ساری

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(شهید اسماعیل حیدری)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:توضیح : برای تحویل گرفتن مهندسی رزمی جزیره مجنون از بچه های اصفهان بهمراه مسئولین اصفهانی مهندسی رزمی جهاد اصفهان و یک نفر از فرماندهان ارتشی برای بررسی اوضاع و نقل و انتقال نیروهای مازندرانی  بسمت جزیره مجنون در حرکت بودیم .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

در بین راه بمکانی رسیدیم که روی تابلویی نوشته بودند موقعیت شهید همت و یکی از دوستان همراه شروع کرد به دادن توضیحاتی درباره چگونگی شهادت این شهید بزرگوار و مدام بشوخی بمن میگفت که فلانی مطمئن باش که اینجا بمعراج خواهی رفت و شربت رو خواهی نوشید و از اینجا عمودی به مازندران برنمیگردی !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

          ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شعری را از استاد جوهری با عنوان آمال پامال خواندم . گرچه شاید برایتان ساده و بدیهی بیاید اما کمی که فکر کردم خیلی عجب کردم. باز هم از بیوفایی دنیا ، از اینکه هر چه از نعمت داده است ،همه را یک به یک گرفته و ستانده است! و می گیرد و آنچه بجای گذشته است بار سنگین گناه بود و گناه . من خیلی ناراحت شدم ، شاید جای انتقاد باز باشد که چرا همیشه از غم و غصه و رنج و گرفتاری دنیا گفته میشود ؟! چرا پیله کردیم به ناراحتی های این دنیا و مطالب کدورت زا ؟ شاید باز باب این انتقاد باز باشد ولی نمیتوان خویشتن را فریب داد ؛گرچه واقعیتی تلخ است رسم بد دنیا را بایستی در نظر داشت و اما رنج نامه آقای جوهری را با هم بازخوانی میکنیم : ( محمود زارع اسفند 78 احتمالا )
کلانتری+زارع+سید حسینی+برزگر+مهندس قلعه
از روش این فلک سبـــــزفام              عمر گذشته است مرا شصت عام
در سر هر سالی در این روزگار          خورده ام افسوس خوشی های پار
آمدم از گردش دوران شگفت              کآنچه بمن داد همه پس گرفـت
قوتم از زانو و بازو بــــــرفت            آب ز رخ ،رنگ هم از مو برفــت
عقد ثریای من از هم گسیخت              گوهر دندان همه همه یک یک بریخت
آنچه بجا ماند و نیابد خــلل                 بار گنه آمد و طول امـــــــــل
بار گنه بر سر دوشم چو کوه              کوه هم از بار من آمد ستـــــوه
عفو تو گر دست نگیرد مــرا              رحمتت ار باز گذارد مــــــــرا
جز به جهنم نرود راه مـــن                در سقر انداخته بنگاه مـــــــن
ای که بر عفو عظیمت گناه                در جلوی سیل بهار است کـــاه
آه ز بیزاری روز معــــــاد                 توشه کم و بعد مسافت زیــــاد




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها