معلى بن خیس مى گوید:
در یكى از شب هاى بارانى ، امام صادق علیه السلام از تاریكى شب استفاده كردند و تنها از منزل بیرون آمده ، به طرف (ظله بنى ساعده ) - سایبانى كه مردم روزها براى در امان بودن از گرماى طاقت فرسا به زیر آن جمع مى شدند و شب هنگام مكان مناسبى بود براى فقرا و افراد غریب كه در آنجا بخوابند -  حركت كردند. من هم با كمى فاصله آهسته به دنبال امام روان شدم .
امام کیست

ناگاه ! متوجه شدم چیزى از دوش امام به زمین افتاد. در آن لحظه ، آهسته صداى امام را شنیدم كه فرمود: خدایا! آنچه را كه بر زمین افتاد به من بازگردان .
جلو رفتم و سلام كردم . امام از صدایم ، مرا شناخت و فرمود:
- معلى تو هستى ؟
- بلى معلى هستم . فدایت شوم !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.