأَینَما تُولُّوا فَثَمَّ وجَهُ اللهِ (سوره بقره (2) آیه 115.) عبارت از وجه‏ های اوست.

کلُّ مَن عَلَیها فانٍ
(سوره الرحمن (55) آ یه 26.) اشارت به ذات اوست. پس هر سوزی و سازی و عبارتی که هست در ظهور وجه است در جنت ذات؛ تُفَکِّروا فِی آلاءِ اللهِ وَ لا تُفَکِّروا فِی ذاتِهِ؛( ر. ک: مجموعه ورام، ج 1، ص 250، و بحار، ج 54، ص 348.) یعنی جایی که ذات است آن جا نه تویی، نه فکر توست در ذات، هر چند که فکر داری کافر حقیقی باشی؛ چرا که در راه عاشقی و معشوقی هر فکری که داری و هر عبارتی که آری و هر ذکری که گویی و به هر صفتی که جویی رواست.

راه تو به هر قدم که پویند خوش است
ذکر تو به هر زبان که گویند خوش است‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شاه عشق به دو صفت موصوف است: دیده بان دلبر
یکی جمال، دیگری جلال؛ بدین تعبیه در ملک وجود سلطنت می‏کند. مراد از جمال و جلال، ذوق و شوق است؛ یعنی سوختن و ساختن [و] هر دو صفت عشق است که : العِشقُ عِیش و طِیش. کفر واسلام هم نتیجه جمال و جلالند؛ اما مسلمانان ظهور جمالند و کافران ظهور جلال.(؟!)

مراد از مسلم روح است و مراد از کافر نفس؛ پس جبلتِ روحْ محمود و حبیب [و جبلتِ‏] نفسْ مذموم است و هر کس را تلطف به صفت خویش است:

کثیف به کثیف و لطیف به لطیف؛ یعنی جمال را جمال بهتر و جلال را جلال خوش‏تر.
مراد از بهشت صفت حمیده است که مسکن مسلم روح است و مراد از دوزخ صفت ذمیمه است که وطن کافر مذموم است.پس هر یک به وطن خویش قرار دارند و دل در میان این هر دو عاشقی یکی خواننده و یکی داننده است.

دل معشوقی است کریم صفت، هیچ یک محروم نمی‏گذرد، چون که هر دو مشتاق روی معشوق دلند و در کشش آمده. از این جهت دل گاه به صفت حمیده عیش است و گاه در صفت ذمیمه طیش؛ آن قرب است و این بعد و در این سرّ عظیم‏ است وَ ما صَنَع اللهُ فَهُو خَیرٌ.( پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد‏- حافظ)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الهی! آن کدام مسکینانند که حبیب تو تمنای صحبت ایشان می‏کند؛ مر آن مسکینان همنشینان حقند که از درجه فقیری به مقام غیب رسیده ‏اند.

خط سرنوشت

آری! چون به مقام غیب رسیدی برخیز و در زمره مساکین‏آمیز؛ و مسکین به مثل زمین باید تا اهلیت اءِذَا تَمَّ الفَقرُ وَ هُوَ الله بر او شاید؛ و مسکینان آنانند که در خلوتخانه وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ غایب درجاتند.

[مسکین‏] مقام مسکنت خاک داشت و از این جهت همنشین صحبت نور پاک شد.

با وجود عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان، چرا که خاک ضعیف را می‏نوازد و خلیفه حضرت خود می‏سازد و فرماید که: هذَا سرّ الأَعظَم ؟

با وجود صالحان و صدیقان و عالمان و عابدان، چرا حضرت آرزوی مسکینان کنند و از حق نخواهند که اَلّلهُمَّ اَحیِنی صالِحاً یا عالِماً یا عَابِداً ؟


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شربت درد تو هر خسته که نوشید
به مسیحا دمی التفات او نکند‏

ظلم فلک

آری! تا شربت درد نچشد و تلخی فراق مکشد، به محبت شیرین نرسد؛ چون برسد خسرو عالم گردد.

آری! اگر محبت سهل بودی، لَن تَنَالُوا البِرَّ حتَّی‏ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (سوره آل عمران (3) آیه 92.) نفرمودی. اگر از این هم به دست آید ارزان است و این خاصه در باب محبان است. چون حوصله همت ایشان را بلند دید، این تحفه کرم بود که به آنها رسید. دیگران را چون قابل آن مقام ندید، بر حسب قابلیت ایشان را فرمود:

وَ لا تُلقُوا بَأَیدِیکُم اءِلی التَّهلُکَةِ.( سوره بقره (2) آیه 195.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک در طرف جوی
‏‏

گل عشق

وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) از یاد است. پس جایی که یاد اوست یقین می ‏دان که هموست یعنی: عَرفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.)

اگر چه جای جانان در جان است، اما هر که نداند، زنده بی جان است زیرا که زنده آنانند که هر دم در کنار جانانند.

عاشقیم و اگر آواز دهی جان مرا
یار از سینه ‏ام آواز بر آرد که منم‏‏


چون از یاد غیر فارغ آید، آن گاه محبوب حقیقی رخ نماید یعنی فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.( سوره بقره (2) آیه 115.) تا از یاد خود بیرون نیاید، زبان به وصفش نگشاید. با یاد خود، خدا گفتن روی ننماید و هیچ در دستش نیاید.

که تا با خودی در خدا راه نیست
از این نکته جز بی خود آگاه نیست‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آن گناه نبود بلکه تخم عشق بود که شجره آن فقـــر نام دارد و در سر آدم رخ نمود. چون آدم جمال و کمال آن بدید، به بهای ملکتِ فردوس خرید. از غلبه عشق پارسا[یی‏] به باد داد و رخ به بازار رسوایی نهاد و این که می‏گویند شیطان وسوسه کرد، آن شیطان نبود بلکه مشاطه عشق بود و پرده ‏دار محبوب؛ زیرا که محبت در پرده است و عاشقی و معشوقی از پرده پیدا شد وقتی که این پرده نبود. شرح این سخن طولانی است، فهم مَن فهم.

طالع بوسه

الغرض از قرب روی به بُعد آورد. چون از فراق بی طاقت گشت، فرمان آمد که چرا این بار بر سر خود کردی؟ نه تو را از این نهی کرده بویم که گُل محبت را پیرامون مگرد که خار هجران در جانت خواهد خلید و هوس این مکن که گرفتار دام بلا خواهی شد؟ اکنون چون محبت اختیار کردی، باز محنت می‏باید کشید. ناگاه بانگ رَبَّنا ظَلَمنا أَنفُسَنا (سوره اعراف (7) آیه 23.) بر آورد؛ زیرا باری که عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و کوه طاقت نداشتند، از سر ظلومی و جهولی بر سر خود کرد و این بانگ نه از تنگدلی بود، بلکه پیمان‏های عشق بود؛ و آن نهی از گندم نبود بلکه از محبت بار یار بود؛ چرا که آن گندم نبود، دانه محبت بود. اما در این سرّ عظیم بود زیرا که اگر آدم علیه ‏السلام گندم نخوردی، خدایی و بندگی ظاهر نگشتی، و لذت عاشقی و معشوقی کس ندانستی، و رنج فراق و قدر وصال معلوم نشدی و خزانه غفّاری و دریای غفوری رایگان ماندی.

گناه ما زعدم گر نیامدی وجود
وجود عفو تو در عالم عدم می‏بود‏


قُل یا عِبادی الَّذِینَ أَسرَفوا عَلی أَنفُسهم لا تَقنَطُوا مِن رَّحمَةِ اللهِ اءنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً
.( سوره زمر (39) آیه 53.) اَلْحَمْدُلِلَّه که رشته امید چنان محکم کرده که به هیچ نوع گسسته نشود. تأکید لَا تَقنَطُوا از بهر آن است که هیچ کس از در کریم محروم نرود بلکه هر که از گفت: ناهان عظیم نومیدی در خواطر آرد کافر گردد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏
اَللهُ لَآ اءِلهَ اءِلّا هُوَ (سوره بقره (2) آیه 255.) درود بی حد بر آن ظهور که شهود ذاتش مقصود از صفات است.

در دست و پا مریزید خون حلال ما را

ندارم روا با تو از خویشتن

که گویم تویی در جهان یا که من‏‏


چون آن گل نازک در گلشنِ بی نشان بر بسترِ ناز در خواب نیستی چنان بی خود بود که از هستی خود خبر نداشت، ناگاه مشاطه قضا از خلوتخانه کُنتَ کَنزاً مَخفِیّاً (جامع الاسرار، ص 102.) سر بزد، زمزمه فَاَحبَبتُ به گوشش فرو خواند و به استماع آن در جوشش آورد و به کشش أن أعرف بیدارش کرد. چون از مهد عدم سر بر کرد، ناگاه نظرش بر رخ خَلقَ آدمُ عَلی صُورَتِهِ (جامع الاسرار، ص 135: خَلَقَ اللهُ آدَمَ عَلَی صُورَتهِ.) افتاد و نور جبینش بر دیده ‏اش چنان تافت که از دیدنش دیده روشن ساخت و از نهایت اضطراب در عین حضوری که داشت بانک بی صبوری برداشت که:
یَا لَیت رَبِّ محمَّد لِمَ یَخلُقَ محمَّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرخ شطحیات بقلی، ص 170.) یعنی از غایت خوبی خرابی در جانش افتاد.

آری ! شاه عشق که حسنش عبارت از آن است هر چند از دیده عاشقی در آینه معشوقی جمال خود را می‏ بیند، خوش ‏تر می ‏نماید، خراب‏تر می‏گردد و خوب‏تر می‏شود؛ از اول تا آخر حالش همین است. آری! از ازل که سر بر کرد، تا ابد نگران است، از اشتیاقْ سیری ممکن ندارد.

وقتی نشد از دیدن تـو دیـــده ما سیر
الحق که در این شیوه که نادیده گداییم‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...و فى كتاب نور الانوار بمعرفة الابرار عن جابر قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اول ما خلق الله نورى ، ابتدعه من نوره ، و اشتقه من جلال عظمته ، فاقبل یطوف بالقدرة حتى وصل الى جلال العظمة فى ثمانین الف سنة ، ثم سجد لله تعظیما، ففتق منه نور على علیه السلام ، فكان نورى محیطا بالعظمة ، و نور على محیطا بالقدرة .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در كتاب نور الانوار بمعرفة الابرار از جابر روایت كرده كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: نخستین چیزى را كه خدا آفرید نور من بود، آن را از نور خویش ابداع كرد و از جلال عظمت خود مشتق ساخت ، آن نور پیش رفته در اطراف قدرت به گردش پرداخت تا در طول هشتاد هزار سال به جلال عظمت رسید، سپس به جهت تعظیم پروردگار در برابر او به سجده افتاد، پس خداوند نور على را از آن بیرون كشید و جدا ساخت ، بنابراین نور من محیط به عظمت و نور على محیط به قدرت بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تقریر دیگر رسالۀ سیزدهم در بیان مبداء اول و در بیان عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ملک
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین ساری,گاهنوشته های محمود زارعالطاهرین!
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:اما بعد، بدان که عالم ملک عالم اضداد است و عالم ملکوت عالم ترتیب است، و عالم جبروت وحدت است با کثرت و عالم بی نام و نشان است، و ذات خدا وحدت صرف است. « قل هو اللّه احد» و « الهکم اله واحد». در عالم جبروت موجودات جمله بیکبار بالقوّة موجوداند بطریق کلّی، امّا نام ونشان ندارند، و شکل و صورت ندارند. پس عالم جبروت همه دارد و هیچ ندارد از آن روی که صلاحّیت همه دارد، و از آن روی که هیچ حاصل نیستند، هیچ ندارد. آن موجودات بالقوّة چون بعالم ملکوت رسیدند، مراتب پیدا آمد و نام و نشان ظاهر شد؛ و چون بعالم ملک رسیدند، شکل و صورت پیدا آمد و اضداد ظاهر شد.

ای درویش! در عالم جبروت شهد و حنظل یک طعم دارند، تریاق و زهر در یک ظرف پرورش مییابند، باز و مرغ با هم زندگانی میکنند، گرگ و گوسفند با هم میباشند، و روز و شب یک رنگ دارند، ازل و ابد هم خانه اند، نمرود با ابراهیم بصلح است، فرعون را با موسی جنگ نیست.


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رساله اضافی در بیان ولایت و نبوّت و ملک و وحی و الهام و خواب راست

بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در ولایت و نبوّت و ملک و وحی و الهام و خواب راست رساله ئ ی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوندتعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد: « انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر ».


در بیان مقدمات
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که در رسالۀ اوّل گفته شد که روح آدمی را از عالم علوی باین عالم سفلی بطلب کمال فرستاده اند و کمال بی آلت حاصل نمیتوانست کرد؛ آلتی ازین عالم سفلی بروح دادند، و این آلت قالب است. پس آدمی مرکّب آمد از روح و قالب.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که آدمی بواسطۀ قالب بتدبیر دنیا و بواسطۀ روح بتحصیل آخرت محتاج شد. و باین دو سبب بمنذر و هادی محتاج گشت، و منذر و هادی میبایست که هم از نوع آدمی باشد تا استفاده میسّر شود و کمال حاصل گردد. چنین میدانم که تمام فهم نکردی روشنتر ازین بگویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ بیست و دوم در بیان بهشت و دوزخ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بهشت و دوزخ رساله ئی جمع کنید و بیان کنید که حقیقت بهشت و دوزخ چیست و حقیقت خوشی و ناخوشی چیست؛ و بیان کنید که بهشت و دوزخ چند است و کدام بهشت بود که آدم و حوّا در آن بهشت بودند و کدام درخت بود که چون بآن درخت نزدیک شدند از آن بهشت بیرون آمدند. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد « انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر ».
ساری گاهنوشتهای محمود زارع
ای درویش! پیش ازین آدم و حوّائی بوده است، و قصّۀ ایشان معروف است؛ و حالیا بنقد در ما آدمی و حوّائی هست. و بعد ازین بهشتی و دوزخی هست اوّل آنچه در ماست درین رساله بیان کنیم آنگاه آنچه بیرون ماست در رساله ئی دیگر تقریر کنیم « و ما توفیقی الا باللّه علیه توکّلت و الیه انیب ».

در بیان بهشت و دوزخ حالی و در بیان آدم و حوّای حالی
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که حقیقت بهشت موافقت است و حقیقت دوزخ مخالفت است و حقیقت خوشی یافتن مراد است و حقیقت ناخوشی نایافتن مراد است و اگر کسی دیگر بعبارتی دیگر گفته باشد، یا بگوید معنی این همین باشد که ما گفتیم. چون حقیقت بهشت و دوزخ را دانستی اکنون بدان که بهشت و دوزخ درهای بسیار دارند، جمله اقوال و افعال پسندیده، و اخلاق حمیده درهای بهشت اند؛ و جملۀ اقوال وافعال ناپسندیده، و اخلاق ذمیمه درهای دوزخ اند از جهت آن که هر رنج و ناخوشی که بآدمی میرسد از اقوال و افعال ناپسندیده، و اخلاق ذمیمه میرسد و هر راحت و خوشی که بآدمی میرسد از اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده میرسد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ بیستم سخن اهل وحدت در بیان عالم
بسم اللّه الرحمن الرحیم ساری گاهنوشتهای محمود زارع
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که بیان کنید که اهل وحدت بیان عالم چون میکنند و بنزدیک ایشان عالم علوی و عالم سفلی کدام است، و آسمان اوّل و آسمان هفتم کدام است درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد: «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان آنکه عقل وعلم مخصوص باد می باشد
بدان که- اعزّک اللّه فی الدارین- که ابوتراب نسفی، که یکی از اهل وحدت است، چنین میگوید که عقل و علم جز در آدمی نیست، و غرض ابوتراب ازین سخن آن است که نفی سخن علما و حکما میکند، از جهت آن که علما و حکما میگویند که افلاک و انجم عقل و علم و ارادت و قدرت دارند، یعنی هر فلکی عقلی دارد، نه فلک است و نه عقل دایم در اکتساب علوم و اقتباس انواراند، و حرکات ایشان باختیار است. و علما میگویند که ملائکه علم دارند، امّا علم ایشان زیادت نمیشود. هر یک آنچه میدانند دانش ذاتی ایشان است. و ابوتراب این هر دو سخن را قبول نمیکند، و نفی این هر دو سخن میکند و میگوید که افلاک و انجم و ملائکه عقل و علم ندارند، عقل و علم مخصوص است بآدمی. افلاک و انجم و ملائکه دایم در کاراند، هر یک عملی دارند و بعمل خود مشغول اند؛ امّا نتوانند که آن عمل نکنند و نتوانند که بغیر آن عمل عملی کنند؛ پس آن عمل بیعلم و ارادت ایشان ازیشان در وجود میآید، و افلاک و انجم و ملائکه در عمل خود مجبوراند. افلاک و انجم و ملائکه مظهر عمل اند و آدمیان مظهر علم اند.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ هفدهم در بیان احادیث اوائل
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین! اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در احادیث اوائل رسالهئ ی جمع کنید و بیان کنید که مراد ازین احادیث یک جوهر است یا مراد از هر حدیثی جوهری جداگانه است. در حدیثی آمده است که « اوّل ما خلق اللّه العقل»، ودیگر آمده است که « اوّل ما خلق اللّه القلم»، ودیگر آمده است که « اوّل ما خلق اللّه العرش»، و مانند این آمده است. و دیگر میباید که بیان کنید که ملک چیست و شیطان چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ساری گاهنوشتهای محمود زارع
در بیان عقل و قلم او
بدان که اوّل چیزی که خدای تعالی در عالم ملکوت بیافرید عقل اوّل بود که قلم خدای است؛ و اوّل چیزی که خدای تعالی در عالم ملک بیافرید فلک اوّل بود که عرش خدای است.
عقل اوّل، که قلم خدای است، دریای نور بود، وفلک اوّل که عرش خدای است، دریای ظلمت بود: باین قلم خطاب آمد که برین عرش بنویس! قلم گفت: « خداوندا! چه نویسم؟ خطاب آمد که هرچه بود و هست و خواهد بود تا بقیامت بنویس! قلم بنوشت. « انّ اللّه تعالی خلق الخلق فی ظلمةِ ثمّ رشّ علیهم من نوره. فمن اصاب من ذلک النور اهتدی، و من ضلّ فغوی».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ چهاردهم در بیان لوح و قلم و دوات
بسم اللّه الرحمن الرحیم

ساری, گاهنوشتهای محمود زارع حضرت فاطمه سلام الله http://bahoo.blogfa.com http://mzare.mihanblog.com

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان لوح و قلم و دوات رسالهئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و ازخداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».


در بیان دوات
بدان که عالم جبروت یک عالم است، امّا این یک عالم را باضافت و اعتبارات بأسامی مختلفه ذکر کرده اند؛ و غرض ما درین موضع بیان اسامی جبروت نیست.

ای درویش! ماهیّات محسوسات و معقولات و مفردات و مرکّبات و جواهر واعراض جمله در عالم جبروت بودند، امّا جمله پوشیده و مجمل بودند، و نیز از یکدیگر جدانگشته بودند. و ازین جهت عالم جبروت را دوات میگویند، و چنانکه عالم کبیر دوات دارد، عالم صغیر هم دوات دارد؛ و دوات عالم صغیر نطفه است، از جهت آن که هر چه درعالم صغیر موجود شد، آن جمله در نطفه موجود بودند، امّا جمله پوشیده و مجمل بودند، و از یکدیگر جدا نگشته بودند. و ازین جهت نطفه را دوات عالم صغیر میگویند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ سیزدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
رسالۀ سوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
ای درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت تمام شود.

در بیان وحدت
بدان که ملک عالم اضداد است، و ملکوت عالم ترتّب، و جبروت عالم وحدت، و در عالم جبروت ترتّب و اضداد نبود، از جهت آن که عالم جبروت عالم وحدت بود، همه داشت و هیچ نداشت.

ای درویش! مرتبۀ ذات چنین باشد، همه دارد و هیچ ندارد، عالم جبروت پاک، و صافی و ساده و بی نقش است، نام و نشان ندارد و شکل و صورت ندارد. و در عالم ملکوت ترتّب پیدا آمد ونام و نشان ظاهر شد، یعنی اسامی عقول و نفوس و طبایع پیدا آمدند، و مراتب کرّوبیان و روحانیان ظاهر شدند. و در عالم ملک اضداد پیدا آمدند و آتش و آب و خاک و پار و امسال و سال آینده و دی و امروز و فردا ظاهر گشتند.

ای درویش! در عالم جبروت شهد و حنظل یک طعام دارند، تریاق و زهر در یک ظرف پرورش مییابند، باز و مرغ بهم زندگانی میکنند، گرگ و گوسفند بهم میباشند، روز و شب، و نور و ظلمت یک رنگ دارند، ازل وابد و دی و فردا همخانه اند، ابلیس را بآدم دشمنی نیست، و نمرود و ابراهیم بصلح اند، فرعون را با موسی جنگ نیست.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
رسالۀ دوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین! اما بعد، ای درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت تمام شود، و چنانکه مراد درویشان است بشرح آید.

در بیان عالم جبروت و صفات ماهیّت
بدان که ملک عالم شهادت است، و ملکوت عالم غیب است، و جبروت عالم غیب غیب است؛ یعنی ملک عالم حسی است، و ملکوت عالم عقلی است، و جبروت عالم فطرت است، و عالم فطرت عالم فراخ است و در وی خلقان بسیار اند، و آن خلقان اصل موجودات و تخم موجودات اند. و آن خلقان چنانکه هستند، هستند، هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت.

ای درویش! فطیر چیزی را گویند که بی مایه باشد. عالم ملک و عالم ملکوت مایه دارند، از جهت آن که از عالم جبروت پیدا آمدند، و عالم جبروت مایه ندارد از جهت آن که جبروت مبدأ کل است، و بالای وی چیزی دیگر نیست، و عظمت و بزرگی عالم جبروت در فهم هیچ کس نگنجد. عالمی است نامحدود و نامتناهی و بحری است بی پایان و بی کران. عالم ملک باین عظمت در جنب عالم ملکوت مانند قطره و بحراست، و عالم ملکوت باین عظمت در جنب عالم جبروت مانند قطره و بحر است، و عالم جبروت باین عظمت پر از خلقان است و آن خلقان بی حساب و بی شماراند، و آن خلقان را خبر نیست که بغیر زمین و آسمان ایشان زمینی و آسمانی دیگر هست؛ و آن خلقان را خبر نیست که درین زمین آدم و ابلیس بوده است و آن خلقان را خبر نیست که کسی عصیان خدای تعالی تواند کرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ یازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین، و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطّیبین الطاهرین! امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمد النسفی، که چون جلد اوّل این کتاب را بنوشتم، و آن ده رساله را که عوامّ و خواصّ را از آن نصیب است تمام کردم، جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان عالم ملک و عالم ملکوت و عالم جبروت رسالهئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ای درویش! قاعده وقانون سخنان آن جلد اوّل دیگر بود و قاعده و قانون سخنان این جلد دوم دیگر است. هر یک از طوری اند، دور از یک دیگراند.

در بیان عالم
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که عالم اسم جواهر و اعراض است. مجموع جواهر و اعراض را عالم گویند. و هر نوعی از انواع جواهر و اعراض را هم عالم گویند. چون معنی عالم را دانستی، اکنون بدان که عالم که موجود است وجودی خارجی دارد در قسمت اول بر دو قسم است: عالم ملک و عالم ملکوت، یعنی عالم محسوس و عالم معقول، امّا این دو عالم را باضافات و اعتبارات باسامی مختلفه ذکر کرده اند، عالم ملک و عالم ملکوت، عالم خلق و عالم امر، عالم شهادت و عالم غیب، عالم ظلمانی و عالم نورانی، عالم محسوس و عالم معقول، و مانند این گفته اند و مراد ازین جمله همین دو عالم بیش نیست، یعنی عالم ملک و عالم ملکوت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:یک زمانی بیخدایی را با این تحلیل نگاه میکردم که اگر انسان اساسش همین حس و تجربه باشد ؟ پس ...
حواس 1- بینایی 2- شنوایی 3- چشایی 4- بویایی 5- لامسه ؛ را چارپایان نیز دارند و موجودی که از این حس ( احساس ) پا فراتر نگذارد درواقع آیا از زمره ی حیوانات بشمار نمی آید؟!
فکر کردم حسهایی مانند : لطافت و سبکروحی و صافی - سیرت ملکوتی - کشف کنوز - عالم ملکوت و الهام نیز ( هر چند بیخدایان واژه هایی را برای توجیه این قوت ها نه احساس , بزور استخدام و بلغور نمایند ) باز انسانیت را با حیوانیت فرق بسیاریست !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تقریر دیگر رسالۀ یازدهم در بیان مبداء اوّل و در بیان عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ملک
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین ساری گاهنوشتهای محمود زارعالطاهرین!
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان مبداء اوّل، و عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ملک رساله ئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد: «انّه علی مایشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای درویش! قاعده و قانون سخنان جلد اوّل دیگر بود، و قاعده و قانون سخنان این جلد دوّم دیگر است، هر یک از طوری اند، و دور از یکدیگراند. سخنان این جلد دوّم از گوش دیگر میباید شنود و بچشم دیگر میباید دید. و اگر آن گوش و آن چشم هنوز پیدا نیامده است، نباید شنود و نباید خواند و سالکان این دعا بسیار خوانده اند: « اللّهم متعنا باسماعنا و اسماع اسماعنا و ابصارنا و ابصار ابصارنا و قلوب قلوبنا ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها