چشم به راه

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... گرچه صراحت گفتار بخصوص در انتقاد نزد حاکمان موجب کینه ورزی و در نهایت انواع شکنجه ها و محرومیت ها میشود ولی از بزرگترین جهادها در مکتب اسلام همواره یاد کرده شد بطوریکه گفتن سخن حق نزد حاکم جائر و مستبد بالاترین فضیلت شمرده شده است.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(سخن حق نزد سلطان جائر)

«قَالَ رَسُولُ اللهِ(صل الله علیه و اله و سلم): إنَّ أفْضَلَ الْجِهَادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ»
پیغمبر اکرم فرمود: بافضیلت‌ترین جهادها سخن حق گفتن، نزد سلطان جائر است .

با این وصف هنر سخن گفتن چیز دیگریست یعنی حق را بنحوی بگویند که نه از بیان حاق واقع آن کاسته شود و نه بهانه لازم را به حاکم جور بدهد . با اینهمه گاه نمیشود که چنین کرد و ضرورت اقتضای آن دارد که با صدای بلند حق به پوست کنده ترین شکل گفته شود بخصوص وقتی کار بجایی میرسد که دیگه حتی اگر لازم شد بایست دست از جان هم شست! که گفته اند : هر که دست از جان بشوید ؛ آنچه در دل دارد بگوید ! ...

منصور از خونریزترین خلفای عباسی عربی بود. روزی در برخورد با یک مرد از اهالی شام گفت : چرا شکر من بجای نمی آورید؟! چون از وقتی که من حاکم شده ام طاعون از میان شما دفع شده و رخت بربست !
مرد شامی گفت : حق سبحانه تعالی عادل تر آنست که دو بلا را همزمان بر ما بگمارد !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از شب نشینی هایی با خود یا گاه نوشته هایی سحری. قسمت دوم
در آغاز نهضت مشروطیت مخبرالسلطنة وزارت علوم را داشت . در آن زمان میرزا قاسم خان صوراسرافیل و میرزا جهانگیرخان شیرازی روزنامه معروف سوراسرافیل را منتشر میکردند. در این روزنامه مقالات تند بسیاری علیه دولت وقت و محمدعلی شاه منتشر می شد و همین امر شاه مستبد را سخت بخشم درآورده بود. مخبرالسلطنة از سوی دولت مآمور شد که در مورد این روزنامه تحقیق کند.
          چند رو زبعد مخبرالسلطنه ، جهانگیرخان را احضار کرد. جهانگیرخان اندامی ریز و جثه ای نحیف داشت ( مثل اکثر آنهایی که اسمشان در بی تناسبی با فیزیکشان هست . بقول ضرب المثل معروف هر که کچله اسمش ذوالفعلی است )!  مخبرالسلطنه با دیدن وی با لحنی تحقیرآمیز گفت : عجب ! تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!
          جهانگیرخان جواب داد : بلی ! ولی البته من در این کار شریکی هم دارم. اگر مایل باشید بروم خبر کنم. مخبرالسلطنه گفت البته وجود او هم لازم است ، برو او را بیاور تا هر دوی شما را تنبیهی بسزا کنم . جهانگیرخان از اتاق بیرون رفت و یک حمال بنام جمال بی غم را که هیکلی گنده و نکره داشت و اغلب بیکار در کنار خیابان می ایستاد با خود آورد و گفت : آقای وزیر! این مقاله های تند و کوبنده را با همکاری این آقای گنده می نویسم! مخبرالسلطنه از شنیدن این حرف از گفته خود شرمنده شد و دست از ایذاء (آزار) جهانگیرخان برداشت . ولیکن روزنامه نویس فداکار عاقبت بدست دژخیمان محمدعلی شاه در باغشاه تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد!



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو