تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر سعدی

چشم به راه

معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوب تر که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد .

گناه از علماء زشت تر است

عام نادان پریشان روزگار
به ز دانشمند نا پرهیزگار
کان به نابینایی از راه اوفتاد
وین دوچشمش بود و در چاه اوفتاد
     « سعدی »


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عید فطر

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مواعظ سعدی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


یکرنگی
.
گاه میرسی بجایی که پشیمان میشوی ...
و تمامت آنچه هستی بفریاد می آید که : چه جای خود ؟!...
این حدیث نفس آدمی را آن شیرین بیان چه خوش سرود که :
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:در چند اثر قدیمی تر سالهای دور اسامی اکثر مشاهیر و بزرگان علم و ادب مشاهیر فرهنگ و ادب پارسیایران را بترتیب حروف الفبا و قرنی که متولد شده و می زیسته اند بانحاء مختلفی احصاء کرده بودند که ما در اینجا در چند پست بتفکیک حرف اول نام آنها جمع بندی و نقل میکنیم. اکثر یا در واقع تمامی این اشخاص در فاصله قرون سوم تا چهاردهم هجری میزیسته اند . ما قبل از قرن سوم و همچنین بعد از قرن چهاردهم یا اطلاعات کمی از اشخاص داریم و یا آنکه نیستند که بنویسیم... !

همیشه در این فکر بوده ام که چرا بعد از این مشاهیر ما نه در جهان و نه بخصوص در ایران دیگر ادیبان و بزرگانی همانند این مشاهیر دیگر نداریم!!... در ذهنم خلجان میکند که عادی ترین دلیل و یا بدیهی ترین سببی که بذهن من میرسد برمیگردد به عاملی بنام زمان و زمانه و هر آنچه که ره آورد این زمان است و بخصوص هجوم مدرنیته و جزئی نگر شدن انسانها و بسیار جزء جزء شدن علوم که به تخصص های جزئی تفکیک شده است. بشر در بعد از این دوره ؛ در بزرگی کوتوله شده اما در کوتولگی متخصص تر!... بگذریم که مراد ما صرفا احصاء اسامی مشاهیر فرهنگ و ادب و حکمت پارسی گو میباشد. شرح آثار و زندگی نامه آنان را بگذار تا وقتی دگر اگر مجالی اخذ کردیم!(محمود)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع: در چند اثر قدیمی تر سالهای دور اسامی اکثر مشاهیر و بزرگان علم و ادب مشاهیر فرهنگ و ادب پارسیایران را بترتیب حروف الفبا و قرنی که متولد شده و می زیسته اند بانحاء مختلفی احصاء کرده بودند که ما در اینجا در چند پست بتفکیک حرف اول نام آنها جمع بندی و نقل میکنیم. اکثر یا در واقع تمامی این اشخاص در فاصله قرون سوم تا چهاردهم هجری میزیسته اند . ما قبل از قرن سوم و همچنین بعد از قرن چهاردهم یا اطلاعات کمی از اشخاص داریم و یا آنکه نیستند که بنویسیم... !

همیشه در این فکر بوده ام که چرا بعد از این مشاهیر ما نه در جهان و نه بخصوص در ایران دیگر ادیبان و بزرگانی همانند این مشاهیر دیگر نداریم!!... در ذهنم خلجان میکند که عادی ترین دلیل و یا بدیهی ترین سببی که بذهن من میرسد برمیگردد به عاملی بنام زمان و زمانه و هر آنچه که ره آورد این زمان است و بخصوص هجوم مدرنیته و جزئی نگر شدن انسانها و بسیار جزء جزء شدن علوم که به تخصص های جزئی تفکیک شده است. بشر در بعد از این دوره ؛ در بزرگی کوتوله شده اما در کوتولگی متخصص تر!... بگذریم که مراد ما صرفا احصاء اسامی مشاهیر فرهنگ و ادب و حکمت پارسی گو میباشد. شرح آثار و زندگی نامه آنان را بگذار تا وقتی دگر اگر مجالی اخذ کردیم!(محمود)

« الف »
ساری,گاه نوشته های محمود زارع ابو حفض سغدی ( قرن سوم ) . شاعر . بعضی ها اعتقاد داشتند که ابو حفص حکیم بن احوص سغدی اولین شاعر پارسی زبان است و ظاهرا شعری را که بهمین مناسبت باو نسبت میدهند این بود :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:یکی را از علما پرسیدند که ؛
یکی با ماه روییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب چنان که عرب گوید التّمرُ یانعٌ وَ الناطورُ غیرُ مانع.
هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟
گفت اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند. (سعدی)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایت شمارهٔ ۹: در تصانیف حکما آروده‌اند که کژدم را ولادت معهود نیست چنان که دیگر حیوانان را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آنست. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب

گلستان,حکایت سعدی

پسرى را پدر وصیت کرد
کاى جوان بخت یادگیر این پند
هر که با اهل خود وفا نکند
نشود دوست روی و دولتمند



حکایت شمارهٔ ۱۰: فقیره درویشی حامله بود مدّت حمل بسر آورده و مرین درویش را همه عمر فرزند نیامده بود گفت اگر خدای عزّوجل مرا پسری دهد جزین خرقه که پوشیده دارم هر چه ملک منست ایثار درویشان کنم. اتفاقاً پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم گفتند به زندان شحنه دَرست. سبب پرسیدم کسی گفت پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. گفتم این بلا را به حاجت از خدای عزّوجل خواسته است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایت شمارهٔ ۵: پارسا زاده‌ای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

گلستان,حکایت سعدی

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
که مى گویند ملاحان سرودى
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالى دجله گردد، خشک رودى


عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت راحت عاجل به تشویش محنت آجلمنغص کردن خلاف رأی خردمندست:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایت شمارهٔ ۱۹: بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبیکَ گفت به حکم آن که هران دشمنی را که با وی احسان کنی دوست گردد مگر نفس را که چندان که مدارا بیش کنی مخالفت زیادت کند.

گلستان,حکایت سعدی

مراد هر که بر آری مطیع امر تو گشت
خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد


جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی

یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم توانگران آغاز کرده سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. مرا که پرورده نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد گفتم ای یار توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره گوشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و محتمل بار گران بهر راحت دگران.

دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیر دستان بخورند و فضله مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران رسیده


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایت شمارهٔ ۱: یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیشود و مرا دیوانه کرد

گلستان,حکایت سعدی

چون بود اصل گوهرى قابل

تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نخواهد کرد
آهنی را که بد گهر باشد
خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیاید هنوز خر باشد


حکایت شمارهٔ ۲: حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:حکیمی پسران را پند همی ‌داد که جانان پدر هنر آموزید
که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست

گلستان,حکایت سعدی

یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد
اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده
و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد
که هنر در نفس خود دولتست
هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند
و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:معلم کُتّابی[دبستان ـ مکتب] دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.

گلستان,حکایت سعدی

جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض[صورت] سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.

القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:یکی از فضلا تعلیم ملک زاده‌ای همی‌داد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی.
باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد.

گلستان,حکایت سعدی

استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟
گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نباشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دلازار

خر بر آن آدمی شرف دارد
 که دل مردمان بیازارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سعدی

قارون گرفتمت که شدی از توانگری
سگ نیز با قلاده ی زرین ، همان سگ است


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


فقیهی کهن جامه ای تنگدست    
در ایوان قاضی به صف برنشست
نگه کرد قاضی در او تیز تیز    
معرف گرفت آستینش که خیز
ندانی که برتر مقام تو نیست    
فروتر نشین، یا برو، یا بایست
نه هرکس سزاوار باشد به صدر    
کرامت به فضل است و رتبت به قدر


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:حکایتی دیگر از ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی : سعدی
یکی در صنعت کشتی گرفتن سر آمده بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن کشتی گرفتی. مگر گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت سیصد و پنجاه و نه بندش در آموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی و تأخیر کردی.

فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد و کسی را در زمان او با او امکان مقاومت نبود تا به حدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود : استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگی است و حق تربیت و گرنه به قوت ازو کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم !
ملک را این سخن دشخوار آمد فرمود تا مصارعت کنند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
سعدی

به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر

عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سعدی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تفاوت سه نگاه هست یا خیر ؟!!
موسی خطاب به خداوند در کوه طور : اَرَنی ( خود را به من نشان بده )
خداوند : لن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید )

لن ترانی
سعدی :
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب " لن ترانی "

حافظ :
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
 تو صدای دوست بشنو ، نه جواب " لن ترانی "


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.





خوب رویان جـفــــا پیشه وفــــا نیز کنند
به کســـــــان درد فرستند و دوا نـیـز کنند
پادشــاهـان
ملاحت چو به نخجیر روند
صیــــــد را پــای ببندند و رهــــا نیز کنند

گــر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کین گناهیست که در شهر شمــا نیز کنند
بوســه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کیـن متاعیست که بخشند و بها نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت نیست عجب
پادشــاهـــان به غلط یاد گـــدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
سعدی

من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد

عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
سعدی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها