وبال جمال
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(بهار)

روزی در نزد مامون از فضل علم و دانش و ادب عبدالعزیزبن یحیی تعریف و مبالغه زیاد نمودند. مامون را رغبتی به ملاقات او دست داد امر باحضار او نمود. چون حاضر گشت مامون صورتی دید کریه و طلعتی ذمیم .

نفرتی در ظاهر و باطنش از دیدار او پدید آمد و گفت : چگونه ممکن است علم و ادب را این هیکل ناجور ظرف باشد؟!

عبدالعزیز گفت: یا امیر ! صباحت روی و لطافت موی , نه مایه ایست که وسیله تقرّب ارباب حلّ و عقد توان ساخت !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.