ساری

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:شاید حکایت سگ تازی را شنیده باشید که ازو پرسیدند که چرا روباه را نگرفتی ؟!سعدی
گفت : من برای نان صاحبم میدوم و او برای جان خود !
تا وقتی نان صاحب سگ با نان و جان خود سگ یکی نشود البته کار و بار همیشه در دست روباهها خواهد بود
که برای جان خویش میدوند و بر سگها مباهات میکنند و سگها هم بگردشان هم نخواهند رسید!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روباهی گریزان و افتان و خیزان در راهی میرفت . علت چنین آشفتگی و گریزانی را پرسیدند .
روباه گفت شنیده ام که حاکم حکم کرده تا شیران را بگیرند و در زنجیر کنند !

دوستی در کلام مولا علی (ع)

گفتند ؛ ای سفیه ؛ شیر را با تو چه نسبت و چه تناسبی و مناسبتی است ؟!
روباه گفت خاموش باشید چون اگر حسودان از روی غرض بگویند که بچه شیر است , البته گرفتار آیم
و چون " اول میکشند بعد می پرسند " تا تفتیش حال نمایند , پوست از سرم کنده باشند !
م . زارع.تیر 1392
سوربن . www.mzare.ir


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

و در آخرین لحظات زندگی جمله ای فرمود که برخی از فرازهای آن در این رابطه می باشد، و آن اینکه :
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
1116)   از برادرم جبرئیل پرسیدم :
آیا بعد از من به این جهان فرود می آئی؟! 
گفت : آری، ده بار می آیم و گوهرهای زمین را با خود می برم.
گفتم : چه چیزها را می بری؟
گفت : بار اول برکت را از زمین می برم .
بار دوم مرحمت را از دل بندگان می برم .
بار سوم حیا را از زنان می برم .
بار چهارم عدالت را از حکمرانان می برم .
بار پنجم محبت را از دل مردمان می برم .
بار ششم شکیبائی را از مستمندان می برم .
بار هفتم سخاوت را از ثروتمندان می برم .
بار هشتم دانش را از دانشمندان می برم .
بار نهم قرآن را از دل قاریان می برم .
بار دهم ایمان را از دل مؤمنان می برم .

هنگامی که در میان امت اسلامی به تحلیل می پردازیم در می یابیم که جبرئیل امین حداقل نه بار در این مدت به زمین فرود آمده و برکت را از زمین، مرحمت را از دل بندگان، حیا را از چهره بانوان، عدالت را از زمامداران، محبت را از دل مردمان، شکیبائی را از مستمندان، دست و دل بازی را از ثروتمندان، دانش را از دانشمندان و نور قرآن را از دل قاریان گرفته و برده است، از واژه های مقدسی چون صبر و عدل ومحبت و شفقت، چیزی جز نام آنها، و از قرآن کریم چیزی جز نقش آن بر مصاحف و صوت آن بر زبان قاریان، آنهم با تجوید و ترتیل ناقص و احیاناً با غنای حرام، چیزی نمانده است.

 تهران به حدی می رسد که کاخهایش چون کاخهای بهشتی شود و زنانش چون حورالعین باشند، جامه کافران را بپوشند، خود را به شکل مستکبران در آورند، بر زینها سوار شوند، به همسران خود تمکین نکنند، و درآمد شوهرانشان آنها را کفاف ندهد!، از آنها به قله کوهها فرار کنید و همانند روباهی که بچه های خود را برداشته اند از لانه ای به لانه ای می گریزد، کودکان خود را برداشته، از پناهگاهی به پناهگاهی بگریزید

آنچه به نام ایمان در دل مؤمنان باقی مانده، اطمینان چندانی نیست که ایمان مستقر باشد و در سرازیری قبر به دردش بخورد، ممکن است ایمان مستودع باشد و در یکی از تنگناها از دست برود و انسان با دست خالی به سوی حق تعالی بشتابد.

وه چقدر وحشتناك است که جبرئیل امین آخرین فرود خود را نیز انجام دهد و این مختصر ایمان را نیز از سراچه دل بالا برد و دیگر همه چیز خاتمه یابد و از صفات برجسته انسانی دیگر نمونه ای برجای نماند. نعوذبالله


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:روباهی گریزان و افتان و خیزان در راهی میرفت . علت چنین آشفتگی و گریزانی را پرسیدند .
 روباه گفت شنیده ام که حاکم حکم کرده تا شیران را بگیرند و در زنجیر کنند !
گفتند ؛ ای سفیه ؛ شیر را با تو چه نسبت و چه تناسبی و مناسبتی است ؟!
روباه گفت خاموش باشید چون اگر حسودان از روی غرض بگویند که بچه شیر است , البته گرفتار آیم
و چون " اول میکشند بعد می پرسند " تا تفتیش حال نمایند , پوست از سرم کنده باشند !


ساری, گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:حکایت شده در بادیه و بیابانی مردی بود که با همسرش در زیر خیمه ای زندگی میکردند . این زن و شوهر از مال دنیا یک الاغ داشتند که با آن آب می آوردند و بعنوان سقایی از آن استفاده میکردند و یک خروسی داشتند که آنان را برای نماز صبح بیدار میکرد و یک سگی داشتند که آنها را در بیابان از گزند جانوران حفظ مینمود.
شبی روباهی آمد و خروس آنان را گرفت و خورد. شوهر که مرد صالحی بود گفت امید که خیر باشد !
سپس گرگی آمد شکم الاغ را درید و کشت . مرد گفت امید آنکه
خیر باشد.
شبی دیگر بسگ آنان صدمه ای رسید و مرد . مرد گفت امید آنکه خیر باشد.
بعد از روزهایی اوضاع و احوال دگرگون گشت و تمام مردمی که در اطراف آنان زندگی میکردند بدست راهزنان افتادند و عده ای کشته شدند و بقیه اسیر گشتند .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:حکایت آن سگ تازی را شنیده اید که از او پرسیدند چرا روباه را نگرفتی؟ گفت من برای نان صاحب خود می دویدم اما او برای جان خویش می دوید !
نزاع سرمایه داری و سوسیالیزم در دنیای امروز مبتنی بر این اصل ساده است . تا وقتی نان صاحب سگ با نان و جان خود سگ یکی نشود البته کار دنیا دست روباها خواهد بود که برای جان خود می دوند ! و بر سگها مباهات میکنند که به گردشان هم نخواهند رسید . اما روزی که سگ صاحب نان خود شد و جانش متعلق بخودش گردید مطمئن باشید اگر از روباه تندتر نرود از او عقب نخواهد افتاد .( هفت شهر عشق اویسی)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها