إِذا قَضى أَمْراً معنى قضا بر گزاردن كارى بود و تمام كردن آن از روى گفتار یا از روى كردار اما از روى گفتار آنست كه ربّ العالمین گفت: وَ قَضى رَبُكَ أَلَا تَعْبُدُوا إِلَا إِیَاهُ وقَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْكِتابِ. و از روى كردار آنست كه گفت: فَقَضاهُنَ سَبْعَ سَماواتٍ. و هم از باب فعل است قضى فلان دینه، و قضى نحبه و این جا هر دو وجه احتمال كند.
ربی

فَإِنَما یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ گفته اند كه: این خطاب تكوین مخاطب را در حال تكوّن صورت بندد، لا قبله و لا بعده. و گرنه این خطاب درست نیاید. و درست آنست كه این خطاب بآنست كه در علم حق موجودست اگر چه معدوم الذات است و هر چه معلوم حق بود، در حكم موجود بود پس خطاب آن درست آید.

شامى خواند یگانه فَیَكُونُ بنصب نون بر جواب امر، و جواب امر بفا عرب بنصب گویند و برفع گویند، اما برفع بیشتر گویند وَ یُعَلِمُهُ الْكِتابَ بیا قراءة نافع و عاصم و یعقوب است، اختیار ابو حاتم، و معطوف بر پاى یَخْلُقُ. و ایشان كه بنون خوانند گویند: معطوف است بر نُوحِیهِ إِلَیْكَ. و یُعَلِمُهُ الْكِتابَ اى الكتابة و الخطّ بیده بعد ما بلغ اشده، و قیل فى طفولیته.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.