زحمت شهوت
گویند وقتی زنبوری موری را دید که بهزار رنج و زحمت دانه ای را بخانه خویش میکشد.
زنبور گفت : ای مور این چه رنجی است که بر خود نهاده ای ؛ بیا طعام و شراب مرا ببین . هر طعام که لطفتر و لذیذتر است تا از من اضافه نیاید حتی به پادشاهان هم نرسد. هر جا که بخواهم می گزینم و میخورم.
زنبود در همین حال لاف و گزاف بود که در دکان قصابی بر روی تکه گوشتی نشست . قصاب با کاردی که داشت بر پاره گوشت زد و زنبور هم بدوپاره کرد و بزمین انداخت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.