چشم به راه

خـــرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم
دیبا نتـــوان کــردن ازین پشـم که رشتیم
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بر حرف معاصی خـــــــط عذری نکشیدیم
پهلــــوی کبـائــــــر حسنــاتی ننـــوشتیم

ما کشته‌ی نفسیم و بس آوخ که برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم
افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت
ما از ســـر تقصیــر و خطا درنگذشتیم

دنیا که درو مرد خدا گل نسرشتست
نامــــرد که ماییم چــرا دل بسرشتیم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بداهه گوئی در ادبیات ایران نشانه تسلط , امتیاز و سخندانی هر ادیبی هم بود بخصوص از سرعت انتقال ذهنی یک فرد مسلط به معارف ادبی و سخندانی نیز حکایت میکرد...
... نمونه هایی از بداهه هایی که در تاریخ ما بخصوص تاریخ ادبیات نقل شده را ذیلا ذکر میکنیم :
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
فیضی دکنی از علمای بزرگ دربار حاکمان مغول در هندوستان بود . وی روزی با عرفی مشهور شیرازی در باغی در خارج از شهر قدم میزدند .جوان خوش سیمایی را دیدند که از بس قیافه جذّابی داشت مورد توجه آنها قرار گرفت و با بهت تماشایش میکردند! نسیم ذلف های وی را بحرکت درآورده بود .
فیضی دکنی که مرد شوخ طبعی هم بود بداهتا این مصراع را سرود که :
ای صبا آن ذلف را بر چهره زیباش نه
عرفی نیز بالبداهه بدین مصراع تکمیل بیت نمود که :
آنچه بی رخصت زجا برداشتی بر جاش نه

*


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... خواب بودم ؛ ابلیس حیله گرانه برویایم آمد و
گفت : نظرت راجع به گیاهی گزیده چیست ؟!
گفتم : نیازی ندارم  !
گفت : شراب طلائی رنگ را چه میگویی ؟!
گفتم : نمی خواهم !
گفت : زیبا صنمی نیکو روی را چطور ؟!
گفتم : نمی خواهم ... !
گفت : وسلیه شادی و طربی ... ؟!
گفتم : نه نمی خواهم !
ناگاه متغیر شد و نهیبم زد که : « بر خیز تو تکه چوبی بیش نیستی » !!!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

[]



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم
که صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا
من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
که می‌لرزم ز هر جانب غباری می‌شود پیدا

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ای گل که موج خنده‌ات از سرگذشته است
آماده باش گریه‌ی تلخ گلاب را



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:صنعت مقطوع صنعتی است بخلاف صنعت موصل یا منشار و آن چنانست که درست کلماتی آورد که حروف هیچ کلمه از آن جمله در نوشتن بهم نه پیوندد و پاره پاره بود. مانند این دو بیت :

تا دل هوای جانان کرد   
شدم از لهو و شادمانی فرد
زار و زردم ز درد آن دل دار   
درد دل دار زار دارد و زرد


ساری , گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در میان صنایع شعری و بدایع فکری که در کتب مخصوص این فن بتفصیل از آنها صحبت شده ؛ به صنعت ( موصل ) بر خورده که آنرا صنعت ( منشار ) هم گویند و آن , چنانست که شاعر بیتی می گوید که چون متصل نوشته شود بشکل اره نماید زیرا آنرا دندانه های بسیار باشد. مانند این ابیات :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
سستپیشتپشتبتنپست
بتپشپشتتنسستشکست
منعممفلسصفتهستمیقین
منعمنکمکنکهمنمستمیقین
پیشلطیفطلعتشقیمتمهشکستهشد
پیشبنفشهخطشگلبچمننهفتهشد

سست پیش تپش تب تن پست
بتپش پشت تن سست شکست
منعم مفلس صفت هستم یقین
منع من کم کن که من مستم یقین
پیش لطیف طلعتش قیمت مه شکسته شد
پیش بنفشه خطش گل بچمن نهفته شد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آیا تاکنون غزلی در صنایع عجیب و لطایف غریب دیده اید ؟! پس بدون هیچ توضیحی یک نمونه از این صنایع عجیب و لطایف غریب را ببینید :

ز من بردند صبر و دل 1 مونس 2 دلبر
چه م م جانها چه د د شکر
دلم بردند جانم هم 1 قامت 2 عارض
چه ق ق رعنا چه ع ع انور
بود چشم و دهان او 1 نرگس و 2 چشمه
چه ن ن شهلا چه چ چ کوثر
دهان و چشم آن مه رو 1 غنچه 2 جادو
چه غ غ گویا چه ج ج کافر
خط و خال نگارینش 1 سنبل 2 نقطه   
چه س س مشکین و چه ن ن عنبر
ز درد هجر او دارم 1 حالت 2 خاطر    
چه ح ح غمگین و چه خ خ ابتر
ترا مهر و مه اند از جان 1 چاکر 2 بنده
چه چ چ دیرین و چه ب ب کمتر
ز زلفانت شده پیدا 1 آفت 2 فتنه    
چه ا ا بی حد چه ف ف بی مر
ز حق لطفی همی خواهد 1 ساقی 2 باده
چه س س گلرخ چه ب ب احمر

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

(اندر حکایت خانمهای فمنیستی که خواهان همه جور برابری هستند و در کار خدا هم دخالت میکنند )

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
آن شنیدم که فمنیستها  بردند
داوری نزد خالق اکبر

که چو حمل جنین بود با زن
لااقل درد را کشد شوهر
عرضشان شد قبول و رفت زنی
از بر وضع حمل در بستر

شوهرش بود دکتری و نشست
صاف در انتظار درد کمر
لیک چندانکه پک بسیگار زد
نشد از درد وضع حمل خبر

در همین حال مژده آوردند
که خدا داد مرتورا دو پسر
گفت پس درد این دو بچه چه شد
که نه مادر شنیده و نه شوهر

محرمی گفت غافلی چه گذشت
موقع وضع حمل به سردفتر
نیمساعت بخویش می پیچید
میزد اندر دفتر جز جگر

چو رسید این خبر بخانمها
همه دیدند وضع شد بدتر
از خدا خواستند تا که بزن
بدهد درد را نه بر شوهر

*
گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:توضیح : برای تحویل گرفتن مهندسی رزمی جزیره مجنون از بچه های اصفهان بهمراه مسئولین اصفهانی مهندسی رزمی جهاد اصفهان و یک نفر از فرماندهان ارتشی برای بررسی اوضاع و نقل و انتقال نیروهای مازندرانی  بسمت جزیره مجنون در حرکت بودیم .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

در بین راه بمکانی رسیدیم که روی تابلویی نوشته بودند موقعیت شهید همت و یکی از دوستان همراه شروع کرد به دادن توضیحاتی درباره چگونگی شهادت این شهید بزرگوار و مدام بشوخی بمن میگفت که فلانی مطمئن باش که اینجا بمعراج خواهی رفت و شربت رو خواهی نوشید و از اینجا عمودی به مازندران برنمیگردی !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد   
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست   
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داندخموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست





ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:جامی شاعر معروف در مجلسی غزلی شروع نمود که مطلعش این بود :

بسکه در جان فگارو چشم بیدارم تویی
هر که پیدا میشود از دور , پندارم تویی


همه حاضرین او را تحسین کردند و آفرین گفتند مگر شخصی که از روی حسد و از جهت استهزاء گفت :
بلکه خری پیدا شد !
جامی فورا گفت : " باز پندارم تویی " !
از این بداهه گویی اغلب حاضرین بخنده افتاده و آنشخص حسود - که از توفیق جامی و تحسین وی دل رنج بود - بسیار خجل و منفعل گردید .


ساری , گاهنوشته های محمود زارع
توجه: نقل این مطلب صرفا با درج لینک و ذکر نام وبلاگ بلامانع است.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

الف اول علیست جل و جلال       آنکه در وصف اوست ناطقه لال
ب  بود  باعث دو  کون  علی       بجز او نیست ایزد متعال
ت   تولا  مکن    بغیر    علی       تا رساند ترا بجاه و جلال
ث  ثنای علی خدا گفته است     ثابت است این سخن بر اهل کمال
ج جان و جهان طفیل علیست     جان فدا کن اگر تراست مجال
ح  حمایل  بروز حشر علیست     حمد او گوی ای حمیده خصال
خ خلیفه علی بحکم نبی است    خصم را این هوس خیال محال
د دولت طلب ز ناد علی              دال او هست چون بدولت دال
ذ  ذرات    با    علی    نازند         ذات او را از آنکه نیست مثال
ر                                            ریخت جبرییل را ازو پر و بال
ز  زبان  را   گشا   بمدح   علی     زانکه خوشتر بود  ز آب زلال
س  سپاس  علی  و  آل  علی     ساز ورد زبان خود مه و سال
ش  شکرریز   شو   بمدح  علی    شکر او گوی و باش فارغبال
ص  صرف   علی   و   آلش   به    صد هزاران هزار مال و منال
ض  ضرب  علی  عمرانست        ضابط ملک به ز رستم زال
ط  طلب از علی وصال علی        طالب حق بحق بود ابدال
ظ ظلوم و جهول خصم علیست    ظلم بر دوستان او اضلال
ع  عین علیست   عین الله         عارفان عالمند نی جهال
غ غایب علیست در همه علم     غیر او در حساب خواب و خیال
ف                                          فانظروا بالغد و والا صال
ق                                          قاضی شرع و قاتل دجال
ک کافی و کارساز علیست         کاملان را بگاه استکمال
ل لطف  علی  محبان را             لازم دشمنان اوست وبال
م منت مکش ز غیر علی           مالک ملک اوست در همه حال
ن نبی و علی ولیست ولی         نیست غیر از نبی باو امثال
و وقف ظهور نور علیست            وای آنکس کزو نهفت جمال
ه                                           همه قرآن چه نور و چه انفال
                                             لافتی خوان اگر نگشتی لال
ی یقینم  بآل یاسین  است        یا علی دست ما و دامن آل
بنده ی تست  قاسم کاهی        سر خود کرده در رهت پامال
ساقی کوثری و میخواهم            از کفت کاسه های مالامال
تا بود عشق و حس در عالم       تا بود زیب و حسن از خط و خال
باد چون خارجی دل پرخون         باد چون لاله روی آتش آل
                          " مولوی قاسم کاهی بخارایی"
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
توجه : نقل مطالب یا اشعار از دیگران لزوما بمعنی تایید همه متن آن از سوی مدیر این وبلاگ نمیباشد ! ضمنا حذف یکی دو بیت یا مصرع تعمدی بوده و نزد ما محفوظ میباشد ( ف.ز )



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

این جهان كوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو كان زاید از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت
پس تو را هر غم كه پیش آید ز درد
بر كسی تهمت منه، بر خویش گرد
فعل تست این غصه های دم به دم
این بود معنای قَد جَفٌَ القَلَم !
" مولانا "


ساری,گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
.
زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
در لطف تو کس بر من نبندد گر تو بگشایی

به زیورها نکورویان بیارایند  گر خود را
تو بی‌زیور چنان خوبی که عالم را بیارایی
تو را همتا کجا باشد که در باغ جمال تو
کند پسته شکرریزی کند سنبل سمن سایی

اگر نز بهر آن باشد که در پایت فتد روزی
که باشد گل که در بستان برآرد سر به رعنایی
هم از آثار روی تست اگر گل راست بازاری
ادب نبود تو را گفتن که چون گل حورسیمایی

اگر روزی ز درویشی دلی بردی زیان نبود
که گر دولت بود یک شب به وصلش جان بیفزایی
چه باشد حال مسکینی که او را با غنای تو
نه استحقاق وصل تست و نی از تو شکیبایی

من مسکین بدین حضرت به صد اندیشه می‌آیم
ز بیم آنکه گویندم که حضرت را نمی‌شایی
اگر چه دیده‌ی مردم بماند خیره در رویت
ببخشی دیده را صد نور اگر تو روی بنمایی

تو از من نیستی غایب که اندر جان خیال تو
مرا در دل چو اندیشه است و در دیده چو بینایی
مرا با تو وصال ای جان میسر کی شود هرگز
که من از خود روم آن دم که گویندم تو می‌آیی

چنان شیرینی ای خسرو که چون فرهاد در کویت
جهانی چون مگس جمعند بر دکان حلوایی
کنون ای
سیف فرغانی که پایت خسته شد در ره
برو بار سر از گردن بیفگن تا بیاسایی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.



ای مردمان بگویید ,  آرام جان من کو
؟!
راحت‌فزای هرکس,محنت‌رسان من کو؟!
نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم ؛ سرو روان من کو
؟!
در بوستان شادی, هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو
؟!
جانان من سفر کرد ؛ با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
؟!
هر چند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامه‌ی بزرگان ,  زو داستان من کو
؟!
هر کس به خانمانی , دارند مهربانی
من مهربان ندارم , نامهربان من کو
؟!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع


دانلود
Download   )
حجم فایل : 1/3 مگابایت

شاعر : انوری
تصنیف: علیرضا افتخاری
اقدام : گاهنوشتهای محمود زارع


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشتهای محمود زارع
جانا به غریبستان تا چند , ز چه می مانی
باز آی از آن غربت , تا چند پریشانی ؟!
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا نامه نمی خوانی و یا راه نمی دانی
باز آ که در آن مجلس قدر تو نداند کس
با سنگدلان منشین تو گوهر این کانی

...
www.mzare.ir


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شعر میلادیه حضرت رسول از محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

          ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شعری را از استاد جوهری با عنوان آمال پامال خواندم . گرچه شاید برایتان ساده و بدیهی بیاید اما کمی که فکر کردم خیلی عجب کردم. باز هم از بیوفایی دنیا ، از اینکه هر چه از نعمت داده است ،همه را یک به یک گرفته و ستانده است! و می گیرد و آنچه بجای گذشته است بار سنگین گناه بود و گناه . من خیلی ناراحت شدم ، شاید جای انتقاد باز باشد که چرا همیشه از غم و غصه و رنج و گرفتاری دنیا گفته میشود ؟! چرا پیله کردیم به ناراحتی های این دنیا و مطالب کدورت زا ؟ شاید باز باب این انتقاد باز باشد ولی نمیتوان خویشتن را فریب داد ؛گرچه واقعیتی تلخ است رسم بد دنیا را بایستی در نظر داشت و اما رنج نامه آقای جوهری را با هم بازخوانی میکنیم : ( محمود زارع اسفند 78 احتمالا )
کلانتری+زارع+سید حسینی+برزگر+مهندس قلعه
از روش این فلک سبـــــزفام              عمر گذشته است مرا شصت عام
در سر هر سالی در این روزگار          خورده ام افسوس خوشی های پار
آمدم از گردش دوران شگفت              کآنچه بمن داد همه پس گرفـت
قوتم از زانو و بازو بــــــرفت            آب ز رخ ،رنگ هم از مو برفــت
عقد ثریای من از هم گسیخت              گوهر دندان همه همه یک یک بریخت
آنچه بجا ماند و نیابد خــلل                 بار گنه آمد و طول امـــــــــل
بار گنه بر سر دوشم چو کوه              کوه هم از بار من آمد ستـــــوه
عفو تو گر دست نگیرد مــرا              رحمتت ار باز گذارد مــــــــرا
جز به جهنم نرود راه مـــن                در سقر انداخته بنگاه مـــــــن
ای که بر عفو عظیمت گناه                در جلوی سیل بهار است کـــاه
آه ز بیزاری روز معــــــاد                 توشه کم و بعد مسافت زیــــاد




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع


هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک   
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک

عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یا ولی الله الاعظم
ساری گاهنوشتهای محمود زارع

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

شعر : حافظ
خط : استاد ولی زاده
اقدام : ساری , گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آنچه از خاک تو رُست ای مرد حرّ  
آن فروش و آن بپوش و آن بخور
آن جهان‌بینان که خود را دیده‌اند
خود گلیم خویش را بافیده‌اند
ای امین دولت تهذیب و دین
آن ید بیضا برآر از آستین
خیز و از کار اُمم بگشا گره
نقشه اَفرنگ را از سر بنه
نقشی از جمعیت خاور فکن
واستان خود را ز دست اهرمن
ای اسیر رنگ، پاک از رنگ شو
مؤمن خود، کافر افرنگ شو
رشتهٔ سود و زیان در دست توست
آبروی خاوران در دست توست
اهل حق را زندگی از قوّت است
قوّت هر ملّت از جمعیت است
دانی از افرنگ و از کار فرنگ
تا کجا در بند زُنّار فرنگ؟
زخم از او، نشتر از او، سوزن از او
ما و جوی خون و امید رفو؟
گر تو می‌دانی حسابش را درست
از حریرش نرمتر، کرباس توست
بوریای خود به قالینش مده
بیدق خود را به فرزینش مده
هوشمندی از خُم او مِی نخورد
هر که خورد، اندر همین میخانه مُرد



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در حریم کعبه روحانیون یعنی که دل
 جز خیال دوست کس را نیست امکان زوال



ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic