فصل (79): (ادامه بحث گذشته )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و فى الخرایج عن صفوان بن یحیى قال : قال لى العبدى : قال : لى اهلى : قد طال عهدنا بالصادق علیه السلام فلو حججنا و جددنا به العهد، فقلت لها: و الله ما عندى شى ء احج به . فقالت : عند ناكسوة و حلى ، فبع ذلك و تجهز به . ففعلت ، فلما صرنا قرب المدینة مرضت مرضا شدیدا و اشرفت على الموت . فلما دخلنا المدینة خرجت من عندنا و انا آیس منها، (در نسخه ها: فلما دخلت المدینة و خرجت من عندنا انا آیس منها....) فاتیت الصادق علیه السلام و علیه ثوبان ممصران ، فسلمت علیه فاجابنى ، و سالنى عنها، فعرفته خبرها، فقلت : انى خرجت و قد ایست منها، فطرق (فاطرق - ظ) ملیا ثم قال لى : یا عبدى ، انت حزین بسببها؟ قلت : نعم ، قال : لا باس علیها فقد دعوت الله لها بالعافیة ، فارجع (الیها) فانك تجدها قد افاقت و هى قاعدة و الخادمة تلقمها الطبرزد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در خرایج از صفوان بن یحیى روایت است كه : عبدى برایم بازگفت : همسرم به من گفت : چندى است كه امام صادق علیه السلام را زیارت نكرده ام ، چه خوب بود به حج مى رفتیم و با حضرتش دیدارى تازه مى كردیم . بدو گفتم : به خدا سوگند چیزى ندارم كه بتوانم حج گزارم . گفت : مقدارى لباس و زینت آلات نزد ما هست ، آن ها را بفروش و وسائل سفر آماده ساز. من چنان كردم . چون به نزدیك مدینه رسیدیم او به بیمارى سختى دچار شد به طورى كه مشرف به مرگ گشت . چون به مدینه داخل شدیم از نزد او بیرون شدم در حالى كه از او به كلى ناامید شده بودم ، پس خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم ، حضرت دو لباس گلگون بر تن داشت ، سلام كردم ، امام پاسخم داد و از حال همسرم جویا شد، حالش را بازگفتم و عرضه داشتم : من بیرون شدم در حالى كه از او ناامید شده ام . حضرت لختى سر به زیر افكند، سپس فرمود: اى عبدى ، تو به خاطر او غمگینى ؟ گفتم : آرى ، فرمود: مشكلى بر او نیست ،من دعا كرده و از خداوند سلامتى او را خواسته ام ، بازگرد كه او را به هوش خواهى یافت در حالى كه نشسته و خادمه اش طبرزد (نوعى انگور یا خرما) به دهان او مى گذارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.