چشم به راه

النوبة الثالثةوسیله آزمایش
إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا...
برادران یوسف خواستند كه قاعده دولت یوسفى را منهدم كنند، و سپاه عصمت را در حقّ وى منهزم گردانند، و بر كشیده عنایت را بدست مكر خود بر خاك مذلّت افكنند، نتوانستند! و با قضاء رانده و حكم رفته برنیامدند! ...

حلق یعقوب را در حلقه دام محبّت یوسف آویخته دیدند، هر گاه كه نزدیك پدر در آمدند او را دیدند نشسته و آن بهار شكفته و ماه دو هفته را پیش خود نشانده و نطع وصال در خیمه جمال وى گسترده، ایشان چنان همى دیدند و از كینه و عداوت بر خود همى بیچیدند، با یكدیگر گفتند:
«لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»،
پدر ما باین اختیار كه كرده كه یكى را بده برگزیده از راه صواب دور است، اكنون تدبیر آنست كه او را از چشم پدر غائب گردانیم، كه هر چه چشم نه بیند دل نخواهد، تا یكبارگى دل بر ما نهد و با ما پردازد، و این مایه ندانستند كه هر كه همه جوید از همه درماند: من طلب الكلّ فانه الكلّ،

اقبال یعقوب بخود بكلیت مى‏ خواستند بآن نرسیدند و بجاى اقبال اعراض دیدند چنان كه ربّ العزّه گفت: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ»،

آن گه از سر آن كینه و عداوت از روى تلبیس بر پدر باز شدند و از مكر این آواز دادند كه « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 سورة یوسف – مكیة
النوبة الثالثة
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
آنهاییکه واقعا مومن اند خداوند نجاتشان را تضمین فرمود

نام خداوندى كه زبانها سزاى وى جست و ندید، وهمها فرا حجاب عزّت رسید و ببرید، گوشها فرا حقّ وى رسید و برسید، صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسد، و هیچ فهم حد او درنیابد و هیچ دانا قدر او بنداند، دانش او كس نداند، توان او كس نتواند، بقدر او كس نرسد،
لم یكن ثمّ كان را با لم یزل و لا یزال چه آشنایى! قدم را با حدوث چه مناسبت! حقّ باقى در رسم فانى چه پیوندد؟ ماسور تكوین بهیئة تمكین چون رسد؟

گر حضرت لطفش را اغیار بكارستى
عشّاق جمالش را امّید وصالستى‏
ممكن شودى جستن گر روى طلب بودى
معلوم شدى آخر گر روى سؤالستى‏


پیر طریقت گفت:
الهى، نور دیده آشنایانى، روز دولت عارفانى،
لطیفا، چراغ دل مریدانى و انس جان غریبانى،
كریما، آسایش سینه محبّانى و نهایت همّت قاصدانى،
مهربانا، حاضر نفس واجدانى و سبب دهشت و الهانى،
نه بچیزى مانى تا گویم كه چنانى
آنى كه خود گفتى و چنان كه گفتى آنى،
جانهاى جوانمردان را عیانى و از دیدها امروز نهانى.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سخن صفات


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

کینه جو


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

إِنَما جَزاءُ الَذِینَ یُحارِبُونَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ
این آیت در شأن قاطعان است و راهزنان، ایشان كه راهها ببیم دارند و مكابره در خون و مال مسلمانان سعى كنند، و آنچه گفت كه با خدا و رسول بجنگ اند، آنست كه در ناایمنى راهها انقطاع حج است و عمره و غزو و زیارت و صلات ارحام و امثال آن.

قرآن ؛ توکل

مقاتل گفت و ابن جبیر كه: این در شأن قومى عرینان فرو آمد كه آمدند برسول خدا و بر اسلام بیعت كردند، و در دل نفاق و كفر میداشتند، پس گفتند: ما در مدینه نمیتوانیم بودن، و از وباء مدینه میترسیم، و آب و هواء آن ما را سازگار نیست. رسول خدا ایشان را بصحرا فرستاد، آنجا كه شتران صدقات ایستاده بودند، گفت: روید و ابوال و البان آن بكار دارید، و از آن بخورید، تا صحت یابید. ایشان رفتند، و رعاة را كشتند، و شتران را جمله براندند، و مرتد گشتند. خبر بمدینه افتاد، و لشكر اسلام تاختن بردند، و ایشان را گرفتند و آوردند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... و طهارت باطن سه وظیفه است:

طهارت باطن

اول طهارت جوارح از معصیت، چون غیبت و دروغ و حرام خوردن و خیانت كردن و در نامحرم نگرستن، چون این طهارت حاصل شود بنده آراسته فرمان بردارى و حرمت دارى گردد، و این درجه ایمان پارسایان است نشان وى آنست كه
همواره ذكر حق او را بر زبان است
و ثمره وعده در دل، و تازگى منت در جان،
پیوسته در عیادت بیماران، و زیارت گورستان،
و بدعاء نیكان شتابان، و فرا بهشت یازان.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... زیاده نشر نکرده و در همان لفافه بجهت مراعات اخلاق میگوئیم که یک زمانی یکی در ایامی خاص که داشتیم باشکال مختلف عرض خود میبرد و زحمت ما میداشت ... !

ساری , گاهنوشته های محمود زارع (عشق)

عاقبت روزی در تنهایی ای که دست داد سر صحبت با وی باز کردم و کم کمک موضوع را بدینجا کشاندم که چرا ... که چرا چنین ...؟!
بعد از سخنانی چند که گفت دریافتم رنج حسادت علیرغم میل باطنش عذابش میکند و از طرفی هم قدرت کنترل خویش نه داشته و نه قصد جدی در رفع اخلاق رذیله دارد...

عجب کردم که خودش هم خیلی بهتر از من در مذمت رذائل اخلاقی داد سخن داد و بخصوص از این رذیله - حسد - بیشتر از همه گفت و در رفع آن هم راههایی از کیمیای سعادت را بر شمرد و خلاصه خیرخواهی زبانی خویش را بحد وافری برخ کشید !

ساکت بودم و مشغول دو کار بیشتر گوش میدادم و گاه نیز پاس ضمیرش میداشتم ... متوجه شدم که گلایه ای از حضرت باری در باطنش دارد اما نمیگوید اما هر بار که از رذائل میگفت بخصوص از حسادت , بی اختیار و حتی بی تفطّن , پرده ای از باطن خویش بر من میگشاد ! نیک دریافتم که حدسم درست بود !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالی : إِنَ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُ این قرآن سخنى پاك است، و كلامى راست و درست، كلام بار خداى عزیز، سخن آفریدگار حكیم عزیز. و كلامش عزیز، و رسولش عزیز.
شکوه عزیز

عزّت خود را گفت: وَ إِنَ اللَهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ.
عزّت كلام را گفت: وَ إِنَهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ
و عزّت رسول را گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ
مى گوید: بنده من ار كتابم عزیز است امام تو است، و رسولم عزیز است شفیع تو است، ور خود عزیزم خداى توام.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سالم حنفى میگوید: على علیه السلام در مکان وسیعى در بین صد نفر گفتگو میکرد. بعد از آن دو مرتبه فرمود:
امام علی مظلومترین صحابی رسول (ص)

قسم بخداى آسمان و زمین که دوست من رسول خدا صلى الله علیه وآله بمن خبر داد که بعد از آنحضرت این امت با من بیوفائى میکنند و این موضوع حتما عملى خواهد شد و کسیکه افترا ببندد بیچاره میشود.

انس بن مالک گوید: من و رسول خدا صلى الله علیه وآله با على علیه السلام در یکى از حیاط هاى مدینه بودیم، موقعیکه عبور ما بباغى افتاد على علیه السلام گفت: یا نبى الله (صلى الله علیه وآله) این باغ عجب منظره زیبائى دارد،


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گفت ما اول فرشته بوده ایم
راه طاعت را بجان پیموده ایم

مهر اول کی ز دل بیرون شود

سالکان راه را محرم بدیم   
ساکنان عرش را همدم بدیم

پیشه ی اول کجا از دل رود
مهر اول کی ز دل بیرون شود


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مولا علی (ع) : دو رویی و نفاق آدمی ناشی از حقارت و ذلتی است که در درون خود احساس می کند.(1)           

نفاق

مولا علی (ع) : بزرگی پروردگار نزد تو ، پدیده ها را در چشمت کوچک می نماید.(2)
( کسی که خدا را شناخت ، دیگر بزرگی در نظرش وجود ندارد )


مولا علی (ع) : کسی که مرگ را با چشم یقین نگاه می کند آنرا نزدیک می بیند و کسی که با چشم آرزو می نگرد آنرا دور می بیند.(3)


مولا علی (ع) :
همانا مردم طلب علم و دانش را ترک کردند ، به واسطه آنچه که از عالم بی عمل دیدند.(4)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

... یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
کـــز عــدو خــوبان در آتش میــزیند

یوسفان از مکــر اخوان در چهنـــد
کز حسد یوسف به گرگان میدهند

از حسد بر یوسف مصــری چه رفت
این حسد اندر کمین گرگیست زفت

لاجــــرم زین گـــرگ یعقــوب حلیـــم
داشت بر یوسف همیشه خوف و بیم

گرگ ظاهر گرد یوسف خود نگشت
این حسد در فعل از گرگان گذشت

رحم کرد این گرگ وز عذر لبق
آمـــده که انا ذهبنـــا نستبق

صد هزاران گرگ را این مکر نیست
عاقبت رسوا شود این گرگ بیست

زانک حشــر حاسدان روز گزند
بی گمان بر صورت گرگان کنند

حشر پر حرص خس مردارخوار
صورت خوکــی بود روز شمــار


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همانا مومن غبطه می خورد ولی حسد نمی ورزد و منافق حسد می ورزد ولی غبطه نمی خورد.
امام جعفر صادق (ع)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (حسد)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن حسود در دام خودش
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرد عربى بر معتصم عباسى (هشتمین خلیفه ناحق عباسى ) وارد شد. معتصم او را اكرام و احترام نمود و چون مرد با كفایتى بود، او را ندیم و وزیر خود قرار داد. یكى از وزراء به او حسد برده روزى او را دعوت نمود و غذایى كه سیر و پیاز در او ریخته بودند به او بخورانید؛ باشد كه خلیفه از بوى دهان او بدش بیاید و او نزد خود براند. و از طرفى هم آمد پیش خلیفه و گفت : این مرد عرب مى گوید: خلیفه دهانش بوى بدى مى دهد، و من از او متنفرم .

معتصم مرد عرب را طلب نمود در حالى كه دستمالى جلوى دهان داشت - كه مبادا خلیفه از بوى سیر و پیاز دهانش بدش بیاید - وارد شد. خلیفه گمان كرد كه حرف وزیر درست است . نامه اى به یكى از عمالش نوشت كه به رسیدن نامه به دست تو گردن آورنده نامه را بزن . نامه را به آن مرد عرب داد و گفت : برو فلان شهر و به فلانى بده .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها