چشم به راه

در بیان احوالات شمس تبریزی و سخنان و مرام و مسلکش و رابطه اش با مولوی ...ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:توضیح : قبل از آنکه داخل اصل مطلب بشویم با توجه به اهمیت موضوع و جهت رفع هرگونه سوء برداشت احتمالی لازمست مختصرا باستحضار برسد که درباره مولوی و شمس و محی الدین و امثالهم از پدر یکی دو بار پرسیدیم ؛ اوایل که چیزی نمی گفتند و اظهار نظر خاصی نداشتند اما این اواخر با توجه به مسائلی که در انحراف بعض از اشخاص یا فرق متصوفه ( که عده ای برای تطهیر بیشتر خویش عرفان را جایگزین متصوفه میکنند ) مباحث غلاظ و شدادی را مطرح میکنند و حتی چند نفر از دوستان هم طی پیام یا مکالمه توضیح میخواستند ؛  اصرار کردیم که نظرشان چیست ؟!
خلاصه محور نظر ایشان بشرح زیر بوده است. و توصیه داشتند که با لحاظ کردن اینها با آنها مصاحبت کنید :

- قرار نیست و نباید هم , دین و مذهب مان را از اینها اخذ کنیم ...
- خداوند متعال تاج عصمت را بر سر افراد خاصی زینت داده است نه اغلب آدمیان ...
- بغیر از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین مابقی را باید خارج از دائره عصمت بدانید و لذاست که اشتباه میکنند و کرده اند هم . ...
- از طرفی هر قدر که آدمیزاده بزرگتر و مشهورتر باشد بهمان نسبت هم اشتباهاتش میتواند بزرگتر باشد و هم اشتباهاتش بیشتر مطرح شود ...
- اینکه ما از افراد نامبرده انتظار داشته باشیم – همانند معصومین علیهم السلام – در دیدگاهها و نظراتشان اشتباه نداشته باشند امری معقول نبوده و نیست ...
- پس ایده ها و آثار افراد غیر معصوم را باید بصورت خاصی مورد استفاده قرار داد یعنی تا جایی که درست نوشته اند روی سر ما و آنجائیکه درست ننوشته اند را زیر گامتان ... !
- من به بقیه اسامی که نام برده اید فعلا کاری ندارم اما بلحاظ تاثیر و بزرگی و دامنه نفوذ ؛ تنها دو فرد ,  یکی محی الدین ابن عربی و دیگری مولوی را استثناء کرده و میگویم که :
به محی الدین علیرغم آنکه فوق العاده آثار مهم و عمیق و خاص و یگانه ای که دارد علاقه ای ندارم . یعنی باطنا – امری شخصی است – باطنا میانه ای با ایشان ندارم – بماند توضیحش فعلا لازم نیست - اما او را بسیار مرد بزرگی میدانم نه لزوما بزرگوار ؛  زیرا گرچه حق داشت اشتباه کند اما شاید از بخت بد او ؛ اشتباهاتش  بهمان اندازه خودش بزرگ بود که تقریبا شما میدانید که چه محورهایی را شامل میشد !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شمس الحق والدین , محمدبن علی بن ملک داد ... تبریزی ... را در " شهر تبریز " پیرانساری , گاهنوشته های محمود زارع طریقت ... " کامل تبریزی " خواندندی. و جماعت مسافران صاحب دل , او را " پرنده " , گفتندی , جهت طی زمینی که داشته است .... در اول حال , مرید شیخ بوبکر تبریزی سله باف ( زنبیل  باف) شده بود ... در آخر , چون ...کمالات او , از حد ادراک مردم ...درگذشت , در طلب اکملی ...سفری شد , و ... مجموع اقالیم را , چند نوبتی , گردی برآمد...و بخدمت چندین ...اکابر معنی و صورت رسیده , نظیر عظمت خود نیافت ... و مطلوب و محبوب خود را همی جست ...[تا] به ... قونیه رسید . بامداد شنبه بیست و ششم جمادی الآخر سنه [ 642 هجری قمری = 26 آدر 623 شمسی و برابر با 29 نوامبر 1244 میلادی ] ... و در خان شکرریزان فرود آمد و حضرت مولانا [جلال الدین] در آن زمان , بتدریس علوم دینی مشغول بود... ( افلاکی4 / 7 - 2 )

 ساری , گاهنوشته های محمود زارع

شمس در مواجهه با مولوی:

... سه ماه تمام [شمس و مولوی ] در حجره ی خلوت ... نشستند که اصلا بیرون نیامدند... و بکلی حضرت مولانا از تدریس ... و تذکیر فارغ گشته به تقدیس قدیس اعظم ( شمس ) مشغول شد. و تمامت اکابر و علمای قونیه بجوش و خروش عظیم درآمد که : - این چه حال است ؟  - و این شخص , چه کس است ؟  - و کیست , و از کجاست که او را از دوستان قدیم ...بریده و بخود مشغول کرد؟... و در این حیرانی , عالمیان می سوختند و به انواع , ترهات و ناگفتنی ها , می گفتند ! ... و مریدان را بهیچ نوع معلوم نش که : او را چه کس است ؟! ( افلاکی 4 / 9 )


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خط سوم , شمس تبریزی . هفت *
در ادبیات کهن ما از عشق و دلدادگی سخنها رانده شده و حکایات بنظم و نثر درآمده , که بسیارند و نام بدن مجالی دیگر خواهد اما بیشتر و یا قریب به اتفاق این دلدادگی ها بین دو جنس مخالف ( زن و مرد ) طرح و بیان شده و یا مشهور آفاق گشته است اما شیدایی دو همجنس را کمتر دیده ایم فی المثل در داستان محمود و ایاز. اما راز دلدادگی مولوی و شمس را بسیاری جدی نگرفته اند , اگر لیلی و مجنون بافسانه بیشتر میزند اما داستان شمس و نقش و تاثیرش در مولانا واقعی است و عمق و محتوایش هم بیشتر و میمنت و مبارکی اش هم برای ما بسی والاتر و بالاتر بوده و میباشد و من در تعجبم که این شمس که بود و آن شور چه بود که جلال الدین محمد فقیه را به مولوی مثنوی سرا مبدل کرد که خودش میگوید :
ساربانا ! بار , بگشا ز اشتران !
شهر تبریز است و کوی دلستان!
فر فردوس است , این پالیز را ,
شعشعه عرش است , این تبریز را
هر زمانی , فوج روح انگیز جان ,
از فراز عرش بر تبریزیان !...
محمود زارع ( ساری اردیبهشت )

از اصحاب قدیم , منقول است که : چون نصره الدین وزیر...خانقاه خود تمام کرد, اجلاسی عظیم کرده علماء و شیوخ و اکابر شهر , جمع آمده بودند. بعد از ختم قرآن , به سماع کرده , دم بدم , نصره الدین وزیر , در سماع به حضرت مولانا شمس , آسیب میکرده...حضرت مولانا ( جلال الدین ) انفعال عظیم نمود , دست شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد...بعد از فروداشت سماع , همان ساعت , سرهنگ سلطان رسیده , باهانت تمامش بردند و در حال شهیدش کردند.( افلاکی 4/ 104 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counter
web counter
بنوشته ساری(گاهنوشتهای محمود زارع) [سلطان ولد] : - دم بدم , حضرت والدم ( مولانا جلال الدین ) وصیت میکرد محمود زارعکه : ...پیش شیخ صلاح الدین , ذکر شمس الدین , مکنید! و پیش چلپی , حسام الدین ؛ ذکر شیخ صلاح الدین مکنید ! ( افلاکی 4/ 83 )
شمس الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام , روزی از او خشم گرفت و بطرف باغهای مرام رفت ؛ حضرت مولانا جلال الدین بزنان مدرسه اشارت فرمود که : - بروید و کیمیا خاتون را بیاورید که خاطر مولانا شمس الدین را به وی تعلق عظیم است ! ( افلاکی 4 / 39 )
منکوحه ی مولانا شمس الدین , کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه... روزی بی اجازت او , زنان , او را مصحوب جده ی سلطان ولد , برسم تفرج بباغش بردند , از ناگاه مولانا شمس الدین بخانه آمده مذکوره را طلب داشت ؛ گفتند : - جده ی سلطان ولد , با خواتین , او را بتفرج بردند ! ...بغایت رنجش نمود . چون کیمیا خاتون بخانه آمد , فی الحال درد گردن گرفت همچون چوب خشک بی حرکت شد. فریاد کنان , بعد از سه روز , نقل کرد ( مرد ) ... چون هفتم او بگذشت , باز بسوی دمشق روانه شد... ( افلاکی 4/ 43 )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


تا که خورد !؟
گاهنوشتهای محمود زارع ؛ روزی فقهای حساد ( فقیهان حسود ! ) از سر انکار و عناد , از حضرت مولانا سوال کردند که :
   شراب حلال است یا حرام ؟
     و غرض ایشان , عرض پاک شمس الدین بوده , به کنایت جواب فرمود که :
     تا که خورد !؟ چه اگر مشکی شراب را در دریا ریزند , متغیر نشود و او را مکدر نگرداند و از آن آب وضو ساختن و خوردن , جایز باشد . اما حوضک کوچک را , قطره ای شراب بیگمان که نجس کند . و همچنان , هر چه در بحر نمکدان افتد , حکم نمک گیرد. و جواب صریح آنست که : اگر مولانا شمس الدین می نوشد , او را همه چیز مباح است که حکم دریا دارد . و اگر چون تو غر خواهری ( دشنامی خراسانی ! ) کند , نان جوینت هم حرام است . ( افلاکی 4 / 41 )


ادامه این مطلب را در اینجا بخوانید...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... نقل از گاهنوشتهای محمود زارع : حرم مولانا , کراخاتون ... روایت کرد که روزی ...مولانا در قلب زمستان با حضرت شمس تبریزی , در خلوتی نشسته بودند , و مولانا بر زانوی شمس الدین تکیه کرده , من از شکاف در خلوت , گوش هوش , فاسوی ایشان نهاده بودم , تا :                   - چه اسرار می گویند , و در میانه , چه حال می رود؟
 ... حضرت مولانا بخدمت شمس الدین , اشارت کرد که :
                    - نماز بگزاریم , امامتی کن ! شمس الدین فرمود که :
                    - با وجود شما کسی را امامتی نرسد !
                                                           مولانا امامی کرد ... ( افلاکی 3 /14 )
[ مولانا ] گفت :
                      - علمای ظاهر , واقف اخبار رسولند , و  حضرت مولانا شمس الدین , واقف اسرار رسولند ... و من مظهر انوار رسولم . ( افلاکی 4 /2 و نیز سپهسالار 182 )

[ در بازگشت شمس به قونیه ] حضرت خداوندگار ( مولوی ) ...بیش از اول به ...شمس الدین ... در آمیخت , و اخلاص بیش از حد , برغایت فرمود. و شب و روز , به صحبت یکدیگر مستغرق می بودند. ( سپهسالار 133 - 132 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 نقل از گاهنوشتهای محمود زارع : نقل است که یک نوبت [ شمس ] مدت یکسال در ..... دمشق , اقامت فرمود. در هفته ای , کمابیش , یک نوبت از حجره , بیرون آمدی و در دکان رواسی ( کله پاچه فروشی ) , رفتی , و " دو پول " داده , از آب سر ( کله ) بی چربی خریدی , و تناول فرمودی , و تا مدت یکهفته بدان قناعت کردی . تا مدت یکسال , برین وجه معامله فرمود. طباخ چون مدت ها برین سیاق دید , دانست ایشان از اهل ریاضت اند و این زحمت به اختیار خود , قبول کرده اند . و نوبتی دیگر , چون حاضر آمدند , طباخ , کاسه ای پر ترید و چربش کرد و دو نان پاکیزه به خدمتشان نهاد.حضرت ایشان را معلوم گشت که بر معامله ای ایشان , وقوف یافته اند . فی الحال , کاسه را به بهانه ی آنکه دست می شویم , فرو نهاده بیرون رفت . و .... از شهر رفت . ( سپهسالار 124 - 123 و همچنین به تلخیص افلاکی 4 /25)
[ سلطان ولد در جستجوی شمس ] چون به دمشق رسید , اصحاب را اشارت فرمود تا در هر طرف آثار ایشان ( شمس ) را طلب دارند و آن گنج را در هر کنج , بجویند. بعد از چند روز , آن عالم حقایق را , در گوشه ای یافتند که مستغرق ... گشته بود. و هیچ کس را , از اهل آن بلاد , بر معامله ی ایشان وقوف نبود. ( سپهسالار 131 )
در دمشق سلطان ولد با تمامت یاران به بندگیش درآمده .... سیم و زری که آورده بودند , به حضرتشان نهادند و سلام حضرت خداوندگار ( مولوی ) و مکتوب , رسانیدند. مولانا شمس الدین بخنده ی خوش فرمود : - ما را به سیم و زر , چه فریبد ؟   - ما را طلب مولانا ... کفایت است , و از سخن , و اشارت او تجاوز , چگونه توان کردن ؟ .... ( سپهسالار 132 - 131 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

متن بخش دیگری از مصاحبه ( وبلاگ گاه نوشتهای محمود زارع )  
س ) آقای زارع ! چرا قبلا اشاره کردی که نباید حقایق را گفت ؟!
ج ) بنده خدا چرا بفاصله کمتر از 5 دقیقه در نقل اینهمه ابژگونگی . ببین شما باید شان خویش را مشخص کنی . اگر مصاحبه گری . عینا نقل کن. ولی اگر تحلیلگری آن مقام دیگری است . تازه در تحلیگری هم باید به مستندات مراجعه کرد. ای بسا بسیاری از سوء تفاهمات از همین جاها ریشه بگیرد. که حرف همو نمی فهمیم یا مهمتر آنکه بد می فهمیم.
بنظرم باید دقت و وسواسی هم اگر باید باشد در همین نقل و قولها باید باشد . نباید برداشت خویش را از حرف دیگران عین حرف دیگران دانست و بدتر آنکه بهمین صورت هم به دیگران منتقل کنیم و بدترین آن این است که شنونده این نقل را عین سخن صاحب سخن بیانگارد و مبنای داوری خویش بخواهد قرار دهد . و خدا میداند در اثر همین عدم تعهد در نقل و قولها و بی توجهی سرهایی بر سر دار رفته باشد
اما اصل بحث شما . هر چیز را هر جا و نزد هر کس نباید گفت . لب ببند گرچه فصاحت داد دست . اصولا زبان را برای آن عرصه ها نساختند و قدم در آن وادی ها نباید گذاشت . بقول آن بزرگ :
زین سبب من تیغ کردم در غلاف
تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف .
یک جاهایی تیغ را باید در غلاف کرد. چرا چون ؛ از بریدن تیغ را نبود حیاء ! همین قدر بپذیرد و از من قبول کنید و بس هست دیگه ! 


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گاه نوشتهای محمود زارع ؛ شمس الدین , بیک روز از قیصریه به آقسرا رسیده در مسجدی مسافر شد. بعد از نماز خفتن , موذن مسجد به جد گرفت که : - از مزکت ( مسجد) بیرون آی , و بجایی مهمان شو! [شمس]گفت: - مرد غریبم , معذور دار, طمع چیزی ندارم. بگذار مرا تا بیاسایم! موذن از غایت بی ادبی و چشم بستگی , سفاهت عظیم کرده , بسی جفا نمود. [شمس] فرمود که : زبانت بیاماساد ! فی الحال , زبانش برآماسید . و مولانا شمس الدین بیرون آمد و بسوی قونیه روانه شد... ( افلاکی4 / 16)
...هیچ کس را معلوم نبود که او : - چه کس است ؟! - و از کجاست ؟!... روز پنجشنبه بیست و یکم ماه شوال...(سال 642 هجری / 1244 میلادی ) ...شمس الدین غیبت نمود. قرب ماهی , طلب او کردند , اثری پیدا نشد که : - چه شد؟ - و به کجا رفت؟! ... ( افلاکی3 / 13)

تا زمان خداوندگار(مولوی) هیچ آفریده را بر حال او ( شمس تبریزی) اطلاعی نبود, و الحاله ( اکنون ) ...هیچ کس را بر حقایق اسرار او وقوف نخواهد بود. پیوسته ... از خلق و شهرت , خود را پنهان داشتی . بطریقه و لباس تجار بود. به هر شهر که رفتی , در کاروانسراها نزول کردی , و کلید محکم بر در نهادی , و در اندرون بغیر حصیر , نبودی. گاهگاه , شلواربند (بند شلوار) بافتی و معیشت از آنجا فرمودی. (سپهسالار ص 123 )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید از این مطلب تاکنون
web counter
در بیان احوالات شمس تبریزی و سخنان و مرام و مسلکش و رابطه اش با مولوی ...

در ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... آن خطاط ؛ سه گونه خط نوشتی : یکی او خواندی , لاغیر ! یکی را , هم او خواندی , هم غیر ! یکی , نه او خواندی , نه غیر او ! آن « خط سوم » منم ! ... ( شمس تبریزی )

چون گفتنی باشد , و همه عالم , از ریش من , درآویزد , که مگر نکویم ... , اگر چه بعد از هزار سال باشد , این سخن , بدان کس برسد که من خواسته باشم ! ( ش , 78 )

آن وقت که با " عام " گویم سخن , آنرا گوش دار ! که آن , همه « اسرار » باشد ! هر که , « سخن عام » مرا رها کند که : - " این سخن , ظاهر است , سهل است ! " , از من , و سخن من , بر ( میوه ) نخورد ! هیچ نصیبش نباشد ! بیشتر اسرار , در آن " سخن عام " , گفته شود !

همه سخنم , به وجه « کبریا » می آید , همه , دعوی می نماید ( ش 302 )

عرصه سخن , بس تنگ است ! عرصه ی معنی فراخ است ! از سخن , پیش تر آ ! تا فراخی بینی و , عرصه بینی ( ش 256 )

هنوز ما را , " اهلیت گفت " , نیست ! کاشکی , " اهلیت شنودن " , بودی ! " تمام - گفتن " , می باید , و " تمام - شنودن " ! بر دل ها , مهر است , بر زبانها , مهر است , و بر گوشها مهر است ! ش167 منبع آبگینه ساری 


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو