ساری

زبان و زنان


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سکوت


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:چگونه از این حال میتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده این بازارند و وسایل نقلیه ای كه میان تولید و مصرف درآمد و شدند؟ محمود زارعجز این قاصدان گنگ ، چاره ای ندارم!

     امروز را دستم بقلم نمیرود. پنجه هام بحال خود نیستند. بفرمان  من نیستند، بیهوده میكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، یكباره چنان غافلگیر شده اند كه هنوز گیجند، هنوز هم گیجم! نمیتوانم ساعت ها خودم را پشت میز كارم بنشانم و هی بگویم بنویس، كلمات چنان شتابزده و سراسیمه در فضای خیالم چرخ میزنند، شنا میكنند برقص آمده اند كه هیچكدام دم بدست نمیدهند. گریبان هیچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نیامده است. حالا میفهمم كه چرا شمس تبریزی عمری بی تابی میكرد و یك جمله حرف نتوانست بزند، یك بیت شعر نتوانست بسراید. نمیشود، برای گفتن ، نوشتن و سرودن باید در سطح مولوی ماند، اگر به مرز شمس تبریزی قدم گذاشتی دیگر در اختیار خود نیستی ( عجب ادعائی ؟! )

     تا بحال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن زبان را و قلم را میخواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بیتابیهای دردناك روح را، حرف زدن سكوت را می فهمیدم، ببین كه چند زبان میدانم، با چند زبان حرف میزنم! من میدانم كه چه حرفهایی را با چه زبانی باید زد، من میدانم كه هر یك از این زبانها برای گفتن چه حرفهائی است، حرفهائی كه مخاطب نیز نامحرم است! این چگونه حرفهائی است؟ این چگونه مخاطبی است؟ آدمها بر چهارگونه اند، یعنی بر هزارگونه اند ما با همین چهارگونه آدم سروكار داریم:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری(گاهنوشتهای محمود زارع): همیشه بزرگان حکمت و عقل و علم متذکر شده اند که نفع سکوت بسی بیشتر از منفعت گفتار است.
سکوت

ای بسا ممالکی که بر اثر گفتار دولتمردان آن به آشوب کشیده شود و سخنی ملتی را بسوزاند و انواع و اقسام فتنه ها بصرف گفتن بسیاری از چیزهایی که میتوان نگفت و نباید هم گفته شوند , ایجاد شود.
وضع آنموقع بدتر میشود که گوینده از چهره موجه ای هم برخوردار نباشد و باز آنکه جامعه هم دچار مشکلاتی باشد و در تب و التهاب باشد و بدتر از همه آنکه کسانی هی بگویند که واقعا استحقاق و قابلیت آنرا نداشته باشند که در آن مواضع سخنی بگویند و هزاران ماجرا در پس و پیش که همه از گفتن های بسیار و بخصوص گفتنهای نابجا و از سر سیری باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

از صفحه دوستان: حرف و حرف و حرف که تمام دردسرها از دهن هایی است که بیموقع باز میشوند !
معمولا کسانیکه نمیتوانند کاری بکنند , بیشتر حرف میزنند آنهم حرفهای دشمن کوب آتشین !
رگ گردن سرخ و متورم میکنند تا آنکه ناتوانی خویش در صحنه عمل را با حرفهای زیاد پوشش دهند ! ( نمونه ای از کسانیکه فقط بلدند حرف بزنند و شعار بدهند اما اهل عمل نیستند را در روایت زیر بخوانید ) :

گوش

میگویند روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 از نوشته های بابا در چند سال پیش میباشد لطفا تا آخر و با دقت این متن را مطالعه فرمایید برای من مهمه چون برنامه ای برای اینمحمود زارع شورای هماهنگی مدیران استان و شهرستانها سال 87 متن دارم ... و اگر نظری هم بود اعلام فرمایید . ضمنا متن اصلاح و بسیار کوتاه شده است. بابا که کلوب اجازه نمیده بیایم اما از خانم میترا و دوستان دیگه بابا میخواهم اگه مصلحت بدانند آنرا در معرض نظر مخاطبین کلوب هم قرار داده تا نظر آنها را هم بدانم ..." ف زارع "


اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی
هر حرفی را حقیقتی است كه لزوما در لفظ به تمام نمی آید
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... عده ای هم ؛ دوستند و ما هم نمیگوئیم كه نیستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتی زندگی خصوصی ما میخورند ! ( مثل اینكه طبیعت بلطف همین غمخواری و احساس مسئولیتشان ؛ یك جفت چشمان درشت و تیز بین و البته برزخی بدانها بخشیده است كه همه چیز را میبینند - و خودهاشان البته كه استثنائیست بر مابقی خلق الله در حكم خالق حكیم كه ولا تجسسوا و... كه ایشان در عمل خود را مشمول این حكم نمیدانند -  تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستی بخورند !! البته در نزد این و آن با زبان گشادی به شیوه شكوه گوئیهای رایج مجلس گرمكن كه ننه باجی های قدیمی و حتی میس و بانوهای فعلی ما هم بدین سبك دلسوزیهائی را در پرونده زندگی خویش ( بتمامه وقت و سراسر  زندگی خویش) دارند و ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها