به چاه افكندن و به چاه افتادنساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در روزنامه اى دیدم نوشته بود: شخصى از طهران قصد كرد كه با عیالش به اصفهان برود و لكن چون شخصى ثروتمند با غیرتى بود، از براى آنكه مبادا چشم نامحرمى به عیالش بیفتد، ماشین سوارى به تنهایى كرایه كرد و از طهران به طرف اصفهان حركت نمود.

راننده ماشین فكر كرد كه : این مرد و زن از ثروتمندان مهم طهران مى باشند و فعلا اختیار آنها در دست من است . بهتر آن كه ماشین را در یكى از این دره هاى كوه ببرم و چون نصف شب است و كسى نیست ، آنها را برهنه كنم و جان خود را از این گرفتارى شوفرى و دربدرى بیابانها نجات دهم .

پس از تصمیم به عمل ، ماشین را در دره كوهى برد و كاردى كه داشت به روى بیچارگان برآمد. و هر چه آنها الحاح مى كردند، به دل سنگ آن مرد اثر نمى كرد. لكن در آخر به آنها گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.