ساری,گاهنوشته های محمود زارع

یه روز یک باغبونــی , یه مرد آسـمونـــی
نهالــی کاشت میـــون باغچه مهـــربونــــی
میگفت سفر که رفتم , یه روز و روزگاری
این بوتــه یاس مـــن , میمـــونه یادگـــاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میــــون کـــوچه باغها بوی خــــدا می پیچید
اونایی که نداشتن از خـــوبــی ها نشــونه
دیدن که خوبی یاس باعث زشتــــی شونه
عابرهای بی احساس پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشــــو شکستن آدمهـــای ناسپــاس
یاس جوون بر گرفت تکیه زدش بدیــوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومــد بهــار
یه باغبــون دیگه شبونه یـاس رو برداشت
پنهون ز نامحرمان تو باغ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گــل مونده هنــوز ناشنـــاس


دالود ترانه گل یاس . عقیلی
or

DOWNLOAD


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.