میگوید: ملك الموت بر موسى رفت تا معالجه قبض روح وى كند بفرمان حق.
موسى گفت : ما جاء بك؟ بچه آمدى؟ چه ترا آورد اینجا بنزدیك من اى مرید حضرت؟

موسی (ع)

گفت: آمده ام تا قبض روح تو كنم.
(گفتا) لطمه اى بر روى وى زد، دیده وى بر افكند.(*)
ملك الموت بحضرت احدیّت بازگشت. گفتا: بار خدایا خود مى بینى كه موسى دیده من چه كرد. وى مرگ مى نخواهد، و مرا قبض روح وى مى فرمایى. بار خدایا! اگر نه كرامت وى بودى، و آنكه میدانم كه بنده عزیز است بر درگاه تو، من كارى دشخوار ازین مرگ بسر وى فرو آوردمى.

ربّ العزّة آن دیده وى بوى باز داد، آن گه گفت: باز گرد و او را مخیّر كن میان مرگى و زندگانى، و با وى بگو: دست خویش بر پشت گاو نه، چندان كه عدد مویها است در زیر دست تو، ترا زندگى میدهم اگر میخواهى. باز آمد، و پیغام خداى بگزارد.
موسى گفت ثم ما ذا بعد هذا البقاء
پس ازین بقا، پس ازین روزگار زندگى چه خواهد بود؟
گفت: مرگ.
گفت پس هم اكنون اولى تر.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.