چشم به راه

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:تا خودت که باشی نه اینکه پدر و برادر که باشی !!
بسیاری بناروا نان نام ابناء و اخوان خویش خورند
در حالی که از خویش جز یک " تن " که همه جانوران دارند؛ ندارند!

خوانده ام که زمانی یکی از همین جانوران با حکیم سقراط مواجه گشت
و از فضل پدر و جانبازی برادر و بزرگزادگی شوی خواهرش و ... گفت !

طعنه بسقراط میزد که یعنی تو از خاندان " پست " پس کمتر از منی!
سقراط گفت ای فلان!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:گویند که سقراط حکیم را میبردند تا بکشند ؛ اطرافیان وی را التماس کردند که اظهار بت پرستی کن تا نجات یابی ! حکیم گفت معاذ الله که جز صانع را پرستم .

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

قومی از شاگردان او خیلی ناراحت بودند با او برفتند و از او پرسیدند ای حکیم اکنون چون دل بر کشتن نهادی پس بگو تا ترا کجا دفن کنیم ؟!
حکیم تبسّم کرد و فرمود اگر چنانکه مرا باز یابید هر کجا خواهید دفن کنید !
منظور حکیم این بود که یعنی آن نه من باشم که قالب من باشد .

در حال سقراط باید گفت با آنهمه بزرگی خویش میگفت اگر من نترسیدمی که بعد از من بزرگان و اهل عقل و خرد بر من تعنت کنند و گویند که سقراط همه دانش جهان را به یک بار دعوی کرد , من مطلق بگفتمی که هیچ چیز ندانم و عاجزم و لیکن نتوان گفت ؛ که از من دعوی بزرگ بود . ... با این وصف ابوشکور بلخی خود را بدانش بزرگ در بیتی میستاید و آن بیت اینست :

تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات