تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر خاطره

چشم به راه

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:این خانه تکانی عید همیشه برای من - جدای از ریخت و پاش کل خانه - محاسن زیادی هم داشت و یکی از آنها اینکه اکثر یادداشت ها و تکه کاغدهایی که گاهی مینوشتم و یا خاطره هایی ر که جالب بود و مینگاشتم و یا پاره شعری و ... را خانم توی یک کیسه نایلونی ریخته و در اتاق مطالعه خود من گذاشته - که البته احدی حق تغییرات در آنرا ندارد - بعد من یکی دو ساعتی وقت اختصاص داده و تمام آنها را زیر و رو کرده و خیلی چیزهای جالبی پیدا میشود . امسال ازجمله آن چیزها دستخط های 20 سال ( حدودا بیست سال پیش ) من بود که خیلی برایم جالب و باعث تداعی خاطرات زیادی شد . این هم نمونه ای از آن تکه کاغذهاست :


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع: تداعی ها ، خیلی با اهمیت است که نسبت به امر تداعی در معانی ، تداعی در خاطره ها ، تداعی در ... هشیارتر برخورد کنیم.
     اگر یک حادثه ای در دل یک واقعه مهم بوجود آید، بواسطه یادآوری واقعه اصلی، آن حادثه نیز بطور طبیعی تداعی میشود. آیا نمیتوان از این وضعیت در امر آموزش( آموزشهائی که نیاز به کاربد حافظه در آن بیشتر است) استفاده موثری کرد؟! فی المثل چنانچه آموزشهای مهم را بهمراه یک حادثه یا آفرینش یک واقعه یا خلق یک وضعیتی که خود آن نیز جنبه آموزشی داشته باشد، همراه کنیم، هر دو آموزش هم در حافظه ماندگاری بیشتری می یابد و هم موثرتر میباشد.
     تداعی معانی و خاطره ها غوغا میکند. در طول زندگی برای شما یکدفعه خاطره هائی بیاد می اید که بطور عادی و معمول توجه و تمرکز و تصورات شما در راستای آن نبوده، شما داشتید. مثلا به گل و انواع آنها و بوهای مختلف و مقایسه و تاثیر آنها فکر میکردید یا گفتگو میکردید. بدون پیش زمینه ای و یا فراخوانی در ذهن یک دفعه خاطره اولین هدیه ای که از یک دوست که آنهم یک گل بود بیاد و خاطر شما می آید.
     معمولا بشر در برابر دانسته های خود ( یعنی علم خود ) غیر قابل دفاع باید باشد. چرا که اگر موضوعی برای آدمی با اهمیت باشد ، آنرا حتی با جان و دل در خود هضم میکند. اکثرا فراموش کاریها ( عرض کردم اکثر نه بطور مطلق ) و ندانم کاریها و نافهمی ها در اثر کم اهمیت بودن یا کم اهمیت دانستن به آنها ، تبلور می یابد. و دهها و هزاران حرف و حدیث دیگر در این راستا...
                                          (
۳/۴/۷۹ محمود زارع)
ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 توسط محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشته های محمود زارع:مدتی است که کار با قلم را بطور جدی شروع کرده ام( این نوشته برمیگردد به اوایل سال ۷۹) ولی گاهی خنده ام میگیرد  . همیشه این مشکل عقب افتادگی را در اثر احتمالا تربیت نامناسب اجتماعی داشته ام. الآن که شرائط کتابت در جامعه بر اختصار و اقتصاد است و ملت حوصله مطالعه ندارند( البته بجز عده ای که مطالب جنجالی ژورنالیستی روزنامه ای را دوست دارند ) و کمتر توجهی به این امر میشود. گویا من تازه راه افتاده ام . الآن دنیا. دنیای دقت و سرعت و اختصار میباشد.دهها و بلکه صدها کتاب در یک قطعه کوچک مغناطیسی بنام دیسکهای رایانه ای و ... خلاصه و ضبط میشود. درست کاری را که میبایست چندین دهه قبل بآن اهتمام میداشتیم.الآن اهتمام ورزیدن ، شاید نوعی کار نابخردانه تلقی شود ولی ... یاد مثالی افتادم که دوستی برایم میگفت : میل به خریدن یک خودروی پیکان را در قبل از انقلاب داشتم. حدود سی هزار تومان(۳۰۰۰۰) وجه نیاز بود! - احتمالا یکی از دلایل ارزانی پیکان در آنموقع این بود که شاید این بود که اینجا و آنجا سهمی از قیمت آن نداشتند؟!- . لذا با تلاش حدودیکساله توانستم که این


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید از این مطلب تاکنون
web counter

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ایام عاشورای امسال به روستایم – سوربن – رفته بودم . فرصتی شد که به پشت بام خانه قدیمی در حال تخریب پدری ام  رفته تا بلکه به بعضی از کتبی که قبلا در آنجا گذاشته بودم و بجهت نداشتن مسکن امکان جابجائی آنرا نداشتم ؛ دست یابم. در بین بسیاری از کتب و مجله و ... که گوش و کنار آنرا موش و موریانه جویده اند و بعضی هم با رطوبت تغییر شکل و رنگ داده اند ؛ یک دفترچه کوچک یادداشتی را دخترم فاطمه پیدا کرد و بمن نشان داد که چند صفحه ای از خاطراتم در باره یکی از اعزامها به جبهه در 20 سال پیش نوشته بود. امشب آنرا خواندم و بسیار برایم شیرین نمود. تصمیم گرفتم که برای ماندگاری این خاطرات برای فرزندانم آنرا تایپ کرده و در جای مطمئنی بایگانی کنم. چون اکثر نوشته های شخصی خویش را در وبلاگی که بهمین منظور تدارک دیدم  قرار میدهم ؛ لذا این خاطره را هم به نوشته های شخصی ام اضافه میکنم که مرحوم پدر می فرمود:  ... من نمانم خط بماند یادگار!...قلمی با حال و هوای جبهه است و گرچه از نظر نگارشی و ... چندان مناسب شاید ننماید اما به جهت حفظ اصل نوع نوشتن و بویژه حال و هوای آن دوران تصمیم گرفتم که هیچ کلمه ای را در این متن مربوط به بیست (20 ) سال پیش , جابجا ننمایم و عینا اصل آنرا املاء نمایم.

محمود زارع . ساری جبهه


خاطره آخرین اعزام به جبهه

شماره پلاک شناسائی 448- 323 - E



ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها