تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر عجیب و غریب

چشم به راه

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:متاسفانه بازار صوفی گری تحت عنوان عرفانهای آنچنانی بعد از انقلاب بسیار زیاد شده است و تاسف بارتر آنکه جوانان رانده از گفتمان خشونت جناحهایی در داخل ؛ انگیزه زیادی را در پیوستن به اجتماعات و یا افراد شیّاد و حتی اشخاصی که نه لزوما شیادند بلکه درباره خویش متوهم بوده ؛ از خود نشان داده و هنوز هم میدهند.

صوفی

جوانانی با انگیزه هایی پاک و فراری از تبیلغاتی تند و خشن از مذهب و نیز کم توجه شده از سوی دست اندرکاران که در منزوی نمودن آنان مستقیم و غیرمستقیم نقش دارند ... یا به آنها میدان نمی دهند و غیرخودی میدانند و یا هم اگر قصد جذب آنها را دارند صرفا آنها را برای مقاصد خاص سیاسی میخواهند و ... ؛ در تیررس این نشترهای زهرآلوده قرار دارند و ... بگذریم خواستم بگویم که هر مساله اجتماعی خاصی که بصورت اپیدمی بروز میکند وقتی با تامل و از سر تحقیق به بررسی آن می نشینی , متوجه میشوی که یک دنباله در فرهنگ و تاریخ فرهنگی آن جامعه داشته و دارد که برای آگاهان نمونه های آن کم هم نیستند که  ... من فقط بجوانان عرض میکنم که برای شناخت مدعیان عرفان بیشتر به دوستان و دور و بری های آنان دقیق شوید و بخصوص از تایید و تکذیب هایشان در موارد سیاسی ؛ که اینجاها با سهولت بیشتری میتوانید متوجه شوید که طرف متوهم هست یا محق ؛ اهل هست یا نااهل شیاد و ...سر این بزنگاهها زود لو میروند ! .... بعنوان نمونه :

عبدالسلام بصری از بزرگان صوفیه است و مریدان را درباره او اعتقادهای عجیب و غریب بود و شیخ نیز در حیله گری کوتاهی نمیکرد و آشکار و در لفافه همه ادعایی میکرد و آن حشرات الارض هم ادعاها و گاها توهّمات شیخ خویش را قبول و منتشر میکردند .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:معــراج انـدیشــه ناصـــرخســـرو قبادیانی را ببینید ! دعــوی با خــدا !؟ عشــق با خــداسـت !...


نهال فتنه در دلها تو کاشتـــی    
در آغاز خلایق آوریـــــــــدن

کسی کش تخم جور در کار دارد
ز جو گندم نیارد بدرویـــــدن

خدایا راست گویم فتنه از تسـت
ولی از ترس نتوانم چغیـــــدن

لب و دندان ترکان ختــــــا را    
نبایستی چنین خوش پروریدن

که از دست لب و دندان ایشان   
بدندان دست و لب باید گزیدن

برون آری ز پرده گلـــرخان را
برای پرده مردم دریــــــــدن

اگر ریگی بکفش خود نـــداری  
چرا بایست شیطان آفریــــدن

به آهو میکنی غوغا که بگریــز
بتازی هی زنی اندر دویــــدن

بما فرمان دهی اندر عبــــادت   
به شیطان در رگ جانها دویدن

بذات بی زوالت دون عدل است
بروی دوست دشمن را کشیـدن  

 ( 19/12/1378 ) م.زارع (‌عزم )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها