ساری,گاهنوشته های محمود زارع

امـــــروز دیـــدم یــار را آن رونــق هـــــر کــار را
میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی

خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل
از تــابــش او آب و گـــل افــــــزون ز آتش در ضیـــا


گفتــم کـه بنمــا نـــردبان تــا بــــرروم بر آســمان
گفتـــا ســــر تــو نــــردبــان ســر را درآور زیــر پــا

چـون پـای خـود بر سـر نهی پا بر سر اختر نهی
چـون تو هــوا را بشکنــی پا بر هوا نه هیــن بیا


بـــر آسمـــان و بـــر هـــوا صـــد رد پدید آید تو را
بــر آسمــان پران شوی هر صبحدم همچون دعا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.