ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:جایی خوانده بودم که حاتم که بمرد , برادرش خواست که مثل او شود و جایش بگیرد .
مادر وی را فرمود : خویشتن را بیشتر رنج مده , به جایگاه او نخواهی رسید !

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

گفت مادر جان چه چیز مانعم شود بویژه آنکه وی برادر من بود و همخونیم !
مادر فرمود : هر بار که من او را شیر می خواستم داد , شیر نمی خورد تا آنکه شیرخواره ای دیگر آورم تا با وی در شیرخوردن شریک شود و از پستان دیگرم شیر خورد !
اما زمانی که ترا شیر می دادم اگر شیرخواره ای می آمد آنقدر می گریستی تا برود و تنهایی شیر بخوری !
مرحوم پدرم احمد آقای زارع در هر حرفش معمولا یک ضرب المثل چاشنی میکرد حالا برایم این ضرب المثلش تداعی شد که میفرمود :
« آن کلاغی که انجیر میخوره نوکش کجه » یا « آسمان میبارد و زمین هم اگر میتواند ببارد » !

 یا کریم اهل بیت علیه السلام


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.