ساری

حکایاتی از عارفان و بزرگان علم و دین
گفته اند که : در کوهی از لبنان ، زاهدی ، دور از مردم ، در غاری می زیست . روزها روزه می داشت و هر شب برای او گرده نانی می رسید؛ که نیمی از آن را به هنگام گشودن روزه می خورد و نیم دیگر را به هنگام سحر . و این حال ، روزگاری دراز پایید، و مرد از کوه به زیر نیامد، تا این که چنین شد، که در شبی از شب ها، نان از او برگرفته شد و گرسنگی شدت یافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در امید خوردنی ، بیدار ماند، تا گرسنگی بدان دفع کند . اما غذایی نرسید .

در پایین آن کوه ، روستایی بود که ساکنان آن ، بر دین عیسی بودند و هنگامی که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت و خوردنی خواست ، پیرمردی از آنان ، دو گرده نان جوین او را داد . زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوی کوه روانه شد . و در خانه آن پیرمرد، سگی بود لاغر و به بیماری گری دردمند . که به زاهد در آویخت و بر او بانگ کرد و به دامن جامه او آویزان شد .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:شاید حکایت سگ تازی را شنیده باشید که ازو پرسیدند که چرا روباه را نگرفتی ؟!سعدی
گفت : من برای نان صاحبم میدوم و او برای جان خود !
تا وقتی نان صاحب سگ با نان و جان خود سگ یکی نشود البته کار و بار همیشه در دست روباهها خواهد بود
که برای جان خویش میدوند و بر سگها مباهات میکنند و سگها هم بگردشان هم نخواهند رسید!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مواعظ سعدی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سعدی

قارون گرفتمت که شدی از توانگری
سگ نیز با قلاده ی زرین ، همان سگ است


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند.


بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست سه قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...سگ ها را نکشید ! اگر کشتنی لازم باشد ؛ سگهای نفس آدمیزادگان را بایسته ترست ! دیگر هیچ شرحی نمی نویسم ... فقط میگویم که این از بعضی از باصطلاح انسانها آدمتر میگویند :
ما را نکشید ! ما حق شما را نخورده ایم ...
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(سگ را نکشید)
.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

برو ای شیخ كه از كبـــر و غرورت مــــا را
گشت معلوم كه جز باد در انبان تو نیست


ساری , گاهنوشته های محمود زارع (سگ نفس)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:...گفته اند وقتی فقیهی از کنار سگی گذشت و دامن بالاپوش خود را بالا گرفت تا از تماس با سگ احتراز نماید. در عالم معنا سگ بوی گفت :
ای فقیه ! چرا از من احتراز کردی؟!
گفت: چون تو در فقه نجس محسوب شده و لذا احتراز و دوری از تو لازم می آید !

سگ گفت : ای فقیه زاهد اگر چنانکه میگویی خدا مرا نجس فرض فرمود ترا نیز امر به تطهیر جامه نمود. اگر جامه تو که بتن من میخورد نجس میشد با آب پاک میگشت .
اما سگ نفسی که در باطن خویش داری اگر جامه تو بدان مالیده شود به آب هفت دریا هم پاک نمیشود و تو را نصیحت میکنم که نخست باید از سگ نفس احتراز نمایی !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نجات میرغضب شاه  به پاس محبت به سگ
جناب آقا میرزا ابولقاسم (عطارتهرانى ) از مرحوم اعتمادالواعظین تهرانى علیه الرحمه نقل نمود كه فرمود:
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
در سالى كه نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى میر غضب باشى مرحوم ناصرالدین شاه به طاق آب انبار مى رسد و صداى ناله سگهایى را مى شنود. پس از تحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه هایش به او چسبیده اند و چون در اثر بى خوراكى پستانهایش شیر ندارد، بچه هایش ناله و فریاد مى كنند.

میر غضب باشى سخت متاءثر مى شود. از دكان خبازى - كه در نزدیكى آن محل بود - مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و همان جا مى ایستد تا سگ مى خورد، و بالاخره پستانهایش شیر مى آورد و بچه هایش آرام مى گیرند و سرگرم خوردن شیر از پستانهاى مادر مى شوند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مرحوم حاج سید محمد باقر حجة الاسلام شفتى رشتى، در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان بقدرى فقیر بود...كه گاهى هم از كثرت گرسنگى ضعف و غش مى كرد، و لكن فقر خود را كتمان مى كرد و به احدى نمى گفت .
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
تا اینكه روزى در مدرسه اصفهان پول نماز وحشتى به طلاب تقسیم نمودند و از این راه وجه مختصرى به دست آقا سید محمد باقر رسید و چون مدتى بود كه گوشت نخورده بود و ضعف مفرطى پیدا كرده بود، به بازار رفت تا اینكه گوشتى خریدارى نماید، و در دكان قصاب آمد (و) جگر گوسفندى خریدارى كرد.

چون به طرف مدرسه مى آمدند ناگاه دید در كنار كوچه سگى افتاده ، و بچه هاى او بر روى سینه او مشغول خوردن شیر مى باشند، و لكن سگ بیش از استخوانى از او باقى نمانده و از ضعف ، حال حركت ندارد.

آقا سید محمد باقر با خود خطاب كرد و گفت : اگر از راه انصاف حكومت نمایى این سگ از تو سزاوار تر بر این جگر است ، زیرا علاوه بر این كه خود گرسنه مى باشد، باید بچه هاى گرسنه را هم شیر بدهد، و لذا آن جگر را قطعه قطعه كرده در جلو آن سگ انداخت .

مى فرمود: چون آن سگ جگر را خورد سر به طرف آسمان كرد و صدایى كرد. من متوجه شدم كه در حق من دعا كرد.

چندى نگذشت كه نامه اى از محل ما، شفت آمد كه یكى از بزرگان نوشته بود:
مبلغ دویست تومان فرستادم از براى شما و لكن عین او راضى نیستم به مصرف به رسانى ؛ بلكه او را در نزد تاجرى به عنوان سرمایه بگذار واز سود او استفاده كن و به مصرف زندگانى خود برسان .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:دزدی بباغی رفت , صاحب باغ رسید , فی الحال دزد بکناری نشست مانند کسی که قضای حاجت کند !
صاحب باغ پرسید که در اینجا چه میکنی ؟!
گفت قضای حاجت میکردم !
پس از جای برخاست , صاحب باغ فضله سگی در آنجا دید
گفت اینکه فضله سگ است !
دزد گفت تو بی انصاف نگذاشتی من درست مانند آدمیزاد قضای حاجت کنم !

***



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:حکایت شده در بادیه و بیابانی مردی بود که با همسرش در زیر خیمه ای زندگی میکردند . این زن و شوهر از مال دنیا یک الاغ داشتند که با آن آب می آوردند و بعنوان سقایی از آن استفاده میکردند و یک خروسی داشتند که آنان را برای نماز صبح بیدار میکرد و یک سگی داشتند که آنها را در بیابان از گزند جانوران حفظ مینمود.
شبی روباهی آمد و خروس آنان را گرفت و خورد. شوهر که مرد صالحی بود گفت امید که خیر باشد !
سپس گرگی آمد شکم الاغ را درید و کشت . مرد گفت امید آنکه
خیر باشد.
شبی دیگر بسگ آنان صدمه ای رسید و مرد . مرد گفت امید آنکه خیر باشد.
بعد از روزهایی اوضاع و احوال دگرگون گشت و تمام مردمی که در اطراف آنان زندگی میکردند بدست راهزنان افتادند و عده ای کشته شدند و بقیه اسیر گشتند .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:حکایت آن سگ تازی را شنیده اید که از او پرسیدند چرا روباه را نگرفتی؟ گفت من برای نان صاحب خود می دویدم اما او برای جان خویش می دوید !
نزاع سرمایه داری و سوسیالیزم در دنیای امروز مبتنی بر این اصل ساده است . تا وقتی نان صاحب سگ با نان و جان خود سگ یکی نشود البته کار دنیا دست روباها خواهد بود که برای جان خود می دوند ! و بر سگها مباهات میکنند که به گردشان هم نخواهند رسید . اما روزی که سگ صاحب نان خود شد و جانش متعلق بخودش گردید مطمئن باشید اگر از روباه تندتر نرود از او عقب نخواهد افتاد .( هفت شهر عشق اویسی)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها