تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر خواجه عبدالله انصاری

چشم به راه

النوبة الثالثةسوره بقره
" الم " التّخاطب بالحروف المفردة سنّة الاحباب فى سنن المحارب فهو سرّ الحبیب مع الحبیب، بحیث لا یطّلع علیه الرّقیب.
بین المحبّین سر لیس یفشیه
قول و لا قلم للخلق یحكیه
زان گونه پیامها كه او پنهان داد
یك ذرّه بصد هزار جان نتوان داد


در صحیفه دوستى نقش خطّى است كه جز عاشقان ترجمه آن نخوانند، در خلوت خانه دوستى میان دوستان رازى است كه جز عارفان دندنه آن ندانند، در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى كه جز والهان از بى چشمى نه بینند:

جمال چهره جانان اگر خواهى كه بینى تو
دو چشم سرت نابینا و چشم عقل بینا كن

تا با موسى هزاران كلمه بهزاران لغت برفت با محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در خلوت او ادنى بر بساط انبساط این راز برفت. كه الف قلت لها قفى فقالت قاف آن هزاران كلمه با موسى برفت و حجاب در میان، و این راز با محمّد مى برفت در وقت عیان. موسى سخن شنید گوینده ندید، محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم راز شنید و در راز دار مینگرید. موسى بطلب نازید كه در طلب بود، محمد بدوست نازید كه در حضرت بود.

موسى لذّت مشاهدت نیافته بود ذوق آن ندانسته بود، از سمع و ذكر فراتر نشده بود، همه روح وى در شنیدن بود از آن با وى فراوان گفت، باز محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم از حدّ سمع بنقطه جمع رفته بود، غیرت مذكور او را با ذكر نگذاشته بود، موج نور او را از مهر بر گذاشته بود، تا ذكر در سر مذكور شد و مهر در سر نور، جان در سر عیان شد، و عیان از بیان دور، پس دل كه در قبضه نازد غرقه عیان خبر را چكند؟ جان كه در كنف آساید با ذكر فراوان چه پردازد؟


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

2) سورة البقره
النوبة الاولى
قوله تعالى بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ  بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.
الم (1) سرّ خداوندست در قرآن
ذلِكَ الْكِتابُ این آن نامه است. لا رَیْبَ فِیهِ كه در آن شك نیست. هُدىً لِلْمُتَقِینَ ( 2) راهنمونى پرهیزگاران را.

دوست

الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ایشان كه بنا دیده و پوشیده میگروند. وَ یُقِیمُونَ الصَلاةَ و نماز بپاى میدارند بهنگام خویش. وَ مِمَا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (3) و زانچه ایشان را روزى دادیم هزینه میكنند.

وَ الَذِینَ یُؤْمِنُونَ و ایشان كه میگروند بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ بآنچه فرو فرستاده آمد بر تو از قرآن، و جز زان هر چه بود از پیغام و فرمان وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ و هر چه فرو فرستاده آمد پیش از تو از سخن و كتب و صحف. وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ( 4) و بسراى آن جهانى بى گمان میگروند.

أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِهِمْ ایشان كه بدین صفت اند بر راه نمونى و نشان راست انداز خداوند ایشان.
وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 5) و ایشانند كه بر پیروزى و نیكى بمانند جاودان.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... رحمن است كه قاصدان را توفیق مجاهدت داد، رحیم است كه واجدانرا تحقیق مشاهدت داد. آن حال مرید است و این صفت مراد. الهیمرید بچراغ توفیق رفت به مشاهده رسید، مراد بشمع تحقیق رفت بمعاینه رسید. مشاهده برخاستن عوائق است میان بنده و میان حق، و معاینه هام دیدارى است. چنانك بنده یك چشم زخم غائب نشود بچشم اجابت فرا محبت مى نگرد، بچشم حضور فرا حاضر مى نگرد، و بچشم انفراد فرا فرد مى نگرد، بدورى از خود نزدیكى وى را نزدیك شود و بگم شدن از خود آشكارایى وى را آشنا گردد، بغیبت از خود حضور وى را بكرم حاضر بود، كه او نه از قاصدان دور است نه از طالبان گم، نه از مریدان غایب.

رحمتی کن بر دل خلق  و برون آى از حجاب
تا شود كوته بینان ز هفتاد و دو ملت داورى


مالک یوم الدینِ: اشارت است بدوام ملك احدیت و بقاء جبروت الهیت.
یعنى كه هر ملكى را روزى مملكت بآخر رسد و زوال پذیرد و ملكش بسر آید و حالش بگردد، و ملك اللَه بر دوام است امروز و فردا، كه هرگز بسر نیاید و زوال نپذیرد. در هر دو عالم هیچ چیز و هیچكس از ملك و سلطان وى بیرون نیست و كس را چون ملك وى ملك نیست. امروز ربّ العالمین و فردا مالك یوم الدّین، و كس را نبود از خلقان چنین.

عجبا كار رهى چون میداند؟ كه در كونین ملك و ملك اللَه راست بى شریك و بى انباز و بى حاجت و بى نیاز، پس اختیار رهى از كجاست؟
آن را كه ملك نیست حكم نیست، و آن را كه حكم نیست اختیار نیست، و ربّك یخلق ما یشاء و یختار ما كان لهم الخیرة.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ الباء بهاء اللَه، و السین سناء اللَه، و المیم ملك اللَه، از روى اشارت بر مذاق خداوندان معرفت باء بسم اللَه اشارت دارد ببهاء احدیت، سین بسناء صمدیت، میم بملك آلهیّت. بهاء او قیمومى، و سناء او دیمومى، و ملك او سرمدى. بهاء او قدیم و سناء او كریم و ملك او عظیم. بهاء او باجلال، و سناء او با جمال، و ملك او بى زوال. بهاء او دل ربا، و سناء او مهر فزا، و ملك او بى فنا.
الهی

اى پیش رو از هر چه بخوبیست جلالت
زهره بنشاط آید چون یافت سماعت
اى دور شده آفت نقصان ز كمالت
خورشید بر شك آید چون دید جمالت


الباء برّه باولیائه، و السّین سرّه مع اصفیائه و المیم منّه على اهل ولائه. باء برّ او بر بندگان او، سین سرّ او با دوستان او، میم منّت او بر مشتاقان او. اگر نه برّ او بودى رهى را چه جاى تعبیه سرّ او بودى، و رنه منّت او بودى رهى را چه جاى وصل او بودى، رهى را بر درگاه جلال چه محل بودى. و رنه مهر ازل بودى رهى آشنا لم یزل چون بودى؟

آب و گل را زهره مهر تو كى بودى اگر
مهر ذات تست الهى دوستان را اعتقاد
هم بلطف خود نكردى در ازل شان اختیار
یاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار


ما طابت الدنیا الّا باسمه و ما طابت العقبى الّا بعفوه و ما طابت الجنة الا برؤیته. در دنیا اگر نه پیغام و نام اللَه بودى رهى را چه جاى منزل بودى، در عقبى اگر نه عفو و كرمش بودى كار رهى مشكل بودى، در بهشت اگر نه دیدار دل افروز بودى شادى درویش بچه بودى؟ یكى از پیران طریقت گفت الهى بنشان تو بینندگانیم، بشناخت تو زندگانیم، بنام تو آبادانیم، بیاد تو شادانیم، بیافت تو نازانیم، مست مهر از جام تو مائیم،صید عشق در دام تو مائیم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...مفسّران از اینجا تفسیر صراط مستقیم كردند: یكى گفت قرآن است یكى گفت اسلام است یكى فرومایگانگفت سنّة و جماعة است. وجه دیگر آنست كه راههاى بخدا بسیارند بعضى راست تر و نزدیكتر و بعضى دورتر، از اینجاست كه قومى مؤمنان پیشتر به بهشت شوند، و قومى بسالها ازیشان دیرتر شوند، چنانك در خبر است. و همچنین راه سابقان خلافى نیست كه بحق نزدیكتر است از راه مقتصدان و راه مقتصدان نزدیكتر از راه ظالمان هر چند كه هر سه قوم رستگارند بحكم خبر اما راه ایشان بر تفاوت است، مؤمنان از خدا آن را میخواهند كه راست تر است و بخداى نزدیكتر و آن راه انبیا و صدیقان و شهیدان است چنان كه بعضى مفسران تفسیر كرده اند.

و در" علیهم"  سه قراءة مشهورست بصرى و نافع و عاصم بكسرها و ضمّ میم. در درج موصول بواو و در وقف بسكون میم. و " على " در لغت عرب چند معنى دارد: در وى معنى الزام است چنانك گویند لى علیك كذا اى وجب علیك و لزمك و معنى تمكن چنان كه گویند: فلان على رأس امره، و معنى فى كقوله تعالى عَلى مُلْكِ سُلَیْمانَ و بمعنى عند كقوله " وَ لَهُمْ عَلَیَ ذَنْبٌ " و بمعین من كقوله " إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَاسِ ".

غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ غیر تفسیر الّذین است یعنى آن نواختگان كه جز از مغضوب علیهم اند، و جز از ضالین. سهل تسترى گفت " و غیر المغضوب علیهم بالبدعة، و لا الضّالین غیر السنّة " نه راه مبتدعان كه خشم است از تو بر ایشان بآوردن بدعت و گم شدن از راه سنّت. تفسیر مصطفى بروایت عدى حاتم آنست كه المغضوب علیهم جهودان اند، و لا الضّالین ترسایان. و هر چند كه اللَه بر فراوان كس بخشم است اما بر جهودان دو خشم است و بر دیگران یكى كه گفت " فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ " یكى خشم وریشان از بهر تكذیب ایشان عیسى را و دیگر خشم بتكذیب ایشان محمّد را از بهر این بود كه المغضوب علیهم جهودان نهاد خاصّة.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...الرَحْمنِ الرَحِیمِ دو نام اند از رحمت و تأكید را بدو لفظ مختلف بر هم داشت چنانك ندمان و ندیم و لهفان و لهیف و سلمان و سلیم. و مثله قوله تعالى یَعْلَمُ سِرَهُمْ وَ نَجْواهُمْ.
امیر المؤمنین على(ع) گفت: " الرحمن الرحیم ینفى بهما القنوط عن خلقه فله الحمد"

قرآن

اگر كسى گوید چون در ابتداء سورة در آیت تسمیت الرحمن الرحیم گفت چه فایده را و چه حكمت را اینجا باز گفت و مكرّر گردانید؟ جواب آنست كه در ابتدا بیان قصد تبرّك است، یعنى كه ابتدا بذكر اللَه كنید و بنام وى تبرّك گیرید كه وى بر شما مهربان است و بخشاینده، و در بیان مدح و ثنا است بر اللَه جلّ جلاله و اظهار رأفت و رحمت از پس ترهیب و تهویل كه در ذكر عالمین اشارت كرد. و نیز از پیش رفته است كه الحمد للَه یعنى انّما وجب الحمد للَه لانه الرحمن الرحیم.

مالِكِ یَوْمِ الدِینِ رسول خدا صلوات اللَه علیه مالك بالف خوانده است بروایت انس بن مالك و ملك بى الف خوانده بروایت بو هریره مالك بالف قراءة عاصم و كسایى و یعقوب است و بى الف قراءة باقى. مالك از ملك است و ملك از ملك. " یقال هذا ملك عظیم الملك و هذا مالك صحیح الملك " و معنى این آیت بر قراءة مالك بر سه وجه است:

یكى آنست كه یملك فى یوم الدین الاحكام و الجزاء وحده میگوید بروز رستخیز پادشاه اوست، داورى دار، و كار برگزار، و پاداش دهنده، وجه دیگر آنست كه یملك یوم الدین بما فیه من القضاء و الحساب. مالك روز رستخیز و هر چه در آن از قضا و حساب اوست همه در تحت ملك و ملك او، همه در توان و فرمان او.
وجه سوم آنست كه مالك احداث یوم الدین و القادر على تكوینه دون غیره. اللَه است كه بآفرینش روز رستخیز توانا است و پدید كردن آن و قدرت نمودن در آن.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... و اللَه خود را در قرآن به پنج نام از رحمت باز خواند رحمن، و رحیم، و خیر الراحمین، و ارحم قرآنالراحمین، و ذو الرحمة رحمن فراخ بخشایش است، و رحیم فراخ بخشاینده و ذوالرحمة با بخشودن، خیر الراحمین بهترین بخشایندگان، ارحم الراحمین بخشاینده تر بخشایندگان، هر پنج نام خداوند ماست و بآن صفت اوست نه صفت برو تنگ، نه رحمت از كس دریغ. میگوید جلّ جلاله " رَبُكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ " و در ثناى فریشتگان است: " رَبَنا وَسِعْتَ كُلَ شَی ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً " و چون صفت عذاب كرد گفت " عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ " عذاب خود باو رسانم كه خود خواهم " وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَ شَی ءٍ " و رحمت من خود بهر چیز رسیده است.

و تفسیر این آیت در حدیث سلمان فارسى و ابو هریره دوسى است در صحیح مسلم قال رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ان للَه عزّ وجل مائة رحمة و أنّه انزل منها واحدة الى الأرض فقسّمها بین خلقه فبها یتعاطفون و بها یتراحمون، و أخر تسعا و تسعین لنفسه. و ان اللَه قابض هذه الى تلك فیكملها مائة یرحم بها عباده یوم القیامة ."

گفت اللَه را صد رحمت است كه از آن صد یكى فرو فرستاد در هفت آسمان و در هفت زمین، بآن یك رحمت بر خلق مى بخشاید و خلق بآن بر یكدیگر مى بخشایند، و نود و نه رحمت بنزدیك خود میدارد، تا روز رستاخیز آن یك رحمت را و از نگرد، و آن را نافرسوده یابد و ناكاسته، آن را به نود و نه باز آرد تا صد تمام كند، و انبازان از مؤمن و از كند و آن بریشان ریزد، پس درنگر تا مؤمن درین گیتى وا چندین انبازان از صد یكى در دل و دین و دنیا چه یافت، اعتبار گیر و قیاس كن كه فردا بى انبازان از صد چه یابد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشف الأسرار و عُدة الأبرار
مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی

قرآن سوره حمد

1) سورة الفاتحة
النوبة الاولى
قوله تعالى
بِسْمِ اللَهِ بنام خداوند الرَحْمنِ جهان دار دشمن پرور ببخشایندگى الرَحِیمِ . دوست بخشاى بمهربانى الْحَمْدُ لِلَهِ ستایش نیكو و ثناء بسزا خداى را رَبِ الْعالَمِینَ . خداوند جهانیان و دارنده ایشان الرَحْمنِ الرَحِیمِ .فراخ بخشایش مهربان مالِكِ یَوْمِ الدِینِ خداوند روز رستخیز و پادشاه روز شمار و پاداش . إِیَاكَ نَعْبُدُ ترا پرستیم وَ إِیَاكَ نَسْتَعِینُ .و از تو یارى خواهیم اهْدِنَا راه نمون باش ما را الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ براه راست و درست صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ راه ایشان كه نواخت خود نهادى و نیكویى كردى برایشان غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ نه راه جهودان كه خشم است بر ایشان از تو وَ لَا الضَالِینَ . و نه ترسایان كه گم اند از راه تو آمین خدایا چنین باد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ای سید ! حق به وجهی از همه روابط منزه است و میان عالم و حق رابطه نیست؛ این اعتبار را لا تعین خوانند.
نور وحدت خواجه حوراء
ای سید! هر که حق را به این وجه بشناسد، حق را به وجهی ممکن شناخته باشد.

ای سید! اول سالک را به اسم ظاهر متوجه باید شد و به یقین باید دانست که او پیداست به همه صورت و معانی، و هیچ صورتی و هیچ معنایی نیست که جز او بود. این معنا را مکرر نوشته ‏ام؛ به جهت تأکید باز می‏نویسم و مقصود این است که فکر وحدت را لازم خود باید داشت و خود را در این فکر گم می‏باید کرد. چون در این فکر استغراق حاصل شود، از اسم باطن نیز بهره مندی خواهد یافت.

ای سید! اگر سال‏ها به عبادت و طاعت و اذکار اشتغال نمایی و از وحدت غافل باشی، از وصل محرومی؛ اگر چه احوال و کیفیات غریبه روی نماید و انوار از واقعات جلوه گر گردد.

ای سید! حالی را که آن را وصل توهم کنی و ثمره آن حال علم وحدت نباشد، به حقیقت آن وصل نیست. آن چه ظاهر گشته مرتبه ‏ای است از مراتب ظهور، نه مقصود حقیقی که مطلق است و ظاهر در همه و عین همه، تا چیزی ظاهر شود و به وجهی از وجوه با شیئی از اشیاء مغایرت دارد آن منزل و مقصود نیست.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏جان پر تشویش
اَلْحَمْدُلِلَّه که حقیقت از آفتاب روشن است و جمال وحدت از مرآت کثرت به همه حال در نظر!

ای سید ! از حقیقت تو به سوی تو راهی است. اگر به چشم همت مطالعه فرمایی، چنان دانم که از صورت به حقیقت رسی و بُعد موهوم از میانه برخیزد.
ای سید ! یکی از بُعد خبر دهد و آن را وجهی بود و دیگری از قریب نشان می‏دهد و آن را سببی باشد. حقیقت تو [که‏] به زبان این رساله با تو حرف می‏زند، بر وحدت اطلاع دهد که آن جا نه قرب است و نه بُعد؛ و چون آفتاب وحدت طلوع فرماید، بعد و قرب عین وحدت باشد.

ای سید ! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع و جدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکی ‏اند، اگر چه هیچ کدام با او یکی نیست.

ای سید! اهل وحدت از مذاهب مختلفه متضادّه و مشارب متنوعه متناقضه، مشرب خوب و لطیف، و روحانی و مذهب عام و شامل حال و وجدانی انتزاع نمایند. ایشان را جز این، مذهبی خاص و مشربی مخصوص نیز می‏باشد چنان چه در گفتگو آید و گفته شود که متکلم چنین گفت و حکیم چنین گفت و صوفی چنان.

ای سید ! وحدت باطن کثرت است و کثرت ظاهر وحدت و حقیقت در هر دو یکی است.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:توحید خاص با حقایق اثبات می‏شود و آن این است که به متوسل به اسباب ظاهری نشود و ازگاه مینماید گاه میرباید منازعه و مشاجره عقلی، و دخالت با خرد نور کشف گام بالاتر نهد و در توحید به دلیل، و در توکل به اسباب در رستگاری به وسایل پابند نشود، و باطن خود را از مجادلات و مشاجرات پاک گرداند و از طور خرد، قدم به نور کشف بگذارد و از استدلال، به واسطه نور تجلی بی‏نیاز گردد.

به عقل نازی حکیم تا کی
به کنه ذاتش خرد برد پی‏‏
اگر رسد خس به قعر دریا‏


زیرا شخص عارف در این مقام موثری غیر از خدا نبیند و اسباب و وسایل را در مسبب مضمحل و نابود انگارد؛ چرا که یقین دارد در دار هستی غیر از ذات یگانه موثری نیست زیرا در تمام اشیاء، تجلی حق و تجلی اسماء و صفات او را می‏بیند، و این هنگامی است که برای آنان فنای در حضرت اسماء و صفات یعنی حضرت و احدیت پیدا شده، قبل از فنای در حضرت احدیت، که آن حقیقت جمع است و فنای در اسماء و صفات، مرتبه علم جمع است، نه عین؛ و این از مراتب قاب قوسین است و مقام او ادنی اختصاص به مرتبه خاتمیت و حضرت خاتم الانبیا (علیه السلام) دارد و آن احدیت عین جمع است که تمیز و اثنینیت اعتباری از میان برود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فقر و فخری را فنا پیرایه شد جرعه ‏ای چون ریخت ساقی الست
چون زبانه شمع او بی‏سایه شد‏
شمع شد جمله زبانه پا و سر
سایه را نبود به گرد او گذر‏
این شعاع باقی و آن فانی است
شمع جان را شعله ربانی است‏‏
این شعاع باقی آمد مفترض
نی شعاع شمع فان عرض‏


آنگاه عارف بعد از فنای در مشهود و معروف و فنای رسوم و آثار امکانی، بقا با او پیدا کند و بقا سه درجه دارد:

1. بقای معلوم و معروف (که ذات حق تعالی باشد) پس از سقوط علم و دانش عارف؛ زیرا عارف به کلی از هستی خود خالی و از حق پر و با او ماندگار شده است.

2. بقای حق تعالی که مشهود است از حیث وجود، نه از جهت مشهودیت، که فرمود:
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلل و الاکرام (سوره الرحمن (55) آیات 26-27.).
یعنی : همه چیز در فنا و نیستی است و فقط هستی جاویدان و ماندگار، ذات خدای توست که دارای جلال و عظمت است.

3. بقای حق تعالی با اسقاط و سقوط ماسوای او که معدوم هستی نما بودند که در این مقام وجود و بقای عارف به بقای حق تحقق پذیرد؛ و این درجه عارفی است که حضرت حق بعد از فنا او را به مقام بقا برگردانده و خلعت صفات خود را بر او پوشانیده است تو حق را با دیده حق مشاهده نموده و قیام به حق پیدا کرده است و اینجا معنای العبودیه جوهره کنه ها الربوبیه (مصباح الشریعه، ص‏7.) در وجود عارف به ظهور پیوسته، بعد به مقام تحقیق قدم نهد.

تحقیق در درجه اول آن است که معلومات عارف با حصول معلومات حق، از آلایش رسوم و آثار امکانی خالص و صافی شود، و صفات امکانی در مقابل صفات وجوبی و صفات جمعی محو و نابود گردد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و بعد از آن مقام صحو و هشیاری است و آن حالتی است که در سیر چهارم (سیر من الله) برایسالکان بی کشش دوست بجایی نرسند سالک رخ می‏دهد که از مرتبه وحدت و جمع به مرتبه ذوق و کثرت آید، ولی کثرت حجاب وحدتش نمی‏شود، و معرف و نشانه صفا شهود و فنای بقیه هستی است بالکلیه ؛ و چنانچه سکر آخر مقام محبت است، صحو نیز آخر مقام تسلی و آرامش شوق است، و آن بالاتر از مقام انتظار است؛ زیرا آنجا مقام شهود تام است و فوق آن مقامی نیست که عارف منتظر آن باشد و در اینجا طلب و آثار آن در وجود سالک نمی‏ماند.

دلدار نمایان شد تا باد چنین مبادا
آن ماه درخشان شد تا باد چنین بادا‏




ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:تلوین و تمکین سه مرتبه دارد:چونکه قبضی آیدت ای راهرو
1. از جهت تجلی ظاهری و آن این است که آثار اسماء مختلف و متمیز به طور متوالی و پی در پی در قلب در قلب رهروان تجلی کند، و این مرتبه را مرتبه تجلی افعالی نامند که سالک مظهر اسماء متعدده الهی واقع شود؛ مثل خالقیت و رازقیت، و افعال حق از او ظاهر گردد، ولی در اینجا هم افعالی را که از او صادر شود از حق بداند؛ و این در مقامی است که به طور روح رسیده باشد و در این مقام سالک با ظهور آثار برخی از اسماء ، از احکام و خواص اسمی دیگر محجوب شود تا آنگاه که پرتو تجلی جمعی اسم ظاهر درخشیدن گیرد و سالک را در وسط آثار اسماء حق متمرکز سازد، و آن وقت نسبت جمیع اسماء با او یکنواخت و برابر شود، و این است نقطه ‏ای که سر سالک در آن متمرکز می‏شود و همان مقام تمکین است.

2. این است که تجلی باطنی اسماء در باطن او ظاهر شود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد ذوق حاصل شود و آن باران رحمت است که در اثر تابش برق امداد حق از حضرت عمائیه بر قلب عارف می‏بارد و سوزش تشنگی سالک را با بارش لطف خود از بین می‏برد و او را از اندوه و تاثر صاف سازد و با شهود حقیقت پایدار گرداند.
چشم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد

رحمتی کن که من تشنه جگر می ‏میرم
چشـــم بر رشحـــه آبـــی ز سحـــاب کـــرمت‏‏
هر چه خواهی بکن ای دوست که می‏ یابم من
لذت چاشنی لطف و کرم از حشمت‏‏


پس احوال ده قسم شد:
محبت، غیرت، شوق، قلق اضطراب شدید، عطش، وجد (مراد از وجد پیدا کردن است؛ چون سالک در این مرتبه مانند کسی که گمشده ‏ای را پیدا کند، با مشاهده تجلیات حق شاد می‏شود) لذا وجد نامیده شده و آن را وجد نیز نامند.

اهل وجد و وجود در مقام سیر اطور سبعه روحند و بعضی وجد را از حالات متوسطان و وجود را برای منتهیان دانسته ‏اند.

دهشت (حیرت)، هیمان و آن حیرتی است که به وسیله آن برای سالک غیبت از تعین حاصل گردد، تابش برق و امداد عالم اطلاق و کلیت، ذوق.

و این احوال، رهروان را به شاهراه ترقی وارد می‏نماید و از حضرت نازله جزئیه و از مظاهر اسم ظاهر حق به حضرات عالیه کلیه می‏رساند که حکم آن دیدن وحدت وجودی حق در عین کثرت ظاهره در نفس انسان است؛ و هنگامی که قیود جزئی را از خود زایل ساخت، حرکت و سیر سالک در مدارج نهایت اطور سریع ‏تر شود که بعضی از عرفا این نیروی تقوای معنوی را از قسم ولایت نامیده ‏اند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد از آن مرتبه غناست و آن اسم مالکیت حق است در وجود طالب و سالک؛ و آن سه درجه دارد:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که من

1. بی ‏نیازی قلب به سبب حق از تعلق به وسایل و اسباب؛ و آن این است که حق تعالی را موثر در عرصه هستی داند.

2. بی ‏نیازی نفس است که چون به مقام مطمئنه رسیده و با اوصاف روح و قلب متصف شده، از حظوظ و لذایذ نفسانی خود را بی ‏نیاز نموده.

3. که برای منتهیان است این است که به بی‏ نیازی حق متصف شود یعنی رنگ صبغة الله را بگیرد و به اوصاف او متصف شود، یعنی بقای او به بقای حق و بی ‏نیازی او غنای او باشد که فرموده‏ اند: اذا تم الفقرا فهو الله. پس اینجا او مراد حق می‏شود و خداوند در او متصرف می‏شود.

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می‏کنی‏‏
گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‏کنی‏‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:سوم تفویض است و آن سپردن رشته امور قبل از رجوع به حق و بعد از آن، بر اجرا کننده امور است از لحاظ اینکه او داناتر است بر مصالح امور، و مهربان‏تر است بر شخص عارف که حق تعالی می‏فرماید:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه (سوره طلاق (65) آیه‏3) هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏ .

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

و ظهور این حال اگر معلول علتی و سببی باشد مانند اینکه افعال صادره از عباد را در فعل حق فانی ببیند و اهل عالم را در تحت قدرت حق مقهور و ناچیز شمارد و بدین جهت امور خود را به او بازگشت دهد و خود را در اختیار حق بگذارد توکل (مولوی در توکل عام فرموده:
ما عیال حضرتیم و شیر خواه
گفت الخلق عیال للاله‏‏
آن که او از آسمان باران دهد
هم تواند کو ز رحمت نان دهد‏
منعمی زو خواه نی از گنج و مال
بی سبب هم می‏تواند ای عنود‏
آنکه با اسباب روزی داده بود
بی سبب هم می‏تواند ای عنود .)
است؛ زیرا فنای علل و اسباب را می‏بیند و بعد به مسبب می‏پردازد؛ و اگر نظر اصلا به علل و فنای آنها ندارد بلکه مستغرق در ذات حق است ثقه نامیده می‏شود و در مقابل مزاحمت عقل و وهم تسلیم گفته می‏شود.

پس همین که انسان در این مقدمات با مداومت ذکر، ثبات و استقامت پیدا کرد و همت خود را متمرکز و مجتمع در آن ساخت و خواطر را از خود دور کرد، احکام کثرت زایل و اثر وحدت و جمعیت آن ظاهر شود، و آن قلب مختص به نفس انسانی است نه حقیقی، و حکم وحدت در سمع و بصر او ظاهر گردد، و بر کاینات با نظر خوش ‏بینی نگاه کند زیرا فعل وحدانی حق در نظر او در جمیع اشیا جلوه گر آید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:سوم ریاضت است و آن عبارت از ازاله سرکشی نفس است با قطع علاقه از مألوفات و خوی‏های نفس، یعنی آنچه به آن خو کرده از مشتهیات، و مخالفت با خواسته‏ های نفسانی، و بزرگترین رکن آن مداومت بر ذکر تهلیل یا اذکار دیگر برای ازاله قید حجاب مخصوص و معین با تلقین شخص کامل راهدان است تا اثر آن در ازاله ظلمت حجب و یا منع آثار تفرقه، و توجه ساده از عقاید قوی ‏تر باشد و داخل در آن است فرار از خلق به حق و مجاهده و مکایده ؛ و ریاضت سه درجه دارد:

صاحب نفسانند که چشمی بارادت ...

1. ریاضت عام که به وسیله علم اکتسابی به تهذیب اخلاق بپردازد و اعمال را با اخلاص صفا بدهد و از ریا و شرک بپرهیزد.

2. ریاضت خاص و آن این است که جز خدا به چیزی توجه نکند و به حضور خود بکوشد و دانش و اعمال خود را در مقابل خدا ناچیز پندارد.

فرس کشته از بس که شب رانده ‏اند
سحرگاه خروشان که وامانده ‏اند‏


3. ریاضت خاص الخاص که از مقام معرفت اسماء و صفات به مقام تجلی احدیت ذات ترقی کند و ظهور کل شی هالک الا وجهه (سوره قصص (28) آیه‏88) را در موجودات ببیند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:رهروان راه حقیقت و معرفت چون با توسن شوق طی طریق حقیقت نموده، قدم در سلوک طریق معرفت گذارند، به واسطه سر وجودی که بر حقیقتشان افاضله می‏شود، به عالم ملکوت جذب می‏گردند و تابع اثر روحانی می‏شوند و نور ایمان از نهاد و ضمیر آنان پرتو افکن می‏شود و سیر سالکان در این مرحله چهار قسم است:

سحری ببرد عشقش دل خسته را بجایی

1. سیر الی  الله
2. سیر فی  الله
3. سیر من  الله

و سه سیر اول دارای صد نوع منزل است و خواجه عبدالله انصاری در منازل السایرین هر ده منزل را در یک فصل بیان کرده است تا مراتب به طور اجمال معلوم شود؛ و آنها مانند نردبان نیست که آنچه در درجه نازله است، در درجه عالیه نباشد و آنچه در درجه بالاست، در پایین نباشد بلکه مانند نوع و جنس، نمونه منازل عالیه در پایین است و حقیقت و عین منازل پایین در منازل بالا مندرج است؛ مانند انسان و حیوان که حیوان جنس است و انسان نوع آن است؛ و هر یک از منازل دارای صد باب است و هر باب از این صد منزل ده منزل دارد که مجموع هزار منزل است.

اول این است که سالک آغاز نماید در سفر، از منازل و قرارگاه طبیعت و عادت و آلایش لذات جهان فانی، با ملازمت اوامر و نواهی شریعت مقدس اسلام در جمیع حرکات خود قولا و فعلا که مقام اسلام است و این مقام را سیر الی الله نامند که هشت باب دارد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مقدمه :ما اختیار خود را تسلیم دوست کردیم
خدایا تویی بنده را دستگیر
بود بنده را از خدا ناگزیر‏
به بخشایش خویش یاریم ده
ز غوغای خود رستگاری‏م ده‏‏
تویی خالق بوده و بودنی
ببخشا بر این خاک بخشودنی‏‏
به اول سخن دادی ام دستگاه
به آخر قدم نیز بنمای راه‏

پس از ستایش و سپاس ذات بی‏ همال (بی‏ همتا.) و هستی لایزال، خداوند بالا و پستی که ما را از نهانخانه نیستی با فضل و بخشایش رحمانیه‏اش به مشهد وجود و هستی آورده، و در امان کرمش پرورانیده، و به آرزوی دانش و بینش مرزوق و منعم ساخت درود فراوان بر سر سلسه انبیا، سر آغاز کتاب هستی، دارای مقام جمع الجمع، منتهای کمالات، جلوه کمالات ذات و صفات حق، تا جدار دنا فتدلی (سوره نجم (53) آیه‏8.)، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشین آن حضرت، شهسوار اقلیم ولایت، پیشوای انسانیت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) و یازده فرزند آن حضرت که به مضمون و الشمس و ضحاها، و القمر اذا تلاها (سوره شمس (91)آیات 1-2.) پس از دوره نبوت بر اراضی نفوذ مستعده و قلوب صافیه مانند ستارگان نظام شمسی تابیده، و مردم را از حضیض نقض به اوج کمال می‏رسانند، معروض می‏دارد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

درویشی پنهان باید چون پیدا شد برهان باید
علم بر سر، تاج است و جهل بر گردن، غل
بلا از دوست عطاست و از بلا نالیدن خطاست
دوست را اگر از در به دركنند از دل به در نكنند
اگر در آئی در باز است و اگر نیائی خدای بی نیاز است
طالب دینار رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولی مسرور است
آه از تفاوت راه ، دو پاره ی آهن از یك بوته گاه، یكی نعل ستور و دیگری آیینه شاه
نماز نافله گذاردن كار پیره زنان است روزه تطوُّع صرفه نان است حج گذاردن گشتِ جهان است ، دلی به دست آر كه « كار» آن است


ساری,گاهنوشته های محمود زارع
رساله واردات پیر هرات



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

الهی ؛ همچون بید می لرزم كه مبادا به هیچ نیرزم
الهی ؛ پنداشتم که تو را شناختم ، اکنون پندار را در آب انداختم
الهی ؛ آن چه تو کشتی ، آب ده و آن چه عبدالله کشت فرا آب ده
الهی ؛ اگر از دوستانم ، حجاب بردار و اگر مهمانم ، مهمان را نیکو دار
الهی ؛  به عزّت آن نام كه تو خوانی و به حرمت آن صفت كه تو چنانی ، دریاب مرا كه می توانی
الهی ؛ نه ظالمی که گویم زنهار، و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار، کار تو داری ما را می دار، این انداخته خود را بردار

ساری,گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •   

همه پیوندها