ساری

 شخصى به نام سلیمان دیلمى مى گوید:
به امام صادق علیه السلام عرض كردم ، فلانى در عبادت ، و دیندارى چنین و چنان است ... (او را محضر امام تعریف كردم .)
امام صادق علیه السلام فرمود:
عقل

عقلش چگونه است ؟
عرض كردم : نمى دانم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شرم

سیر گلشن کردی و گل غنچه شد بار دگر
بسکه از شرم خجالت دست پیش رو گرفت


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:برای همه پیش می آید و برای محمود نیز هم که گهگاهی ذهن درگیر موضوعاتی میشود که ضرورتا از قبل خواسته شده هم نمیباشد و این واردات ورودات به ذهن و ضمیر را گاهی میتوان " خطورات " هم نامید ! نکته های زیر از جمله همین موارد است که اخیرا بمن متوجه شده و یا بلعکس من متوجه آنها شده ام ! و یک نکته از آن :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
 یک درجه , یک قطره , یک اپسیلون ... حتی ذره ای شعور و حکمت , تفاوتی بین آدمها ایجاد میکند از فرش تا عرش ...
این است حکمت کلام دردانه هستی که : ... برتر از عبادت عابد و زاهد است ... !
محمود زارع
سوربن.بهار 82
www.mzare.ir
تایپ و تنظیم و تهیه گرافیک و نشر در وبلاگ:فاطمه و فروغ

مطلب مرتبط:
... برگی از دفتر خطورات پدر (مانع تراشی ها ی خوب و بد) .



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:

شب چارده غلامی ز مه تمام داری.........             
تو چه خواجه‌ی تمامی که چنین غلام داری
مگر از سیاه روزی تو مرا نجات بخشی..
که طلوع صبح روشن ز سواد شام داری
حشم کرشمه از پیش و سپاه غمزه از پس..
پس و پیش خویش بنگر که چه احتشام داری
اگر آن قیامتی را که شنیده‌ام بیاید...
نرسد بدین قیامت که تو در قیام داری
ز تو صاحب جراحت نرسد به هیچ راحت..
که علاوه بر ملاحت خط مشک فام داری
صنمت چرا نگویم، صمدت چرا نخوانم.
که تو منحصر به فردی و هزار نام داری
به درستی از مقامت کسی آگهی ندارد...
مگر آن شکسته قلبی که در آن مقام داری
سخنی به مرده بر گو که دوباره زنده گردد
تو که معجزات عیسی همه در کلام داری
نظری به حال من کن چو قدح به دست گیری
گذری به خاک جم کن چو به دست جام داری
چه عقوبت از جدایی بتر است عاشقان را
به کدام قدرت از ما سر انتقام داری.......


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را                                           
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... ادامه از قبل ( شماره سوم ) گاهنوشتهای محمود زارع:    مارك گولستون روانشناس دانشگاه ایالتی كالفرنیا در LA در مورد ترشح اندروفینها و... میگوید : " عشق خام ، یعنی ، وقتی شما احساسی كه طرف مقابل در شما ایجاد میكند را دوست بدارید، نه خود او را، ولی ؛ عشق پخته و متكامل ؛ یعنی خود فرد را آنگونه كه هست دوست بدارید " .

     در این شعر فروغ فرخزاد ، آنچه گولستون عشق خام نامیده است ، بخوبی تصویر شده است:

     اگر بسویت اینچنین دویده ام          و به عشق عاشقم نه بر وصال تو

     به ظلمت شبان بی فروغ من         خیال عشق، خوشتر از خیال تو!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... از ادامه قسمت دوم گاهنوشتهای محمود زارع: ....خوب این آقایان هم بند كرده اند به حرفهائی از آنجور حرفها و حرپها؛ به این تغییر و تحولات كاری ندارند. فارسی را یا همان پارسی را  كه پاس ( فاس ) بدارید كافی ( كاپی )  است. اینقدر دگر اندیش و غیر خودی و دشمن هست كه وقت نمی كنیم به اینها كه ف را پ میكنند، بفردازیم، حالا شاید " بفردا" زیم.

     شما فعلا ( پعلا ) از این ف ف های من ناراحت نشید، پدری از این پ یا ف دربیارم كه تازه آخرش متوجه خواهید شد و می پهمید كه جریان " پ " چیست؟ منتظر باشید!

     حتی اگر این ف ف ها به فیس و افاده هم رسید، صبر كنید، تا من یه چند خطی پدر آمریكا و اروپا و اسرائیل و... را در بیاورم تا بموقع ماجرای ف را برایتان تپسیر كنمو شرح نمایم. پعلاوه در خماری و خلسه و خیال بمانید، تجربه بد نیست، عالمی دارد. خوب عالمی است تجربه! همچنان در حال آنیم. لابد میدانید كه تجربه غالبا نامی است كه ما بر روی اشتباهاتتمان می گذاریم!! بله همچنان در حال آنیم و درآنیم... در اشتباه غرقه ایم...آقا...!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ادامه از قسمت اول گاهنوشتهای محمود زارع:حالا من كه ترهاتی به مخیله ام خطور كرده است، پرانتزی باز كرده و بگویم كه عجیب رابطه ای وجود دارد بین حرفی بمانند " پ " مثل پیمانكار ، پول ، پارتی ، پرروئی ، پشتی ، پارو، پیمانه ، پری ، پر زوری ، پرخوری، پیمانه پر ، و پ و پ  كه دارم به ته ته پ ته می افتم كه در همین جمله گنگ البته فوق العاده مفهوم و رسا هم بنگاهی ، شاه كلید حرف این جمله همین حرف " پ " هست و گرنه همه اش میشود، تتت ، كه سكته است و بی معنی!

     من هم فكر میكنم شاعرم. ولی بیشتر شاعر نثر نویس؛ نظم اصلا مال انسانهای نظامی است؟؟!!! شاعر از همه تر دامن تر است و آبدار مثل هلوی پوست كنده و همانطوریكه  بعرضیدم تردامن تر. پس شاعر نثر نویس در واقع شاعر واقعی است؟!!

     از این چرندیات در لابلای مطالب ؛ بدلیل اینكه از قوه تخیل شاعرانه ام؟! استمداد ( كه چه عرض شود…) هر دم آید به مباركبادم… كه اگر من نروم او به طلب می آید، اصلا خود من شده ام تخیل و یك پارچه شاعر كامل پر و پیمانه. خواهم شعرید! منتظر بمانید در خماری! راستی خماری هم عجیب رابطه ای با تخیل و شاعری دارد. ولی انصافا اگر شعراء هیچ كاری نكرده باشند بجز همین صدور یك فقره محصول لطیف و آبدار و گرانقدری بنام عشق؛ شیدائی ، برای هر چند جدشان تا آخر دنیا بس كه بالای بس بود درست مثل بست بالای بست و هی بست یالای بست و…شكر … !


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هوالمحبوب
عشق ؟ ! یا غریزه حیوانی !!
           آیا عشق تنها در داستانها بصورت نابش جلوه گر است؟!
           عده ای عشق را از روی علائم آن میخواهند بشناسند؛ گفتند :
·        لطافتی ماندگار در روح و رفتار
·        اعتقاد عمیق به اینكه تمام خوبیها در معشوق جمع میباشد.
·        اطمینان به اینكه احدی تا حال چنین شیفتگی نسبت به مخلوق دیگر را تجربه نكرده است.

            تضاد را در عشق ، طرح و معتقدند ، مانند :
·        عشق ؛ نشاط و شادمانی در عین عذاب و شكنجه است.
·        عشق آزادی است و در عین حال بردگی.
·        عشق زهری است و تریاق.
·        عشق درد است و درمان
            شعراء هم كه " بنیاد جهان را بر عشق استوار می بینند! "

     یكی نوشت كه میخواهد عشق را توصیف كند(؟!) نه بصورت احساسی و ادبی و... مدعی است  بر اساس نظریات جامعه شناسی ، بیوشیمی ، روانشناسی به تحلیل عقلانی (؟!) آنهم در نقطه مقابل  عقل (؟!!!) در فرهنگ شرقی ، یعنی عشق ، می پردازد!

     قصدم از این مقال درج نظریات مربوطه و تحلیل مختصر از آن می باشد.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها