فصل (75): (حدیث امیرمومنان علیه السلام در معرفت حضرتش به نورانیت )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و فى بصایر الانوار قال امیرالمومنین علیه السلام لسلمان و ابى ذر - رضى الله عنهما - حین سالاه عن معرفته بالنورانیة ، قال علیه السلام : معرفتى بالنورانیة معرفة الله عز و جل ، و معرفة الله عز و جل بالنورانیة هو الدین الخاص ، فمن اقام ولایتى فقد اقام الصلاة ، و المومن الممتحن الذى لایرد علیه شى ء من امرنا الا شرح الله صدره لقبوله ، و لم یشك و لم یرتد ؛ و من قال : لم و كیف ؟ فقد كفر، فسلم الله امره ، و نحن امر الله .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
در بصائر الانوار روایت كرده است كه امیرمومنان علیه السلام در پاسخ سلمان و ابى ذر رضى الله عنهما كه از حضرتش درباره معرفت او به نورانیت پرسیده بودند،
فرمود: معرفت من به نورانیت معرفت خداى بزرگ است ، و معرفت خداى بزرگ به نورانیت همان دین خالص است ، پس هر كه ولایت مرا بپا دارد نماز را بپا داشته است ، و مومن آزموده كسى است كه چیزى از امر ما بر او وارد نمى شود جز آن كه خداوند سینه او را براى پذیرش آن گشاده ساخته و هرگز به ارتداد و كفر نگراید، و هر كه چون و چرا كند تحقیقا كفر ورزیده است ، پس باید كه در برابر امر خدا تسلیم باشى ، و ما امر خداییم .

و اعلم انى عبدالله عز و جل ، و جعلنى خلیفته على عباده و بلاده ، و امینه على خلقه و فى ارضه . لا تجعلونا اربابا و قولوا فى فضلنا ما شئتم ، فانكم لاتبلغون كنه ما فینا و لا نهایته ، فان الله عز و جل قد اعطانا اكبر و اعظم مما یصفه واصفكم او یخطر على قلب احدكم او یعرفه العارفون . فاذا عرفتمونا هكذا فانتم المومنون . انا و محمد صلى الله علیه و آله نور واحد من نور الله عز و جل ، فامر الله تبارك و تعالى ذلك النور الى ینشق ، فقال للنصف ، كن محمدا، و صار محمدا، و قال للنصف الاخر: كن علیا، صار علیا، و صار محمد الناطق ، وصرت انا الصامت .

و بدان كه من بنده خداى بزرگ مى باشم كه مرا خلیفه خود بر بندگان و سرزمینهاى خود و امین خویش بر آفریدگان و در زمینش قرار داده است . ما را رب نپندارید و هر چه درفضل ما خواستید، بگویید كه به كنه و حقیقت و نهایت آن چه در ماست نخواهید رسید، زیرا خداى بزرگ ، بزرگتر و عظیم تر از آن چه را كه توصیف كننده شما وصف كند یا بر قلب یكى از شما خطور نماید یاعارفان بشناسند به ما عطا فرموده است . پس چون ما را بدین گونه شناختید آن گاه مومن خواهید بود. من و محمد صلى الله علیه واله یك نور بودیم ، پس خداى متعال به آن نور امر نمود كه دو قسمت شود، سپس به نیمى فرمود: محمد باش ، محمد شد؛ و به نیم دیگر فرمود: على باش ، على شد؛ محمد صلى الله علیه و آله ماموریت گفتن یافت و من ماموریت سكوت .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.