چشم به راه


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مردی بی نهایت بدشانس و بداقبال بود . در هر عروسی قدم مینهاد تبدیل به عزا میشد اتفاقا برای پسرعمویش خواستند عروسی کنند لذا از او خواهش کردند آنروز از ده خارج شود تا عروسی بدون حادثه ناگوار برگزار شود . او هم قبول کرد و رفت در بیرون ده در باغی نشست تا عروسی تمام شود. بعد از ظهر برخاست و از آن باغ دسته گلی را فراهم آورد و در نهر آبی که بخانه عروس و داماد جاری بود انداخت که شرکت کنندگان عروسی دسته گل را بگیرند و اظهار فرح و شادی کنند . غروب برگشت بخانه دید صدای عزاداری در آن خانه بلند است. جهت پرسید , گفتند نمیدانم کدام بی عاطفه دسته گلی را به آب انداخته , بچه ای از عروسی خانه آمده آن دسته گل را بگیرد در آب افتاده و غرق شده و عروسی به عزا تبدیل گشته است.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها