شیخ محمدرضا نعمانی که تا آخرین روزهای طاقت‌فرسای محاصره منزل شهید صدر توسط حزب بعث در کنار او بود، تعریف می‌کند:
یک بار در ایام محاصره در منزل خوابیده بودم که با صدای شهید صدر بیدار شدم. ساعت دوازده‌ و نیم ظهر بود.
شهید صدر خیلی ناراحت بود و دائم می‌‌گفت:
« لاحول ولاقوة الا باللهانا لله وانا الیه راجعون».
خیال کردم حادثه‌ای برای کسی اتفاق افتاده. پرسیدم:
« سیدنا! خیر است ان‌شاءالله. چیزی شده؟»
شهید آیت‌الله سید محمد باقر صدر
گفت:
« داشتم به این مأمورانی که منزل را محاصره کرده‌اند، نگاه می‌کردم. خیلی تشنه شده‌اند و عرق از سر و روی‌‌شان می‌‌ریزد. کاش می‌شد به‌ آنها آب می‌‌رساندیم.»
با تعجب گفتم:
« آقای من! همین جنایتکارها خانه شما را محاصره کرده‌اند و این‌طور زن و بچه‌‌تان را ترسانده‌ اند!»
شهید صدر پاسخ داد:
« پسر عزیزم! حرف تو درست! اما ما باید به اینها هم رحم کنیم. اینها اگر منحرف شده‌‌اند یا به خاطر این بوده که محیط و شرایط بدی داشته‌اند و یا درست تربیت نشده‌‌اند. اگر اینها هم شرایط خوبی داشتند و به درستی تربیت می‌شدند حتماً از صالحان و مؤمنان بودند. چقدر از همین آدم‌‌ها بوده‌‌اند که لطف خدا شامل حالشان شده و اصلاح شده‌ اند و به راه راست برگشته‌اند


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.