گویا تا دیگران نگفتند كه چكاره ایم و چه داریم ؛ باورمان نمیشود!!!   
  چرا باید نسبت به مفاخر علمی و ادبی و فرهنگی ایران اینهمه بی توجهی شود؟!!
     بنام آنکه فرمود ... فتبارک الله احسن الخالقین...
دیگران باید بما بگویند که ؛ " چه داریم " ؟!!
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مدتی قبل که مطلبی تحت عنوان « زندگی بی تناسب با فهم » را نوشته بودم , و در آن نوشته بود که از چشمه سار زلال مکتب مولانا قطراتی را چشیده بودم ؛ خوشبختانه در ادامه نظراتی که بعضی از آشنایان مطرح فرمودند ؛ اینبار یکی از اینان بمن فرمود: فلانی! با شعر که نمیتوان زندگی کرد! نمیتوان دیندار شد و... ! در آن محفل ایستاده نتوانستم چیزی برایش بگویم و حداقل از محبتی که ابراز داشتند , تقدیری بعمل آورم. بقول امروزیها ؛ جو متناسب نبود. از طرفی او فرموده بود و گذر کرد... اما در اینجا غنیمتی شد تا در این باره توضیحاتی را عرض کنم. لذا بی مقدمه و ضمن تقدیر از تمام عزیزانی که این بنده را مورد لطف خویش قرار داده و آنقدر ما را قابل دانسته که مطالب ما را بخوانند و نظراتی را مطرح و ایضا نصایحی از سر شفقت و دلسوزی برای دین و دنیای ما بفرمایند؛ میرویم سر اصل مطلب , که « چرا مولوی ؟! »

از جهات عدیده ای مولوی برای ما اهمیت دارد : نخست آنکه ایرانی است و باعث افتخار ما ایرانیان. این موضوع را در شرایطی میگویم که گویندگان و نویسندگان ترکیه , صرفا بدلایلی مجهول و خودبافته با تلاش و حرص و ولع خاصی او را از اهالی ترکیه میخوانند و عجب آنکه کمتر حساسیتی از جانب اهالی ادب و فرهنگ ما در باره این موضوع , مصروف میشود تا این خلیج ؛ که چه عرض کنم ؛ بل دریای معرفت همیشه ایرانی را در نقشه تاریخ ادب و فرهنگ ؛ خلیج ترک , معرفی نکنند!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.