... وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا ... و خدا ابراهیم را دوست گرفت (نساء - 125)

ابراهیم خلیل اللَه

ابن عباس گفت: ابراهیم مهماندار بود، خانه بر سر راه داشتى، تا هر كسى كه بر وى گذشتى، وى را مهمان كردى.
پس یك سال مردمان را قحط رسید، از ابراهیم طعام طلب كردند، و ابراهیم را عادت بود كه هر سال بار از مصر آوردى، از نزدیك دوستى كه در مصر داشت. غلامان را و شتران را فرستاد نزدیك وى، بار خواست، و بار نبود آن سال، كه ایشان را هم قحط رسیده بود.
شتران را تهى باز گردانیدند، تا بهامونى رسیدند كه پر از ریگ بود، آن چاكران ابراهیم با خود گفتند: اگر اشترانرا باز گردانیم بى بار، نه خوب بود، و دشمن را شماتت بود. درایستادند و غرارها پر از ریگ كردند.
چون بر ابراهیم رسیدند قصّه با ابراهیم بگفتند، و ابراهیم دلتنگ شد، كه مردم را امیدوار كرده بود، و دل بر آن نهاده كه اكنون طعام رسد. و ساره در آن حال خفته بود، و ازین قصّه خبر نداشت.
پس ابراهیم در خواب شد از دلتنگى، و ساره بیدار گشت، و پرسید كه غلامان ما رسیدند از مصر؟ و بار آوردند؟
گفتند: آرى رسیدند.
ساره سر آن بار بگشاد، آرد سفید نیكو دید. خبّازان را بفرمود تا در پختن ایستادند.
چون ابراهیم (ع) بیدار گشت، بوى طعام بوى رسید، گفت: یا سارة من این هذا الطّعام؟ از كجا آمد این طعام؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.