حکایتی از گلستان : پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد ! بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن , که گفته‌اند ؛ هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

وقت ضرورت چو نماند گریز
دست بگیرد سر شمشیر تیز


اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ
کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ

ملک پرسید چه می‌گوید؟!
یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌ گوید: وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ
ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت
وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت :  ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن ! این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت !
ملک روی ازین سخن در هم آمد و گفت : آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی !
و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌ انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید
حیف باشد که جز نکو گوید


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.