ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:خلاصه ای از ترجمه لالایی مازندرانی با صدای زیبا و دلنشین جناب آقای اکبر آقای رستگار که انصافا ساری,گاهنوشته های محمود زارعبسیار کاری فاخر و ارزشمند بوده است را تقدیم مخاطبین عزیز وبلاگ خویش مینمائیم :

... دستانت زخمی هیزم و ریسمان ؛ ای که قامتت را نشاء و خرمن کمانی کرده ؛
دمی راحت دنیا ندیدی , عمرت را دویدن و تکاپو در صحراها گرفت ؛
آرام بخواب مادر که بفدای تن خسته ات ؛ قربان بوی پیراهن مادر!
تو هماره گهواره ام را تاب میدادی و برایم شبها نمی خوابیدی برایم لالایی میخواندی تا صبحدمان
آرزوها برایم داشتی ای مادر جانم بفدایت !
لالا لالا دلم آرزوی تو دارد و بی تو دنیا برایم زندانی بیش نیست !
بفدای مادری که کوله بارش پر از هیزم و دستانش پر از پینه بود !
تو همیشه یا مشغول نشاء کاری در مزرعه بودی یا بدنبال گوسفندان در صحرا و همیشه تنت خسته بود از کار و تلاش و چشمانت همیشه پر از اشک برای فرزند و فردای فرزند !
ای  تمام خوشی دنیای من , آفتاب به بلندای گوشه دل تو نبود و نیز بهار زیبایی بنفشه های در دستانت را نداشت !
اگر تمام خوشی های دنیا هم مال من باشد نمیتواند قابل قیاس با آغوش گرم مادرم باشد !
لالا لالا بفدای غمخوارم و بقربان تن بیمار مادرم ...!

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مادران روستایی)

برای دانلود این
موسیقی زیبا بادامه مطلب بروید :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.