تبلیغات
ساری - مطالب ابر محمود

ساری

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:جایی خواندم که چون خزانه نوشیروان را گشودند لوحی زرین یافتند که پنج سطر بر آن نوشته ازدواج سادهبود:
1- هر که مال ندارد آبرو ندارد
2- هر که زن ندارد عیش ندارد
3- هر که برادر ندارد پشت ندارد
4- هر که فرزند ندارد روشنی دیده ندارد
5- و هر که این چهار ندارد درواقع هیچ غم ندارد

مرحوم دکتر قاسم رسا بر همین اساس قطعه ای سروده که :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عقیق


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

غزنویان :
سلسله ترکان غُز - غزنویانماجرای حکیم فردوسی بزرگ)

 غزنویان در بزرگترین حد خود
 غزنویان در بزرگترین حد خود
1- محمود غزنوی
2-محمد غزنوی
3- مسعود غزنوی

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:غزنویان باعتبار منطقه ای که از آنجا بودند یعنی غزنه ( غزنین ) بدین نام خوانده میشوند . بنیانگذارشان فردی بنام آلپتکین بود. این طایفه در واقع اجدادشان در پی فتوحات اعراب مسلمان از اسراء یی بودند که برای بردگی و نوکری و کنیزی اخذ شده بودند و سامانیان را از تجارت این بردگان و کنیزکان سودها فراوانی میرسید و در ماورالنهر رفته رفته تعدادشان زیاد شد و حتی این بردگان ترک را تا بغداد هم تجارت میکردند و در دربار خلفای عباسی هم تعدادشان زیاد بود و  نسلهای بعدی آنان دیگر آن بردگان نخستین نبودند تا جائیکه بعضی از آنان بفرماندهان بعض از سپاهیان عباسی هم رسیده بودند یا عینا همین وضعیت در شرق هم در بخارا در دربار سامانی بوجود آمد و ترکان مراتبی از ترقی را بخصوص در نظامی گری طی کردند و به فرماندهی لشکرهایی از سپاه سامانی هم رسیده بودند.

ترکان غز از غلامان دولت سامانی بودند که در پی اختلاف با آنان از آنها جدا شده و در مناطقی تجمع کرده و رفته رفته قدرت گرفتند اما از جهت سیاسی مذهبی همانند سامانیان دربست تابع خلفای عباسی در بغداد بودند.
در سال 350 آلپ تکین که بمعنی برده چابک میباشد از غلامان امیر احمد سامانی است که در ادامه نوکری رشد کرد تا جایی که مقام دربان ارشد (حاجب بزرگ ) دربار سامانی را اخذ کرد. و بعد از اخلاصمندیهای متواتر و پی در پی در زمان امیر عبدالملک سامانی ,  بسپهسالاری رسید که در نیشابور مستقر بود اما حاکم و دستگاه سیاسی در بخارا استقرار داشت .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هوالهو
از او بطلب هر آنچه خواهی که اوست
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:از همه ساعات و آنات زندگی لحظه ای نبود که بی یاد تو سر کنم ؛ کنون که به پیری رسیدم رهایم مکن ! من سراسر نقص و کمی و کاستی را دگر چه توانی باشد که توانم گلیم خویش از آب تیره آنچه که ساخته ام , بدر آرم ؟! ... تا کی راز ترا پنهان باید کرد ...!

ساری,گاه نوشته های محمود زارع

ناداران بیشتر تظاهر بداشتن میکنند!

از هیچ حیوانی – گرچه به صورت انسانی نماید – انتظار ادب و اخلاق نداشته باشید. دائره امتیاز انسان با حیوان همین اخلاق می باشد. یک موجود بی اخلاق و فاقد ادب با انسان بودن فاصله زیادی دارد ! 
تعجّب در آنست که حیوانات انسان نما , بیشتر از اخلاق میگویند و مینویسند و دم میزنند ! گویا کمبود و نبود حسن ادب و اخلاق را پیش تر و بیشتر از دیگران همواره در خویش احساس کرده اند . بهمین خاطرست که برای جبران چنین نقصیه ای بجای آراستن نفس خویش به آداب اخلاقی و ملکات فاضله اخلاقی , به بیراهه رفته و فقط از آن دم میزنند و مینویسند و اما عمل نمیکنند و شاید بهمین سبب باشد که نمود تظاهر آنان به اینگونه موارد بواسطه فقد آن از سوی پوینده یا نویسنده آن باشد ! یعنی درست گفته آنکه گفته افراد به آنچه که ندارند بیشتر تظاهر میکنند !
باید بگویم که قصد توهین به حیوانات نداشته امّا یک انسان بی ادب و اخلاق حق ندارد از اخلاق بنویسد مگر آنکه در پی فهم این نقیصه در باطن خویش , تمام مساعی خود را در توبه و جبران مافات نماید !


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آنچه که در یکساعت تنهایی و تامل بر کشکول بنده ای نهادند! (1)ساری,گاه نوشته های محمود زارع
روح و نفس
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:گاه بذهنم میزند که بین نفس و روح تفاوت وجود دارد.
از حکیمی که اتفاقا در دامن علمای حوزوی هم رشد کرده بود اخیرا شنیدم که میگفت " روح همان نفس است منتها این را در زبان شریعت روح میگویند و بلسان حکمت و فلسفه نفس یعنی یک حقیقت است در دو بیان و در دو نظرگاه "
اما من قانع نشدم چون روح را با نفس متفاوت از هم حس میکنم!

هم روح و هم نفس دارای مراتبی هستند و مراتبی هم میتوان بدانها داد مانند نفس امّاره ( بسیار امر کننده و خرده فرمایش زیاد دار) نفس لوّامه ( سرزنش گر , وجدان) و نفس مطمئنه و ... که مراتبی از نفس از مرتبه دانی به عالی است.


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:چگونه از این حال میتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده این بازارند و وسایل نقلیه ای كه میان تولید و مصرف درآمد و شدند؟ محمود زارعجز این قاصدان گنگ ، چاره ای ندارم!

     امروز را دستم بقلم نمیرود. پنجه هام بحال خود نیستند. بفرمان  من نیستند، بیهوده میكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، یكباره چنان غافلگیر شده اند كه هنوز گیجند، هنوز هم گیجم! نمیتوانم ساعت ها خودم را پشت میز كارم بنشانم و هی بگویم بنویس، كلمات چنان شتابزده و سراسیمه در فضای خیالم چرخ میزنند، شنا میكنند برقص آمده اند كه هیچكدام دم بدست نمیدهند. گریبان هیچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نیامده است. حالا میفهمم كه چرا شمس تبریزی عمری بی تابی میكرد و یك جمله حرف نتوانست بزند، یك بیت شعر نتوانست بسراید. نمیشود، برای گفتن ، نوشتن و سرودن باید در سطح مولوی ماند، اگر به مرز شمس تبریزی قدم گذاشتی دیگر در اختیار خود نیستی ( عجب ادعائی ؟! )

     تا بحال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن زبان را و قلم را میخواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بیتابیهای دردناك روح را، حرف زدن سكوت را می فهمیدم، ببین كه چند زبان میدانم، با چند زبان حرف میزنم! من میدانم كه چه حرفهایی را با چه زبانی باید زد، من میدانم كه هر یك از این زبانها برای گفتن چه حرفهائی است، حرفهائی كه مخاطب نیز نامحرم است! این چگونه حرفهائی است؟ این چگونه مخاطبی است؟ آدمها بر چهارگونه اند، یعنی بر هزارگونه اند ما با همین چهارگونه آدم سروكار داریم:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری(گاهنوشتهای محمود زارع )  چگونه از این حال میتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده این بازارند و وسایل نقلیه ای كه میان تولید و مصرف درآمد و شدند؟ جز این قاصدان گنگ ، چاره ای ندارم!
ساری,گاهنوشته های محمود زارع


امروز را دستم بقلم نمیرود.

پنجه هام بحال خود نیستند. بفرمان  من نیستند،

بیهوده میكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، یكباره چنان غافلگیر شده اند كه هنوز گیجند، هنوز هم گیجم!

نمیتوانم ساعت ها خودم را پشت میز كارم بنشانم و هی بگویم بنویس،

كلمات چنان شتابزده و سراسیمه در فضای خیالم چرخ میزنند، شنا میكنند برقص آمده اند كه هیچكدام دم بدست نمیدهند.

گریبان هیچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نیامده است.

حالا میفهمم كه چرا شمس عمری بی تابی میكرد و یك جمله حرف نتوانست بزند، یك بیت شعر نتوانست بسراید. نمیشود،

برای گفتن ، نوشتن و سرودن باید در سطح مولوی ماند، اگر به مرز شمس قدم گذاشتی دیگر در اختیار خود نیستی ( عجب ادعائی ؟! )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

توضیح : ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بخشهایی از دلگویه ای از پدرم بود که دیشب بمناسبت بعثت رسول مکرم اسلام حضرت محمد احمد صلوات الله علیه و آله و سلم و بدرخواست ما نوشته اند که خوشبختانه چند بیت شعر نیز در آخر آن سرودند که البته بما اجازه نداد تا هم متن و بخصوص شعر را منتشر کنیم ( میگوید شایسته و قابل نیست و تنها برای فرزندانش نوشته است ) ولی با این وصف ما تنها بخشهایی را ( کمافی السابق) از متن 10 صفحه ای این موضوع , انتخاب کرده ایم - بسیاری را با نقطه چین ... فقط برای خود بیادگار داریم و مابقی را در این پایگاه قرار میدهیم و از همه التماس دعای خیر داریم ( ف . زارع)
محمد (ص)

بعثت
یعنی کلام آخر خدا و اتمام حجت او که فقط " او " خداست نه نمایندگان خود خوانده وی بر زمین !
گفت ؛ برو بخوان که , فقط خدا را بپرستید , نه آنانی که خود را سایه خدا و نماینده وی در زمین می نامند !
چرا که آنان موجوداتی اند پدید آمده از آب گندیده و پست ... و شایسته ستایش و پرستش نیستند ...
گفت ؛ برو آخرین کلام و پیام مرا به " ناس" برسان که فقط "رب " را پناه بدانند و پادشاه
فقط " او " را معبود بخواهند و شایسته مدح و ثناء ...
فقط برای اوست که میتوانند جان خویش فدا نمایند ...
 برو و به مردم بگو که از شر وسوسه های دیوان و خناسان؛
که ملک و پادشاه را با توجیهات مختلف ؛ بجای " رب یعنی همان  او " میخواهند بمردم , برای پرستش تحمیل کنند ؛ به انذار رهایی بخش ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:...صبح یکی از روزهای ماه آخر پاییز در پانصد و هفتاد (570) سال بعد از میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)  شیخ حرم یعنی شریف شهر مکه جناب عبدالمطلب زیر سایه دیوار کعبه روی حصیری نشسته بود.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (محمد

چند نفر از اعیان شهر با فاصله کمی که نشان ادب و احترام است پیرامونش دیده میشدند. عبدالمطلب میگفت آری این لطف و عنایت پروردگار بود که نمیخواست خانه اش را بدست پلید ( ابرهه ) حبشی و سپاه صدهزار نفری سیاه او تباه شود. و این یادگار سه هزار ساله جد امجد ما ابراهیم خلیل (ع) از میان برود . این بیماری آبله خواه از حمله مرغان ابابیل و یا از خوردن آبهای گندیده را بجان این سپاهیان افتاده باشد , موجب شکرانه است و ما هم بیش از این نمیخواستیم و جز این انتظاری نداشتیم که خداوند میهن ما و خانه خود را از دست بیگانگان برهاند. جا دارد تاریخ این سال و این ماه را بدرستی ضبط کنیم و آنرا بنام سردار حبشی فیل سوار که برای تسخیر مکه آمده بود و خدایش او را با همان فیل فراری و متواری و نابود ساخته ( عام الفیل ) بخوانم و وقایع خود را بموجب آن ثبت کنیم .


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بابا و ... زمستان 93


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گــــرد در و بــام دوســت پـــــرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند
الّا در دوست را که شب باز کنند


شب - ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... چند وقتست که سر بسوی آسمان نکردی و باغ سماوات را بتفرج دیده بصیرت بتماشا ننشستی ؟! ... چرا چنین توفیقی از تو سلب شده است ؟! ... چرا همانند چارپایان پوزه در خاک همی سائی و نای آن نداری که از جاذبه زمین بکنی و سودای سربالا پیدا کنی ؟! ... چه کرده ای با خود ؟!!

 « شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت:
من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب.
ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!

شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من.
ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است.
ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است.
اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است.
شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.»

روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند! *

... کوچکتر که بودم سر بهوایی ام بیشتر بود ؛ در حیاط منزل بالای نپار ( نفار**) بچیدن ستاره های باغ سموات مشغول میشدم !

برای ستاره ها شناسنامه ای شفاهی ساخته بودم ؛ نام پرنورترینش را محمود گذاشته و هماره در هر شب خط سیرش را می پاییدم ... شب غم و تنهایی دوران کودکی ام شبی بود که ابرهای شوربختی در آسمان جولان میدادند و ستاره ام را گم میکردم و ... آنقدر مشتاق چشمکش میشدم که با حرکت موج وار دستهای کوچولو سعی میکردم تا این ابرهای فراق را کنار بزنم بلکه تا روی ماه ستاره محمود را می دیدم ! ...

گاه با برادرم بر سر مالکیت ستاره های منیر , دعوی جدی ام در میگرفت ...
استدلال در پی استدلال که ؛ ...
من بزرگترم ! ... اول من آنرا دیدم و هر که اول دید ... که امان از اول ها ... ؛ که ؛
عشق اول کی ز دل بیرون شود ؟!! ...

تو کوچکتری و ستاره ات هم همان کوچکتره ... !

اصلا می دونی چیه ؟! ... من اسممو , خدا تو قرآن آورده , تو که اسمت تو کتاب خدا نیست که ... ؟!
... و بهمین سبب بود که پرویز چالشی بزرگ پیدا کرده بود و بمحض آنکه آخوندی را پدر در منزل - در ماههای محرم و رمضان برای برگزاری مراسم حسینی و ... دعوت میکرد - از سوالهای مکرر پرویز همین بود که ؛ معنی اسمش چیه ؟! آیا اسمش توی کتاب خدا هست یا نیست ؟! ... من گاه از روی شیطنت یواشکی باو میگفتم : حالا نگران نباش ؛ اگر اسمت توی کتاب خدا نیست حتما توی کتاب شیطان اومد ...! ...

این ماجرای کتاب شیطان هم برای من خاطره ای دارد ! پدر هر وقت حرف یا کار بدی را از کسی می شنید یا می دید با ناراحتی و از روی تعجب میگفت : این حرف ( یا این کار ) توی کتاب شیطان هم نیست ! یعنی از بس ناشایست هست حتی در کتاب شیطان هم ثبت نیست و بفکر شیطان هم نمی رسید که چنین کاری بکند ! ... راستش من آنموقع های کودکی فکر میکردم که شیطان هم کتاب دارد !!! ... بعدها فهمیدم که شیطان کتاب ندارد ولی کتاب نانوشته ای البته دارد ... من بعدها که بنوشتن علاقمند شدم بارها قصد کرده ام که کتاب شیطان را بنویسم ! اما نمی دانم چرا تاکنون نشد ! ... طرحی از آنرا در ذهن دارم و ... و یادتان باشد که چنین طرحی را خودم در سالهای نوجوانی - شاید برای اولین بار - در ذهن داشتم ! این را اینجا مجددا یادآور شده و نوشتم بعدا پرویز مدعی نشود و کتابش را ننویسد! بیچاره طفلکی پرویز ... 

بار استدلال ( بلکه جدال ) با پرویز ( برادرم ) میکردم که مگه نمی دونی من زیباترم ... ! تو مگه نشنیدی دیروز , امّ لیلا , گفتش:
 اوه خدا ! این بچّه چقدر قشنگه ... میخواست فرشته بشه اشتباهی آدم شد !! ... و
خاله جان دعاهایی خواند و پف کرد دور سرم و ... باز با مامان دعوا کرد که چرا همش واسه من ؛ اسپند دود نمیکنه... ! اونطرفتر آبجی هم که از دست شیطنت های پرویز دل پری داشت به پرویز گفت : ... واسه تو کاه هم دود نمیکنند ... !
آره خاله گفتش اوندفعه که من مریض شدم واسه این بودش که مردم چشم زخم زدند ... گفتش دیگه منو با خودش نبره بحموم عمومی ... ! گفتش ... گفتش ... و داد پرویز در اومد ... مامان ! مامان ! ... محمود رو ببین ... !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
عقل را قربان كن اندر بارگاه مصطفی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد
مولای زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سید مسعود و خداوند مؤید
پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
این بس كه خدا گوید: « ما كان محمد»


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
.

مقام   تو  محمود    و   نامت    محمّـد

بدینسان   مقامی   و   نامی   که    دارد ؟!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

      لازم نیست هی بگوئی «این كنم یا آن كنم» ، بلكه « آن نكنم »را هم فعال كن!
         ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بنظرم میرسد که در هر موضوعی یا کاری میتوان چهار گزینه را متصور شد و عمل کرد، جدا جدا یا توامان یا مرحله ای...

1-    برخورد در مقیاس کف خود. حداقل اهداف را مدنظر قرار داده وبه آن در نهایت بسنده کرد
2-    برخورد در مقیاس سقف خود . حداکثر اهداف را منظور و در راستای آن متوقف نشد .
3-    برخورد یا گزینه اول ( برخورد کف ) + عدم حصول نتایج قبلی + پیش بینی عدم حصول نتایج فعلی تا سقف صد در صد هدف .
4-    برخورد یا گزینه تکلیفی که بر اساس اعتقادات دینی و هستی شناسی مبنا قرار میگیرد، در اینجا مهم نتیجه صرف نیست ، مهم تکلیف است و وظیفه!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

     البته گزینه های دیگری را هم میتوان متصور شد ولی در مجموع حول همین ۴ گزینه میچرخند .
ولی گزینه عدم اقدام ( هیچ کاری نکنیم ) ؟! چی شد؟!
خدا میداند كه بعضی از كارها را نكنید هم خیلی محبت و خدمت بمردم كرده اید!

محمود زارع
www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدای بخشنده  و مهربان
و بویژه
بنام خداوند بسیار بردبار و صبور و شكیبا ! شكیبا بر چه ؟! صبور بر پلشتیهای بشر !   

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: خدایا ! هیچ موجودی را نمیتوان ( حتی بوسیله قیاس مجازی برای تقریب اذهان آدمیزادگان ) بتصور نشست كه شبیه تو صبر و تحمل داشته باشد . حقا كه خدائی تنها ترا سزاست. قهرت هم جز از روی مهر نیست.

     اما راستی چگونه تو ، خائن را متحملی و مجال و فرصت باو میدهی ؟! ... و لابد از علم تست! میدانی چیزهائی را كه ما نمیدانیم وگرنه ..... وگرنه چه ؟! .....

     فلانی! بحث و جدل با خدا هم.....! عجبا در عین شیرینی و لطف و مهر ؛ دشوار و هراساننده و سهمگین... تنها مقام در برابرت ؛ جز تسلیم و رضا نیست. فضولی در كارتو ؛ موقوف ما!

     اما ای عزیز جلیل ! نمیدانم ! همین دانستن ندانستن ؛ ادعای بزرگی است ! مدعی حتی ندانستن هم نیستیم كه بینه ای برای این مدعا نداریم. اصلا با تو نباید حرف زد ؛ با تو باید عشق كرد؛ گفتگوی با تو ؛ كلام عشق و شیدائی است. جز این ؛ همه خواب و مستی است.

     با تو نیز باید از تو گفت ؛ نه از خود كه خودی نیست! گفتی كه مكاری ! با ایماء و اشاره و حتی به تصریح گفتی كه چه بگوئیم ؛ بگوئیم ؟! ... بگوئی !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:گفتا محمودم ، گفتم نابودم !          
     
اول آنکه
گفتم بود همه محمود راست وغیرآن نه بودی ونه نمودی ، بجزآنچه تو نمودی ...
اگرچیزی بجزتوباشد ، آن فقط سایه ای است مرلطف ترا , نه خود ترا !  این بنده چه باشد که ظلّ تو باشد ، اگرعنایتی باشد سایه لطفت وکرمت !

بعد آنکه :
تقدّ می و تأ خّری اگرباشد دراین سایه هاست وإلا تمامت هستی همزمان وبا هم حاضرند بی تقدم وتأخری ! چنانکه دانسته شود قیامت ازهمان ازل برقامت بوده است و محاط بردنیا وصد البته ملک درشکم ملکوت است و ملکیان را همین ملک حاجب روئیت ملکوت می باشد .                     
پس :
دو جهان قطعی که یکی ملک و دگر ملکوت حاضرند و برپا ، بلکه واقعی تر همان ملکوت است . اما گفته اند جهان دیگری نیز وجود دارد که فوق این دو جهان است و تنها با بال خیال شاید بتوان بدانجا سفرنمود !
محمود زارع
5 بامداد . پنج شنبه 27/12/88
http://bahoo.blogfa.com/post-70.aspx
تنظیم و نشر از ف . زارع

... پیش پای پند پدر پارسا ( پست پیشین - قسمت اول - )



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ پنجم در بیان سلوک
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیرخلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقراء، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- از این بیچاره درخواست کردند که میباید که در سلوک رسالهای جمع کنید، و بیان کنید که سلوک چیست، و نیت سالک در سلوک چیست، و شرایط و ارکان سلوک چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان آنکه سلوک چیست
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که سلوک در لغت عرب عبارت از رفتن است علی الاطلاق، یعنی رونده شاید که در عالم ظاهر سفر کند، و شاید که در عالم باطن سیر کند. و بنزدیک اهل تصوّف سلوک عبارت از رفتن مخصوص است، و آن سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است.
ای درویش! پیش از ما مشایخ در سلوک کتاب بسیار جمع کردهاند، و در جملۀ این گفتهاند که سلوک سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است، و این بیچاره در چند رساله این چنین هم گفته است که سلوک سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است. اکنون درین رساله بعبارت دیگر چیزی میگوئیم.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:

شب چارده غلامی ز مه تمام داری.........             
تو چه خواجه‌ی تمامی که چنین غلام داری
مگر از سیاه روزی تو مرا نجات بخشی..
که طلوع صبح روشن ز سواد شام داری
حشم کرشمه از پیش و سپاه غمزه از پس..
پس و پیش خویش بنگر که چه احتشام داری
اگر آن قیامتی را که شنیده‌ام بیاید...
نرسد بدین قیامت که تو در قیام داری
ز تو صاحب جراحت نرسد به هیچ راحت..
که علاوه بر ملاحت خط مشک فام داری
صنمت چرا نگویم، صمدت چرا نخوانم.
که تو منحصر به فردی و هزار نام داری
به درستی از مقامت کسی آگهی ندارد...
مگر آن شکسته قلبی که در آن مقام داری
سخنی به مرده بر گو که دوباره زنده گردد
تو که معجزات عیسی همه در کلام داری
نظری به حال من کن چو قدح به دست گیری
گذری به خاک جم کن چو به دست جام داری
چه عقوبت از جدایی بتر است عاشقان را
به کدام قدرت از ما سر انتقام داری.......


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:وقتی در قرآن شریف تدبر میکنم ، و از طرفی در احوال اجتماعات نظر ؛ متوجه میشوم که دلیل تکرار و تاکید کلام حق بر نادانی و جهالت و بی ایمانی اکثریت مردم .چیست؟! کمتر میتوان ایمان خالصی را یافت که با شرک توام نباشد. سبحان الله!
                          سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین
     بعنوان مصداق ، خود من از وقتی که این حدیث را خواندم ، بینی و بین الله ، بیشترین توجه را به عدم اتصاف به این صفت در خود داشته ام. حدیث قریب به این مضمون بود( نقل به مضمون) که : ... چنانچه کسی فردی را بخاطر ثروتش ( موقعیتش ) سلام بزرگتری نماید. دو سوم  دینش را همانجا بر سر آن سلام بر باد داده است ...
     خیلی از متدینین را میبینم که در برخورد با افراد ، بویژه در برخورد با مقامات مافوق ( البته مافوق کاغذی) - در بین کارمندان - و عامه مردم ، به افرادی که دارای قدرت و مکنت اند ، بنحوی خاص سلوک مینمایند، که حداقل آن این استکه بگوئیم: نوعی تملق و مداهنه گوئی را در رفتارشان دارند.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بهتره لال بشیم تا اینکه ...( شما رو بخدا اینو بخونید و نظر بدید)
    زمانی میرسد، گاهی ،لحظه ای که چیزی بذهن خطور میکند که این چیز شکل خاصی از آن در ذهن تجسم و یا حتی تجسد مییابد.
عمری با آن بودی، حتی در آن ، لحظه به لحظه در فکرش، ابزار زبانت بوده ، واژه بیانت و اصطلاح لسانت بود، فکر کردی خیلی میدانی، نه ، فکر نمیکردی خیلی میدانی، بلکه بطور طبیعی نیازی احساس نمیکردی که این و یا آن ، طور دیگری هم معنا دهد، یا عمق بیشتری هم داشته باشد. بقول معروف- البته چندان معروف هم نیست- علم مطلق درست بمانند جهل مطلق موجب سئوال نمیشود ( یصح سکوت علیها - نمیدانم درست نوشتم یا نه- ) فرقی نمیکند ، علم مطلق در آن طرف خط دایره که اول خط دایره است با جهل مطلق که در انتهای خط دایره هست، در یک نقطه با هم مماس میشوند.
درست مثل هم گوئیا اصلا یکی میشوند. ظاهرا فرقی ندارند که علم مطلق همان جهل مطلق هست؟!! زیرا در فلسفه دایره گونه که ظاهرا درست ترین فلسفه هاست ، نقطه و مکان آنها یکی است ( ولی توجه و تامل داشته باشید که جهت آنها متفاوت است !!!)
در بعضی ها هم که جهتش متفاوت نیست. دیگر خیلی دارد فلسفی میشود و یا شاید هم سفسطی - بالاخره - که البته بالابتدائه هست نه بالاخره ( چون همینجوری قلم خودش عادت کرده که برای انفصال انداختن یا تمام کردن موضوعی که همان شروع کردن موضوع جدید است ، کانال عوض کردن است ، این واژه { که فارسی را پاس نداشتیم } این کلمه یا اصطلاح را ، خودش ، ناکس بی اجازه مینویسد. بالاخره ، البته منظور بالاخره مطلب قبلی است و یا در واقع استارت مطلب جدید.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:زندگی ! خواب است و خیال!!!!
   تازه فهمیدم که ، یکی دیگر از دلایل خواب و خیال بودن زندگی دنیوی فی الواقع الکی بودن یا لهو و بازیچه بودن دنیا را و آن اینکه :
...همینکه آنهائیکه نمیترسند، موفق میشوند!!!...

خیال

واقعیت بیرونی ، قدرتهایش را از تصور ما میگیرند! اگر قوی فرضشان کنیم ، قوی اند و بالعکس!
این مطلبی را که عرض کردم جدی بگیرید و رویش فکر کنید . همانطوریکه میخواهیم ، میشود!
 محمود زارع ( ساری . سوربن )
http://www.mzare.ir


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارع 91ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شما چه میدانید و شاید خودم چه میدانم که با نوشته هایم ,آنهم در این حجم ,بدون اینکه بدانم یا بخواهم بدانم, دارم از احساس بیهودگی فرار میکنم .

میگویند نویسنده خوب
,زیاد نمی نویسد. البته این مقیاس همیشه درستی نیست . به نسبت تفاوتی که انسانها با هم دارند,هم کیفیت و هم کمیت و حجم کارشان متفاوت میتواند باشد. ولی پر بیراه هم نگفته اند .

 من جدای از اینکه احساس شبیه کسی که انگار مثل سگی هار و زخم خورده و کینه توز و خشمگین در کمین و تعقیب او هست و سریع می رود و می دود
,می نویسد , می خواند,حتی سریع زندگی میکند,لذا زود عمرش به پایان می رسد,یعنی سریع زندگی میکند و زود هم می میرد,می مانم . شاید بدون اینکه حتی بدانم دارم بهمان سرعت از بیهوده گی فرار میکنم . شاید بد نباشد ولی برایم راضی کننده نیست. چون آنوقت, این جور نوشتن ,صرفا از سر نیاز و ضرورت می باشد, نه از روی تعهد, چه میدانم .

 چه تعهدی دارم اینقدر ذهنم را متمرکز کنم تا حتی نوشته های خودم را هم بفهمم. راستی آیا می دانستید که من برای نوشته های خودم البته در بعضی مواقع
, نیز برای مطالعه نیاز به تامل و تعمق دارم و بعضی از اوقات ,اصلا بدون چند بار مرور کردن , نمیتوانم متوجه شوم که یعنی چه و چه نوشتم,فرقی نمیکند . گویا دارم چیزی را میخوانم که تا حالا نخوانده بودم .

 خوب راست هم هست دیگه . من تازه اگر هنر کرده باشم آنها را نوشته ام
,نخوانده ام یعنی نخوانده بودم که. پس پیشنهاد بدی نمی تواند باشد که اولین خواننده اثر خود ,نویسنده اثر باشد. اگر چنین چیزی نباشد معلوم میشود که نوشته مربوطه فاقد ارزش خواندن نزد نویسنده است . آنوقت چه انتظاری از دیگران داری که بعنوان مخاطب آنرا بخوانند و نظر هم بدهند< آنهم لابد با اشتهاء >

محمود زارع- ساری . سوربن


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

با +1 به مطلب امتیاز دهید

*   مزیت نسبی  : مزیت نسبی هر کشور نسبت به یک کالا وقتی حاصل میشود که آن کالا در مقایسه با کالای تولید شده کشورهای دیگر ؛ دارای هزینه تمام شده کمتر و قیمت ارزانتر باشد.

*   بهره وری  :  دانش و تکنولوژی استفاده بهینه از منابع نیروی انسانی ؛ مهارتها؛ ماشین آلات و اطلاعات بمنظور حصول به بهترین نتایج است.

*      داده یا نهاده :  عبارتست از مقدار و یا ارزش کالاها و خدماتی که برای تولید یک کالا مورد استفاده قرار میگیرد.

*   ستاده یا ستانده :  ستاده در هر بخش اقتصادی عبارتست از مقدار و یا ارزش کالاها و خدمات تولید شده که در سایر بخشها بعنوان مصارف واسطه و یا برای مصرف نهائی مورد استفاده قرار میگیرد.

*   خالص درآمد عوامل تولید از خارج : عبارتست از درآمدهای حاصل از کار و سرمایه اتباع کشور در خارج , منهای درآمد حاصل از کار و سرمایه اتباع سایر ممالک در کشور.

*   درآمد عوامل تولید : عبارتست از درآمد حاصل از کار , مالکیت و کارفرملئی که بترتیب بصورت مزد و حقوق , بهره , اجاره و سود به عوامل تولید تعلق میگیرد.

*   استهلاک سرمایه ثابت : ارزش یا هزینه جانشینی آن مقدار از دارائیهای ثابت است که در یک دوره حسابداری در نتیجه فرسودگی ضمن تولید, از مدافتادگی متعارف و خسارتهای اتفاقی از بین میرود.

*      امید زندگی : شماره سالهای زندگی که بطور متوسط هر فرد دارد.

*   قیمت تعادلی : قیمتی که در آن, مقدار تقاضای یک کالا کاملا برابر با مقدار عرضه آن است. معمولا به این قیمت؛ قیمت صاف کننده بازار نیز گفته میشود.

*   بار تکفل : در یک جامعه , کودکان زیر پانزده ( 15 ) سال و سالمندان بالای شصت و پنج ( 65 ) سال که جزء جمعیت فعال کشور محسوب نمیشوند, آنها را بار تکفل اقتصادی میگویند. مفروضا بار کفالت آنها بر دوش نیروههای فعال جامعه ( 65 – 15 سال ) میباشد.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها