تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر شمشیر

چشم به راه

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
سعدی

به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر

عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الاولى
فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿52﴾
چون عیسى از آنان احساس كفر كرد گفت ‏یاران من در راه خدا چه كسانند حواریون گفتند ما یاران [دین] خداییم به خدا ایمان آورده‏ایم و گواه باش كه ما تسلیم [او] هستیم (52)
الله رئوف
قوله تعالى:
فَلَمَا أَحَسَ عِیسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ آن گه كه دریافت و بدانست عیسى (ع) از كافرى آن قوم،
قالَ گفت:
مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَهِ؟ یاران من از شما كیست با آنك خداى خود یار است مرا؟
قالَ الْحَوارِیُونَ حواریون گفتند:
نَحْنُ أَنْصارُ اللَهِ ما یارانیم خداى را،
آمَنَا بِاللَهِ بگرویدیم بخداى كه یگانه است
وَ اشْهَدْ بِأَنَا مُسْلِمُونَ (52 ). پس گواه باش تو كه رسول خدایى كه ما گردن نهادگانیم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:وقتیکه کریمخان زند از آزادخان افغانی شکست خورد زنان و عیالات خود را جلو انداخته و در حال جنگ و گریز عقب نشینی میکرد در آن حال مردکی افغانی به آواز بلند به کریمخان سخنان زشت و ناهنجار میگفت که اگر مردی بایست و با من مبارزه کن.
کریمخان زنان را پشت سنگی کشانید و سر اسب را برگردانید و چون شیری خشمگین با شمشیر آخته بر مرد افغانی تاخت و چنان شمشیری بکمر او زد که سوار دو نیم شد نیمی بر زین و نیمی دیگر بر زمین افتاد .
کریمخان شمشیر را بوسید و بزبان لری گقت :
            ( تو می بری بختم نی بره )
بعدها فتحعلی خان صبا این مضمون را استادانه بشعر درآورد و برای شاه خواند و انعامی گرفت:
 همی رفت و میگفت غژمان به تیغ  --- تو بری و بختم نبرد دریغ
طنز و رمز ص 1291



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها