ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:دهقانی ریش دراز داشت و از ولایت غور پیش میرزا بابر آمد و دادخواهی کردکه حرازان دیوان (ممیزی مالیات بزبان فعلی-خلاصه) توده خروار غله مرا صد خروار گرفته اند, بداد من برس !
میرزا گفت ای غوری ابله 10 من ریش برداشته پیش من آمده ای چرا گزاف میگویی هرگز کسی ده را صد گرفته ؟!
دهقان گفت ای میرزا تو یک سیر موی ریش مرا 10 من حرز می کنی , حال با این محاسبه و با این ترازو , دیوان تو نباید اشتباه کرده باشند!!
میرزا بخندید و گفت تا نشان ترخانی بنام او نوشتند...
.......
در معنی ترخانی در لغت نامه دهخدا آمده است که : ترخانی . [ ت َ ] (حامص ) منصبی در دربار پادشاهان که صاحبش از همه ٔ تکالیف و ادای باج و خراج معاف باشد. (ناظم الاطباء). منصبی بود در عهد سلاطین ترک که صاحب آن منصب را تقصیرات معاف بود مگر معدود یا مخصوص . (آنندراج ). منصب مقرری پیش سلاطین ترکستان که صاحبش از جمیع تکالیف نوکری معاف باشد. (غیاث اللغات ). ریاست . مطلق العنانی :
اگر صد خون بیک غمزه بریزی کس نمی پرسد
مگر یرلیغ ترخانی ز سلطان ایلخان داری .


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.