تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر عارف

چشم به راه

الَذِینَ یَذْكُرُونَ اللَهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ

قرآن
ذاكران سه كس اند:
یكى اللَه را بزبان یاد كرد، و بدل غافل بود، این ذكر " ظالم" است كه نه از ذكر خبر دارد نه از مذكور.
دیگرى او را بزبان یاد كرد بدل حاضر بود، این ذكر " مقتصد" است و حال مزدور، در طلب ثوابست و در آن طلب معذور.
سیوم او را بدل یاد كرد، دل ازو پر، و زبان از ذكر خاموش، من عرف اللَه كلّ لسانه، این ذكر سابق است، كه زبانش در سر ذكر شد و ذكر در سر مذكور، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور، جان در سر عیان شد و عیان از بیان دور!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل (85): ( انسان كامل مظهر اسماء و صفات الهى است )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! مجموع اسماء الله و صفات الله مركز و مقام ظهور آن ها وجود انسان كامل است ، همچنان كه روح تا در وجود خود به بدن تعلق نگیرد هیچ اعمال از او در وجود و ظهور نیاید، و بعد از تعلق ، همه خواص از او در وجود و ظهور آید، پس همچنین جمله اسماء و صفات الهى چون در عالم غیب الغیوب بالقوه اند هیچ اثرى از آن ها به وجود نیاید، پس چون تعلق به وجود انسانى یابند هر صفت به قدر توجه خاطر، خواص او به وجود آید.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
اى عزیز! هر چند كه همه ذرات موجودات به قبضه قدرت الله تعالى است اما هر ظهورى را مركزى مى باید، و مركز جمله ظهورات دل انسان كامل است كه جمله صفات حضرت (الهى ) را ظهور به واسطه دل انسان كامل است ، و لذا ورد فى الحدیث : قلب المومن مرآة الله ، (جامع الصغیر ج 2، ص 184.) و: المومن مراة المومن ، (جامع الصغیر ج 2، ص 184.) و: المومن اسم من اسماء الله . (در شمار اسماء حسنى) فالانسان الكامل مرآة الله .
دل مومن آینه خداست و مومن آینه مومن است و مومن نامى از نامهاى خداست . پس انسان كامل آینه خداست .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و روایت است كه جوانى از محبان ، از شبلى (ره ) درباره صبر پرسید،
گفت : كدام صبر سختتر است ؟
شبلى گفت : صبر لله ،
جوان گفت : نه ،
شبلى گفت : صبر على الله ،
گفت : نه ،
پاسخ داد: صبر مع الله ،
گفت : نه ،
پاسخ داد: صبر فى الله ،
گفت : نه ،
شبلى گفت : واى ! پس كدام صبر سختتر است ؟
گفت : صبر عن الله .
شبلى صیحه اى برآورد و غش كرد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

و از شبلى در این معنى شعرى نقل شده است كه : در برابر صبر صبر كرد تا آن جا كه صبر از وى كمك خواست ، پس محب بر آن فریاد زد كه صبر داشته باش .( در معناى این شعر، درباره صبر امام حسن مجتبى علیه السلام شعرى گفته شده است كه : صبر هم از صبر تو بى تاب شد - كوزه شد و زهر شد و آب شد)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


 إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا ...
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:نمیدانم کجا خواندم و که بود ؟! ولی احتمالا میگویند روزی یکی از عرفاء در مسیری می گذشت. در گوشه ای دید یکی بر در مسجد نشسته با صوت حزینی هم , مصحف الهی میخواند تا مردم را به رقت آورده تا در کاسه او پولی بریزند.( گدائی) .
آن عارف از کنارش بدون اینکه التفاتی نماید بگذشت. در چند قدم آنطرفتر در سر چهارسوقی ، تارزنی را دید که داشت ساز می نواخت و بوسیله آن می خواست که مردم در کاسه او پولی برای امرار معاش بریزند.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع

عارف نامی، ایستاد و التفات ویژه ای نمود و هبه مالی قابل ملاحظه ای هم به تارزن داد. مریدان (با تعجب) علت جویا شدند!


عارف در پاسخ گفت:اولی را با دومی تفاوت بسیار باشد و ادامه داد که :
 اگر شما گرسنه و محتاج باشید و نانی هم در بالای رف و طاقچه ی بلند باشد بطوریکه دستتان بآن نان نرسد تا سد جوع کنید ، برای دست یابی به نان چه می کنید؟!

هر یک چیزی گفت. عارف گفت: حال مرد اولی که بر درب مسجد قرآن همی خواند تا پول از خلق الله بستاند ، حال کسی را ماند که برای گرفتن آن نان بالای طاقچه، العیاذ بالله ، قرآن را زیر پا قرار داده تا دستش فراز گردد و به نان برسد. و دومی این نکرد و برای حصول نان، آلت موسیقی بزیر پای نهاد تا نان بستاند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

مقدمّه
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقین ولا عدوان الاعلی الظالمین والصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفاء، و خادم فقرا، عزیز بن محمد النسفی ( * ) که جماعت درویشان- کثرهم اللّه- ازین بیچاره در خواست کردند که میباید که چند رساله جمع کنید در علومی که دانستن آن ضرورتست مر سالکان را، تا ما را مونس و دستوری باشد و ترا ذخیره و یادگاری بشود. گفتم: علومی که دانسن آن ضرورت است مر سالکان را بسیار است، اگر جمله بیاورم دراز شود، آنچه شما در خواست کنید جمع کنم. آنچه درخواست کردند اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد ویاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد، «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر»، و بیست رساله جمع کردم. ده چنان است که مبتدی و منتهی را از آن نصیب باشد مبتدی را ایمان پیدا آید و منتهی را اطمینان زیادت شود، و ده چنان است که جزمنتهی را از آن نصیب نباشد، مبتدیان از آن بی بهره وبی نصیب باشند. و پیش از رسایل پنج فصل نوشتیم که هر یکی درین راه اصلی است، و جمله را در دو جلد جمع کردم و ما توفیقی الا باللّه علیه توکّلت و الیه انیب.
در بیان شریعت و طریقت و حقیقت
بدان، اعزّک اللّه فی الدارین، که شریعت گفتِ انبیاست و طریقت کرد انبیاست، و حقیقت دید انبیاست: الشریعة اقوالی و الطریقة افعالی و الحقیقة احوالی. سالک باید که اوّل از علم شریعت آنچه ما لابدّ است بیاموزد و یاد گیرد و آنگاه از عمل طریقت آنچه ما لابدّست بکند و بجای آورد تاازانوار حقیقت بقدر سعی و کوشش وی روی نماید.
ای درویش: هر که قبول میکند آنچه پیغمبر وی گفته است، از اهل شریعت است، وهر که میکند آنچه پیغمبر وی کرده است، از اهل طریقت است، و هر که میبیند آنچه پیغمبر وی دیده است از اهل حقیقت است. هر که هر سه دارد هر سه دارد، و هر که دو دارد دو دارد، و هر که یکی دارد یکی دارد، وهر که هیچ ندارد هیچ ندارد.
ای درویش! آن طایفه که هر سه دارند، کاملاناند و ایشاناند که پیشوای خلایقاند و آن طایفه که هیچ ندارند ازین سه ناقصان‌ند، و ایشاناند که از حساب بهایماند.
ای درویش! بیقین بدان که بیشتر آدمیان صورت آدمی دارند و معنی آدمی ندارند، و بحقیقت خر و گاو و گرگ و پلنگ و مار و کژدم اند و باید که ترا هیچ شک نباشد که چنین است. در هر شهری چند کسی باشند که صورت و معنی آدمی دارند وباقی همه صورت دارندو معنی ندارند، قوله تعالی «لقد ذرانا لجهنّم کثیراً من الجنّ و الانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسعمون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آورده اند که یکروز شیخ ابوسعید ابوالخیر در نیشابور به محله ای وارد میشد و جمع متصوفه بیش از 150 کس با او بودند.

ناگاه زنی پاره ای خاکستر از بام بیانداخت ( نادانسته که کسی میگذرد ) از آن خاکستر بعضی بر جامه شیخ رسید شیخ فارغ بود و هیچ متاثر نگشت اما جمع همراه در اضطراب آمدند و گفتند این سرای باز کنیم و خواستند تا حرکتی کنند و اعتراضی .

شیخ گفت آرام گیرید زیرا کسی که مستوجب آتش بود , خاکستر با او قناعت کنند بسیار شکر واجب باشد. جمله خلق را وقت خوش شد و بسیار بگریستند.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع


به تلگرام ما بپیوندید



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها